

براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
اللهم عجل الویک الفرج - والعافیه و النصر - وجعلنا من خیر انصاره و اعوانه - والمستشهدین بین یدیه - خدایا آرزوی دو رکعت نماز در مسجد الاقصی بعد از آزادیش رو به دلمون نذار - برحمتک یا ارحم الراحمین.

اطلاعيه هاي سايت :
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم
در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . شاید از خودتون بپرسید سوپرشیعه چه اسمیه ؟ ابرمرد شیعه نامیست که فقط مختص شیعه بوده و دیگر قهرمان های پوشالی لایق چنین اسمی نیستند اما در اینترنت پیشوند ابر یا فوق العاده برای شیعه وجود نداشت لذا تصمیم گرفتم این خلا را پر کنم
.
غاصبان دين، موتوا بغيظكم
1. ياوهگوييهاي «محتشميپور» عليه ساحت مقدس و والاي حضرت آيتالله مصباح، حرف و حركت تازهاي نيست. دستور مافياي قدرت و ثروت، ابزارهايي رذل ميطلبد تا «عرصه سيمرغ» را مورد تهاجم قرار دهند.
محتشميپور كيست؟ روحانيت او چيست؟ علم، تقوا، فرهنگ و ادب روحانياش چگونه و چه ميزان است؟ كافي است يك سخنراني! او از سيماي جمهوري اسلامي پخش شود، تا مردمان بدانند اين فرد حتي در «نحوه بيان و قدرت استدلال، و واژگان كاربردي» چگونه لنگ است و پا به پاي فرومايگان حركت ميكند.
2. محتشميپور سوابق درخشان بسيار دارد. هم تئوريك و هم عملي! او در مجلس سوم نطق تاريخي «دفاع از صدام» را در كارنامه دارد. آري! دفاع جاننثارانه از «صدام كافر» كه به بهانه حمله نخست امريكا به عراق از سوي محتشميپور اعلان گرديد! اين جاننثار صدامي، در آن نطق رسوا، «صدام كافر» را به عنوان «خالد بن وليد ثاني» تجليل و تحسين كرد، و جانبازي در راه او را واجب شمرد! همان نطق افشاگر ميزان علم و اعتقاد محتشميپور به تاريخ اسلام و احكام قرآن كريم بود.
3. محتشميپور ميدانست يا نميدانست كه خالد بن وليد، شمشيرزني جنايتكار بوده است. وي همان كسي است كه به دليل دلباختگي به همسر يك مسلمان، شوهر او را كشت و زنش را بدون نگه داشتن عده به همسري گرفت، و البته شوهر او را متهم به نامسلماني كرد تا خون او حلال شود! خالد بن وليد براي انجام اين جنايت هولناك مورد توبيخ و طرد پيامبر خاتم صليالله عليه و آله و سلم قرار گرفت. آيا از محتشميپور با اين «الگوي قهرماني از اسلام» ميتوان توقعي بيش از آنچه ميگويد، داشت؟
4. محتشميپور جداي از شيادي و عوامفريبي به مردم بگويد: جبهه و جنگ كجا بودهاند؟ جهاد و شهادت چه معنايي دارند؟ او و همطيفانش «چند ساعت» در جبهه عكس گرفتهاند؟ آيا بهانه «سفارت در سوريه»، و «تكيهزدن به كرسي مجلس» و «وزارت» و ... و در يك كلمه هميشه در قدرت و رفاه و عافيت بودن، «خط امام» است؟
5. محتشميپور حقيرتر از آن است كه بداند فقط 30 شهيد سرافراز دستپرورده حضرت آيت الله مصباح در مؤسسه در «راه حق» و مؤسسه «امام خميني» هستند، و حضور فرزندان و شاگردان برجسته حضرت مصباح، علاوه بر حضور مفتخرانه و تاثيرگذار شخص ايشان در جبههها است.
6. محتشميپور به تبعيت از رؤساي قوم، هاشمي و خاتمي و كروبي، نهايت علم و باور به قرآن و سنت را علني كرده است. اين فرد كه مانند نامبُردگان پس از شكست و اخراج از حاكميت توسط ملت، بسيار مردمگرا شده است، راي مردم را از اصول اسلامي خوانده كه تا مردم بيعت نكنند و راي ندهند، هيچكس مشروعيت پيدا نميكند. زهي تأسف براي روحانيت پاسدار قرآن و حافظ حريم عترت و سنت! شرم باد بر اين غاصبان لباس روحاني كه در راستاي مطامع بيگانگان اينگونه ريشهكني از دين و قرآن ميكنند! در اين جا روشن ميشود كه «اصول اسلامي» در باور اين مسلمانان چه معنايي دارد.
7. محتشميپور، جداي از شيادي، به مردم بگويد وي و ديگر همپالكيهايش در 8 سال جنگ صدام كافر – اين محبوب و الگوي اسلامي او – جز لانهكردن در دفتر حضرت امام و پست داشتن و قدرت گرفتن چه خدمتي به اسلام كردهاند؟ در راه نظام اسلامي چه قدمي برداشتهاند؟ براي ملت جز سوار شدن بر گُردهشان، كدام مسؤوليت را انجام دادهاند؟ آيا انفجار بمب «پر مسأله» در سفارت سوريه، «جانبازي محتشميپور را ثبت كرد و همان كافياست»؟! «مسألهاي» كه به صراحت از سوي مرحوم خلخالي در يك نطق پيش از دستور گوشزد شد.
8. اين دينفروشان به دنيا، و اين نانخوران از لباس روحاني، بايد براي مردم افشا شوند كه به چه بهايي، و كدام مأموريت، هجمه به روحانيت اصيل را عهدهدار گرديدهاند؟ آيا به فرموده حضرت امام، آنها بر آن نيستند كه تا با سركوب روحانيت اصيل، موانع پيش پاي امريكا و اسرائيل را در ورود به كشور بردارند؟
9. طيف غاصبان لباس روحانيت، كه محتشميپور يكي از آن زمره است در پرونده خود، فساد مالي و مسايل ضداخلاق دارند. نسل سوم بايد بداند كه اين پروندهها از آن كساني است كه در جرگه به اصطلاح روحانيون اصلاحطلب جايگاههاي بالاي علمي دارند؟ آنها كساني هستند كه به دليل همين پروندهها، يا به عدم تاييد صلاحيت گرفتار شدند، يا با استعفاي مخفيانه، مقام قضايي خود را واگذاردند!
10. نسل سوم بايد بداند، سالهاي پيش يكي از همين غاصبان لباس روحاني، در «درگيري قدرتطلبانه گروهي» اعتراف كرد كه «برخي هملباسهايش از طيف روحانيون اصلاحطلب توان خواندن قرآن را از رو ندارند». به همين جهت آنگاه كه انديمشند برجسته اين طيف براي يك مناظره تلويزيوني با حضرت آيتالله مصباح، در دوران سياه اصلاحات انتخاب شد، مردم شاهد بيآبرويي علمي و اعتقادي اين گروه شدند و ...
11. محتشميپور، پيروان انديشه مقدس و مطهر حضرت مصباح را "مسلمانان پس از فتح مكه» خوانده است. بايد گفت: اولا او كه جنايتكار مطرود بنام مسلماني چون خالدبن وليد، الگوي اعتقادي و عملياش است، چه حق دارد مسلمانان پس از فتح مكه را توبيخ كند؟ ثانيا بايد به مردم بگوييد، شخص او و محمد خاتمي و ديگر غاصبان لباس روحاني در زمره كدام مسلمانانند؟ مسلمانان شام يا كوفه؟!
12. مكرر ميگويم حوزههاي علميه، مرجعيت عظيمالشأن و دادگاه ويژه روحانيت همه و همه موظفند تا تكليف «اين غاصبان لباس دين» كه از دين و روحانيت كمترين بويي نبردهاند، و با گفتار و رفتار دينستيز خود، آبروي روحانيت و آبروي امام خميني را در مخاطره ميافكنند، روشن كنند. فردا دير است و همه در پيشگاه خداوند و پيامبر اكرم صليالله عليه و آله و نسلهاي آينده مسؤول خواهند بود.
13. محتشميپور و ديگراني از اين دست كه با انتساب به امام، چه به عنوان ياران امام، و چه منسوبين امام، در پي بازگشت به قدرت يا حفظ قدرت نابهجا با عوامفريبي و دروغپردازي و بدون داشتن جايگاه و صلاحيت، تفسيري منافقانه از اسلام و انديشه امام ارايه ميدهند، با آبروي امام بازي ميكنند. حفظ حيثيت و آبروي امام ضروري است، و اين گروه مهاجم تشنه قدرت، براي اهداف نفساني خود با آن به معامله برخاستهاند.
14. شنيده و ديده و مطمئن بوديم كه روشنفكري سرسپرده، نسبت به «محبوبيت و نفوذ مردمي» روحانيت اصيل و مرجعيت، حسد ميورزد و كينه دارد. و ميدانستيم كه اين كينه و حسد علاوه بر مأموريت بيگانهپرستانه او، آتش روحانيتستيزي و دينسوزي را توسط روشنفكران شعلهورتر ميكند، اما امروز شاهد آنيم كه اين «غاصبان لباس روحانيت» با «بغض مرگبار» نشر و نفوذ گسترده انديشه تابناك آيت الله مصباح را در ترويج اسلام ناب به تهاجم ميگيرند. ميگويم: موتوا بغيظكم كه «مصباح دين» با طراوش افكارش، انديشه و راه روشن اسلام ناب حضرت خميني را به جهانيان عرضه كرده، و مشتاقان به استقبال از آن روي آوردهاند.
15. بخشي از يك تحليل كارشناسانه از سوي پژوهشگران امريكايي، «مهدويت در ايدئولوژي آيت الله مصباح يزدي» نام دارد. در اين تحليل «سياسي شدن دكترين مهدويت توسط حضرت آيت الله مصباح يزدي را داراي حاميان بسيار در سراسر كشور يافته است و البته براي منافع امريكا يك خط ميداند! آيا تهاجم محتشميپور و همپالكيهايش، يك مهديستيزي آشكار و در خط امريكا نيست؟ آيا سفيانيان راه به جايي خواهند برد؟
|
|
|
عدهاي براي خود امپراطوري اقتصادي ايجاد كردهاند |
|
اشاره: متن زير گفتگو با آيتالله مصباح يزدي در مورد مسائل بنيادين و زيربنايي اقتصاد است. در اين گفتگو وي بر لزوم درك زمينههاي جهاني و روابط بينالملل براي پايهريزي بنيانهاي اقتصاد اسلامي تاكيد كرده است. خبرگزاري موج در گفتگويي دوستانه و صميمانه پاي صحبت اين عالم وارسته نشسته است تا چالشهاي اقتصادي جمهوري اسلامي را چه از ديدگاه اقتصاد اسلامي و مبنايي و چه از ديدگاه راهبردي بررسي كند. اجرايي شدن اصل 44 قانون اساسي چه ميزان ميتواند به تحقق اهداف در نظر گرفته شده حكومت اسلامي به ويژه عدالت كمك كند؟ تحقق اصل 44 قانون اساسي در زمره اهداف عاليه انقلاب اسلامي است و آن هم به اين دليل كه حكومت اسلامي براي تحقق عدالت در جامعه بايد تلاش و كوشش كند. بنابراين حكومت اسلامي براي رسيدن به اين هدف بايد بصورت دقيق اين اصل را در سياستگذاريها و برنامهريزيها به اجرا درآورد. سازوكار لازم براي اجرايي شدن اين اصل بايد چگونه از سوي حكومت اسلامي ايجاد شود؟ براي اجرا شدن اين اصل چند پايه لازم است كه هر كدام از اين پايهها سازوكارهاي مربوط به خود را دارد. يكي از آن سه پايه اصلي براي اجرا شدن اين اصل مباحث تئوريك و نظري پيرامون مسائل اقتصادي بهخصوص از ديدگاه اسلامي است. از آنجا كه اين مباحث جزو مباحث حكومتي است لذا مباحث كلان اقتصادي در اين حوزه بايد مورد توجه و دقت نظر قرار گيرد. تا ما ندانيم كه نظر اسلام پيرامون مباحث كلان اقتصادي چيست، تلاش براي اسلامي كردن اقتصاد و تحقق اهداف اقتصاد اسلامي، تلاش بيهدفي است. بدون شك، بايد نظرات اقتصادي و مديريت كلان جامعه روشن شود. همانطور كه ميدانيد مباحث تئوريك، منطقي و چارچوبمند است اما در اقتصاد اسلامي بخش ارزشهاي اسلامي هم مدنظر است. براي تبيين اين موارد نيازهايي اكنون در اين بعد احساس ميشود؟ اين بخشها احتياج به متخصصيني دارد تا پيرامون آنها به تبادلنظر بپردازند لذا اساتيد حوزه و دانشگاه هر دو بايد تلاش كنند تا در تحقق اين هدف به نتيجه برسيم و بتوانيم تئوريهايي كه منطبق با مسائل جامعه است بدست بياوريم. از اوايل انقلاب ضرورت اين كار روشن بوده و در ستاد انقلاب فرهنگي در دوران حضرت امام(ره) هم اين نگرش وجود داشته و اكثر افرادي كه هماكنون در اين حوزه (اقتصاد) تلاش ميكنند از همان دوران مشغول فعاليت بودهاند. اين پايه اول اگر به درستي انجام ميپذيرفت يعني تئوريهاي منطبق با جامعه ما و نظرات اسلامي تبيين و در مرحله بعد براساس آنها سياستگذاري و برنامهريزي ميشد، آيا در راستاي تحقق اقتصاد اسلامي به هدف رسيده بوديم؟! پاسخ به اين سؤال منفي است زيرا كه اين هدف دو ركن ديگر هم دارد. پايه دوم بيشتر به مسايل سياسي و بينالمللي مربوط ميشود. ما در تئوريهاي اقتصادي تمامي مسايل بالفعل جامعه را با مسايل پيراموني مورد تحليل و بررسي قرار ميدهيم. برخي مسائل متحده است و پيرامون آنها آيه و روايت خاصي وجود ندارد و بايد براساس قواعد اصولي تبيين گردد. بسياري از مسايل بايد صورت مسألهاش درست تبيين گردد. اين مسأله علاوه بر آشنايي با فقه اسلامي و اقتصاد دانشگاهي، احتياج به آشنايي مسايل جاري جهان و بينالمللي ارتباط دارد. براي بهتر اجرا شدن و رسيدن به اهداف اسلامي با توجه به نبود نمونه مشابه چه كارهايي بايد صورت گيرد؟ از آنجا كه نميتوانيم مسايل اقتصادي را در چارچوب كشور خود مطرح كنيم لازم است با مسائل جهان و اتفاقات سياسي و اقتصادي كه رخ ميدهد آشنا و آگاه باشيم زيرا مسائل اقتصاد نو با جهان پيوند دارد. ما نميتوانيم تئوري خاصي را طرح كنيم و بخواهيم بدون در نظر گرفتن شرايط واقعي آن را در جامعه عملي سازيم زيرا كه در تعاملات اصطكاك پيدا ميكنيم. لذا بايد يك جنبه ثانوي در مسايل اقتصادي لحاظ كنيم آن هم به خاطر شرايط بينالمللي و جهاني و ارتباط ما با آنها و پيشبيني شرايط آينده كه بوجود ميآيد. تا چند دهه اخير هيچكس در مورد مالكيت فوق اتمسفر و كرات آسماني فكر نميكرد اما امروزه اين مباحث مطرح است در واقع مبحث مالكيت گسترش كيهاني پيدا كرده و بايد در مورد مالكيت كيهاني نظر بدهيم. ما بايد آگاه باشيم كه قدرتهاي بزرگ به چه مسايلي فكر ميكنند و در سياستهاشان چه الگوهايي را براي چه اهدافي در نظر ميگيرند و از چه شگردهايي براي زير سلطه قرار دادن كشورهاي جهان سومي تلاش ميكنند. امروز ما به سختي ميتوانيم شگردهاي آنها را كشف كنيم از جمله آنها همين شركتهاي چندمليتي است زيرا كه قانون خاصي هم جايگاه براي آنها در نظر گرفته نشده است. با توجه به موارد گفته شده به نظر بايد با بررسي علمي و همهجانبه نوآوري داشته باشيم تا بتوانيم حضور داشته باشيم؟ با وجود اين مسايل، ما يك بينش فوقاقتصادي لازم داريم بينش سياسي اقتصادي تا بتوانيم مسايل روز را درست بفهميم و براي آينده درست پيشبيني داشته باشيم. تبيين شرايط اقتصاد بينالمللي ظرافتهاي خاصي را دارد كه براي پي بردن به آن بايد فنون لازم را فرا گرفته باشيم. اين مسأله صرفاً كار يك استاد دانشگاه اقتصاد نيست، بلكه يك بينشي است كه به عنوان پايه دوم در مسايل اقتصادي بايد وجود داشته باشد. از تركيب تئوريهاي اقتصادي اسلام و آگاهي از شرايط اقتصاد سياسي جهان، سياستهاي اقتصادي ما بدست ميآيد و ارتباط اقتصادي جهاني تبيين ميگردد. بعد از اين دو پايه آيا مشكلات اقتصادي ما حل ميشود و اگر بالفرض تمامي كارشناسان ما هم بالاجماع به نقطه نظر واحدي برسند اقتصاد اسلامي محقق ميگردد؟! اين امر اصلاً محقق نميشود به دليل اينكه تاكنون در بعد نظري موفق بودهايم وقتي ميخواهيم مسايل نظري را در جامعه اجرا كنيم، در بعد عملي دچار اشكال ميشويم زيرا كه در اين رابطه منافع مجريان مد نظر قرار ميگيرد. به نظر با اين مباحث نظري قدرت اقتصادي يكي از لازمههاي موفقيت اين نظريه باشد شما با اين مسئله موافقيد؟ عدهاي هستند كه به خاطر شرايط و ويژگيهايي كه داشتهاند، توانستهاند براي خود امپراطوريهاي اقتصادي ايجاد كنند و حتي در عرصه بينالمللي وارد شدهاند آيا آنها حاضرند از منافع شخصي خود بگذرند؟! آيا بدون قدرت مالي، حكومتهاي اسلامي ميتوانند با جهان تعامل داشته باشند؟! ما بايد به هرحال قدرت اقتصادي را به وجود آوريم اگر توانستيم تكنولوژي و نيروي انساني را به كار گيريم و قدرت اقتصادي در عرصه بينالمللي پيدا كنيم آنوقت ميتوانيم در جهان حرفي براي گفتن داشته باشيم و ديگران حرف ما را گوش كنند در غير اينصورت كسي به حرف ما گوش نميكند. با اين تفسير آن دو پايه اولي كه تبيين كرديم در هم ميريزد زيرا كه اين فكر تئوريهاي اقتصادي و مسايل بينالمللي را هرطور كه بخواهد تفسير و تحليل ميكند زيرا كه رسيدن به قدرت اقتصادي براي آن اهميت دارد. از طرف ديگر چون در حكومت اسلامي هم اين مباحث را طرح ميكنيم به قدرت رسيدن حكومت اسلامي را در كسب قدرت اقتصادي ميدانيم. به نظر نياز به راهحل و يا راهكارهاي جديدي داريم نظر حضرتعالي در اين خصوص چيست؟ براي اينكه اين مسأله به نحوي حل شود كه در راستاي تحقق حكومت عدل جهاني حضرت وليعصر باشد، لازم است در ديدگاه سياسي اسلام با تأمل، مسأله را دنبال كنيم تا راهحلي براي آن پيدا نماييم و اين كار بسيار دشواري است. اگر بخواهيم تنها در بعد نظري تلاش كنيم و به بعد عملي آن توجه نداشته باشيم، به راحتي اين امر محقق ميشود. بنابراين بايد اول درصدد اين باشيم كه هدف ما از طرح اين موضوعات چيست. اگر به دنبال تحقق حكومت اسلامي و اقتدار اين حكومت هستيم نميتوانيم مسايل اقتصادي را بدون در نظر گرفتن مسايل سياسي طرح كنيم، آن هم مسايل سياسي مبنايي، تحقق اين امر بسيار دشوار است اما البته شدني است ولي احتياج به برنامهريزي، سياستگذاري، تلاش و كوشش جدي و مخلصانه دارد. آيا راههاي ديگري در اين خصوص وجود دارد؟ يك راه هم اين است كه به عنوان كارشناس اقتصادي نظر دهيم و نسبت به مسايل سياسي بيتفاوت باشيم. راه ديگر هم اين است كه ببينيم مسايل اقتصادي به چه سمتي ميرود براي آن تئوريسازي كنيم و درواقع متخصصان اين فنآوري باشند در دست قدرت. نسبت به تحقق هدف اول من چندان اميدي ندارم زيرا كه در طول چندين سالي كه از تحقق حكومت اسلامي ميگذرد به افرادي كه اميد داشتيم تا در راستاي اقتدار حكومت اسلامي تلاش كنند كاري جدي صورت نگرفته است. پايشان به قدرت كه رسيد خود را گم كردند. فرمانده جنگ بودند در جنگ جانشان را در دست گرفتند و جنگيدند اما بعد كه پول و مقامي بدست آوردند يادشان رفت. حلال و حرام را هم فراموش كردند گفتند راهش پيدا ميشود كه تئوري براي ما بسازند و درست كنند. آن چيزي كه خطرناك است اين است كه ما زحمت بكشيم و تئوري بسازيم و بعد طاغوتيان بيايند بهرهاش را ببرند. هدفمان اين باشد كه اگر يك روز كسي گفت من نميدانستم حكم اسلام چيست حجت تمام شده باشد ولي تجربه عملي نشان نميدهد كه خيلي طرفدار داشته باشد. (آنچه كه مهم است تقوي است اگر تقوي نباشد تمام اين حرفها بر باد است). شما هم اگر هدفتان اين است كه اقتصاد اسلامي به راه بيندازيد، نميتوانيد. از شما زرنگتر وجود دارد. اما اگر هدفتان اتمام حجت است، خوب است. البته اما منفيگرا نيستيم تجربهاش را در زمان حضرت علي ديدهايم. مگر رهبريش ضعيف بود؟ چه كمبودي داشت؟ اما نشد! البته مردم ما خيلي بهتر از زمان حضرت علي هستند اما بايد واقعيتگرا باشيم. چون كشور اسلامي است مردم ميگويند اگر آن چيزي كه مسئولين عمل ميكنند اسلامي است پس نتيجهاش كجاست و اگر اسلامي نيست چرا نيست؟ جواب اين سؤال را مقام معظم رهبري چند سال پيش فرمودند ما در راه اسلامي شدن چندين مرحله داريم: يك مرحله انقلاب و ساقط كردن رژيم طاغوت مرحله بعد نظام اسلامي را برپا كنيم بعد دولت اسلامي را تشكيل دهيم و بعد جامعه اسلامي بسازيم، فقط 2 مرحلهاش را تشكيل داديم. ابشان از من و شما به مسائل اسلام و جامعه واردتر هستند در شرايطي بوديم كه ايشان صلاح ديدند اين را به مردم بگويند. امام خميني ميفرمودند بويي از اسلام رسيده به ما. (ما بايد اين را به مردم بفهمانيم آرام آرام). اگر اسلام به معناي كاملش بخواهد اجرا شود خيلي شرايط ميخواهد، بزرگترين مانع خود ماييم، نخبگان جامعه. هرگاه با منافعمان نخواند بهم ميريزيم. بزرگترين آسيب ما از اين نيست كه كسي كه آشنا به مسائل اقتصادي نيست مسئوليتهاي كليدي اقتصادي ميگيرد؟ توقع اينكه مسئولين ما از 3 پايه در حد اعلي باشند، روياست. اگر اين ميسر نبود بايد تنزل كنيم (رها كه نميتوان كرد) پس آنكه فرايند امتيازاتش بيشتر است آن را انتخاب كنيم. اين تصور قشريگرايانه است و آن اينكه هر كاري را به خدا نسبت ميدهيم و مسئولين نظام اسلامي يعني نماينده خدا و امام زمان... هر كاري كه ميكند به حساب آنهاست. شايد دليلش هم پا برجا كردن حكومتمان باشد. براي فرهنگسازي و اجرايي كردن امور نياز به چه مواردي بايد مدنظر قرار گيرد؟ من جور ديگر وارد ميشوم. ايدهآل اين است كه مسئولين فرهنگي در همه شاخههاي فرهنگي كار كنند به صورت ارگانيستي نه جزيرهاي، مسئله مهندسي فرهنگي. براي مثال در جبهه جواناني بودند با كمال اخلاص كه بعضيها از اول خوب بودند و بعضي ديگر در جريان جبهه گوهر شدند. خوب جنگ تمام شد و آنها كه به اميد زيارت سيدالشهدا و شهادت برگشتند از جبهه، توقع داشتند جامعه را ميخواستند همانطور پيدا كنند، اما نبود. نميتواند آرام بگيرد. ميرود سراغ مراكزي كه احتمال ميدهد دواي دردش باشد ميرود ميبيند نه خبري نيست. اما او جوينده و تشنه است. كساني پيدا ميشوند شياد كه ادعا ميكنند آن چه را تو ميخواهي ما داريم. او تشنه است و به دام ميافتد. اين در جامعه هست يا نه؟ بعد از جنگ اينها چقدر زياد شده انواع مكتبها و ادعاي امامزمان و خداشدن... اين را ميرساند كه نياز هست و پاسخ داده نشده. وقتي دواي اصلي پيدا نشود دنبال تقلبياش ميرود. حالا اين تقصير كيست، پيدا كردنش به درد ما نميخورد. كار ما اين است كه كالاي اصلي را در دسترس جوان قرار دهيم تا دنبال تقلبياش نرود. مسئله ديگر اينكه گاهي افراد مخلص هستند اما فقط در يك بُعد پيشرفت كردند و بُعد ديگرش را از دست دادهاند به خاطر همين ميگوييم بايد ارگانيستي عمل كنيم. يك نفر مثلاً فقط سينهزني ميكند ديگر به سياست و رفتار زن و بچه و... كاري ندارد ما چه بگوييم به او؟ مثل كسي كه بهش ميگوييم آش را با نمك بايد باشد، آن وقت بردارد يك كاسه نمك را 2 قاشق آش بريزد و بخورد! |
ماجراي يك عصر زمستاني از قول يكي از فعّالان سابق راديو
در روزهايي كه فعاليت سايت بازتاب ممنوع شده بود، تلاشهاي بي سابقه و شگفت آوري در حمايت از اين سايت و تخريب دولت و حتي شخص وزير ارشاد در راديو جوان صورت مي گرفت. تقريبا هر روز در پر شنونده ترين برنامه آنروزهاي شبكه بنام «جواني به وقت فردا» متنهايي با لحن تمسخر آميز عليه دولت و حتي نظام جمهوري اسلامي و خفقان(!) موجود در ايران تنظيم و خوانده مي شد و دو سه تا نماينده اي كه قراردادهاي سياسي سرّي با شبكه امضا كرده بودند نيز آماده به خدمت به اين ماجرا بودند.
عماد افروغ و سعيد ابوطالب دو نماينده اي بودند كه در ازاي اهداي آنتن زنده شبكه جوان به آنها براي تبليغ خود و تخريب دولت، حاضر شده بودند عليرغم تمام انتقادها از راديو جوان با سايت هايي مثل بازتاب و آفتاب نيوز مصاحبه كنند و از شبكه جوان حمايت كنند. اكنون منافع شبكه جوان، سايت بازتاب و اين نمايندگان (كه حتي از هداياي شب عيد مدير شبكه جوان نيز محروم نمانده بودند) به هم گره خورده بود. (مي توانيد به تبليغ گسترده ي ابوطالب در راديو جوان براي انتخابات مجلس هشتم توجه كنيد)
يك روز عصر شدت مجيز گويي افروغ از بازتاب در شبكه جوان و متن هاي هتاكانه برنامه فوق الذكر به حدّي رسيد كه تحمل يكي از تهيه كنندگان راديو جوان تمام شد. مدير شبكه تمام همّ خود را مصروف تخريب شخص وزير ارشاد و البته خوش خدمتي حضرات(!) كرده بود. بعدها معلوم شد خجسته وسيله اي براي تسويه حساب ضرغامي با ارشاد بوده است. این یک سوءاستفاده آشکار سیاسی از رسانه ملیبه حساب می آید.
اوج ماجرا آنجایی است که گزارشی از آقايان آريان منش و يحيي زاده و يكي از خبرنگاران فارس راجع به عملكرد سايت بازتاب و نقد آن توسط این تهیه کننده در برنامه شب پخش می شود.
هنوز آيتم 15 دقيقه اي برنامه تمام نشده است كه مدير شبكه به تلفن همراه او زنگ ميزند و با صدايي هيجان زده و لحني عصباني(شبيه كسي كه از تهديد كسي ترسيده باشد!) او را نسبت به اين عمل غير مسئولانه (!) مورد بازخواست قرار مي دهد.
چند روز بعد نامه اي ارسال مي شود كه در آن اين تهيه كننده به صراحت بخاطر عملكرد غير مسئولانه اش كه حيثيت راديو را لكّه دار كرده است(!) مورد توبيخ قرار مي گيرد. همان روزها از طرف معاون صداي سازمان جناب خجسته نيز بخاطر حضور كارشناساني مثل آقاي جليلي در يك جلسه علني مورد سرزنش قرار گرفته و تنها چند هفته بعد شد آنچه بايد مي شد: حسن خجسته او را اخراج كرد.
حسن خجسته نياز به معرفي ندارد. او عضوي از تيم سياسي اصولگرايان تكنوكرات است كه از نسبتشان با بيت مكرم حضرت آقا سوء استفاده سياسي مي كنند. رگه هاي ديگر اين تيم در خاندان مكرّم رئيس سابق مجلس هفتم آقاي حدّاد عادل، سازمان تبلیغات اسلامی و شهرداری تهران است. در حال حاضر آنان پس از سرخوردگی در انتخابات سوم تیر ۸۴ تخریب دولت نهم را مهمترین هدف و برنامه خود دانسته اند.
اما روزهاي اخير در پي بركناري رسوا كننده ي مدير راديو جوان سايت تابناك پاداش خوش خدمتي گيل آبادي را به سايت بازتاب پرداخت كرد(و مي كند). مكرراً بركناري او را نتيجه فشارهاي دولت مي خواند و عملكرد او را بي نظير و در خور ستايش مي داند. با او مصاحبه مي گيرد و كساني كه او را تحمل نكرده اند(!) را نادان و ... خطاب مي كند.
اين ماجرا براي آنانكه تصور مي كنند خطاهاي سياسي و فرهنگي سازمان صدا و سيما صرفاً اشتباهاتي سهوي است، پيام روشني دارد: همه چيز برنامه ريزي شده است. اتحاد راهبردي مثلث نمايندگاني مانند ابوطالب ، راديو جوان و سايت بازتاب نظير و مانندهاي فراواني در صدا و سيما دارد كه البته چندان ناشناخته و مخفي هم نيستند. بزودي وجوهي ديگر از اين اتحاد هاي راهبردي را كه با هدف تخريب دولت نهم، تبليغ برخي چهره هاي سياسي و حتي انزواي حضرت آقا تشكيل شده اند را افشا خواهم كرد.
ان شاء الله
منبع : کافه اندیشه
(پست ثابت)
آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند ! (محض اطلاع آیندگان)
جوخه وحشت یا تیم حفاظت ؟؟؟
41 شمع دیگر روی کیک تولد کودتاگران!
هیپنوتیزم شیطانی !
شمع زیر خاکستر ! (تولدت مبارک عزیزم)
قوه قضائیه ذولفقار مولا شود
دم خروس الف یا اظهارات توکلی - مسئله این است !
کهکشان سرخ - مرداب سبز
گسل های نیمه فعال !
چند انتصاب مشکوک !
نامه من به دکتر ! توکلی
وقتی قامت یار الف خم می شود!
نامه ای به ابو علی سینای بی قانون
ندا الشربینی - موره صالحی آقا سلطان !
