

براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
اللهم عجل الویک الفرج - والعافیه و النصر - وجعلنا من خیر انصاره و اعوانه - والمستشهدین بین یدیه - خدایا آرزوی دو رکعت نماز در مسجد الاقصی بعد از آزادیش رو به دلمون نذار - برحمتک یا ارحم الراحمین.

اطلاعيه هاي سايت :
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم
در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . شاید از خودتون بپرسید سوپرشیعه چه اسمیه ؟ ابرمرد شیعه نامیست که فقط مختص شیعه بوده و دیگر قهرمان های پوشالی لایق چنین اسمی نیستند اما در اینترنت پیشوند ابر یا فوق العاده برای شیعه وجود نداشت لذا تصمیم گرفتم این خلا را پر کنم
.
بسم الله الرحمن الرحیم

پانزدهمین جشنواره و نمایشگاه بین المللی مطبوعات و خبرگزاری ها امسال حال و هوای دیگری داشت.دلیل آن هم میتوانست سخنان رهبر معظم انقلاب باشد که چند روز قبل از شروع نمایشگاه در جمع کارگزاران حج امسال زده شد. رهبر معظم انقلاب نارضایتی شدید خود را از این روند بی بندباری در اظهار نظر علیه خادمان ملت اظهار کردند و همه را از این گونه سخن گفتن و قلم زدن برحذر داشتند و ما را از بلایی خبر دادند که ظالم و مظلوم در آتش آن خواهند سوخت ٬ خلاصه اینکه مطبوعات و خبرگزاریهای عزیز و انقلابی ما این پند و اندرز را آویزه گوششان نکردند و آن روند شوم همچنان ادامه دارد! این گونه نمایشگاه ها حاشیه هایی پر رنگتر از متن دارند که من از آن به حاشیه های بدون متن تعبیر کردم. وقتی وارد فضای مصلی میشدیم یک ماشین ون منتظر بود تا به صورت رایگان بازدیدکنندگان را به سالن مخصوص نمایشگاه برساند از حق نگذریم وزارت ارشاد نمایشگاه خوبی ترتیب داده بود.خلاصه اینکه وقتی از درب مخصوص بازدیدکنندگان وارد سالن میشدید اولین چیزی که توجه شما رو به خودش جلب میکرد چند مجسمه بود که ملبس به روزنامه بودند. یکی توی زمین و یکی درحال بیرون آمدن و دیگری بیرون آمده بود! اولین غرفه ای که جلب توجه میکرد روزنامه وطن امروز بود که با سر و صدای زیاد توجه بازدیدکنندگان را به خودش جلب میکرد. بالاخره بند (پ) برای خودی ها اینجا اجرا شده بود! همان اول سالن و سمت راست روزنامه هموطن امروز٬ عزیزان اعتماد ٬ اعتماد ملی و دیگر دوستان دولت در حال تبلیغات گسترده برای مطبوعه خود بودند. چیزی که توجه هر کسی را جلب میکرد محافل کوچکی بود که جلوی غرفه های موافق و مخالف دولت تشکیل شده بود . جمع های کوچک ولی بسیار داغ و پر سر و صدا ! بعضی وقتها صدای داد و هوار موافقین و مخالفین تا چند ده متری شنیده میشد! البته بعدا فهمیدم تعداد زیادی از این غوغاچی ها خبرنگاران روزنامه ها و یا خبرگزاری های حریف هستند که میخواهند مخالف خود را با اینگونه کارها محکوم کرده یا به نوعی فضای غرفه حریف را به هم بریزند! بعضی هم با خود زنی های کاملا مشخص میخواستند مشتری جلب کنند! خبرگزاری فارس ٬ ایران و کیهان هم به قول معروف ترکونده بودند! لحظه ای نبود که این خبرگزاری ها خالی از چهره های معروف باشند. همین جور که به وسط سالن نزدیک میشدم توجهم به جمعی جلب شد که در حال داد و فریاد بودند و اون وسط هم یک عمامه سفید دیده میشد٬ حاج آقای محترمی که که با لب خندان و صدای رسا اما آرام و با ادب جواب سوالات بعضا بی ربط را میداد. به سردر این خبرگزاری نگاه کردم و متوجه شدم پرتو سخن هفته نامه آیت الله مصباح یزدی هست ٬ کلی خوشحال شدم که میتونستم بچه های پرتو و آیت الله مصباح رو ببینم . رفتم جلو و ناخواسته وارد بحث شدم و در مقابل چند نفر موضع گرفتم و خدا رو شکر کم نیاوردم. بچه های پرتو هم با روی باز و گشاده از من استقبال کردند بندگان خدا از بس تنهایی در مقابل چند نفر بحث کرده بودند صدایشان در نمی آمد. به خبرگزاری های دیگر که میخواستم ببینمشون هم رفتم ٬ مثل رجا ٬ برنا و والفجر ٬ خلاصه کلی از دوستان مجازی رو تونستم از نزدیک و رو در رو ببینم . روز بعد که به نمایشگاه رفتم دیگر فضا برایم غریبه و نا آشنا نبود و کلی دوست پیدا کرده بودم. هدف من از رفتن دوباره به نمایشگاه دیدن دبیر سیاسی هفته نامه پرتو سخن حاج آقا روانبخش بود که در به در دنبالشون میگشتم هر بار که به غرفه پرتو میرفتم و از ایشان سراغ میگرفتم با جواب اینکه ایشان در سالن هست مواجه میشدم. خلاصه تا نزدیک ظهر ایشان را پیدا نکردم تا اینکه رفتم پیش بچه های رجا تا ببینم چه کسی اونجا آمده . بعد از اینکه رسیدم انتهای سالن یک روحانی با محاسنی نسبتا سفید و با رویی آرام داشت با برنایی ها مصاحبه میکرد ٬ آخه غرفه برنا روبه روی رجا بود.

توی آسمون دنبالشون میگشتم روی زمین پیداشون کردم ٬ بله خود حاج آقا روانبخش بودند.از ایشان اجازه گرفتم تا با هم توی غرفه ها بچرخیم و من هم از صحبتهای دلنشین ایشان استفاده کنم. چند جا به بچه های حزب الله سر زدیم و رفتیم به غرفه خودمون یعنی پرتو ٬ بحث ها خیلی خیلی داغ بود. تیتر یک پرتو این بود: ۱۰ سوال از آقای هاشمی! ٬ همین کافی بود تا کسانی که با فرزندان مصباح مشکل داشتند مثل یک گلوله آتیش به ما حمله کنند. بحثها اغلب غیر منطقی و بی ربط بود البته جواب در حد وسع و اندازه آنها داده میشد. آقای روانبخش شگرد خاصی در جواب دادن به سوالات داشتند.ایشان هیچگاه صدای خود را در مقابل بیخردان بالا نمیبردند و با حوصله جواب کامل و جامع را به آنها میدادند ٬ در دام حریف هم گرفتار نمیشدند و بحث را از زاویه مورد نظر خودشان دنبال میکردند ٬ با مدرک حرف هایشان را ثابت میکردند. حرف بدون سند برای ایشان معنی نداشت. جالب بود در کیف دستی ایشان مدارک و اسناد گفته هایشان بود و هر وقت کسی سند میخواست با ارائه سند مخالفان را ساکت و شرمنده میکردند. بعد از ظهر هر چه هوا تاریکتر میشد تعداد بازدیدکنندگان بیشتر و بیشتر میشد و متقابلا بحثها هم داغ و گاهی سوزان میشد. حضور مداوم چهرهای سرشناس هم بر داغی بحثها و حضور بازدیکنندگان می افزود .

میشه گفت غرفه ما از همه شلوغتر بود. خلاصه اینکه از مصاحبت با ایشان بسیار لذت بردم و به قول خودمون کلی حال کردیم! در آخر هم با مترو رفتیم و در یک ایستگاه اجبارا از هم جدا شدیم. برای من جالب بود که ایشان ماشین نداشت و از قم با ماشین های عمومی به تهران آمده بود. در طول حضورم در نمایشگاه اتفاقات جالبی برایم افتاد که نمیخواهم با جزئی گویی وقت شما را تلف کنم همین قدر بدانید که با آقایان کروبی٬ پورمحمدی٬ معین٬ ابطحی٬ تاجزاده٬ دکتر زاهدی ٬خانم رجبی ٬آقای توکلی٬ آقای نادران ٬ آقای ثلیمی نمین٬ مدیران پرسپولیس و استقلال ٬ بچه های وزارت دفاع در غرفه جنگ افزار٬ خانم ابتکار ٬آقای کوچکزاده٬ آقای عطریانفر٬ خامنه ای ٬ مایلی کهن و افخمی و تعداد بسیار زیادی از آقایان هنر پیشه و خانم های هنر پیشه ٬ افراد و چهر های سرشناس رو به رو شدم و بعضا در مواردی از آنها سوال کردم ٬ بعضی جواب ندادند ٬ بعضی جوابی نداشتند که بدهند ٬ بعضی دیگر با ما برخورد کردند ٬ بعضی ها هم با ما دعوا کردند٬ تعداد کمی هم با من وارد بحث چالشی و طولانی شدند! بعضی از این بحثها و برخورد ها را هم با دوربین همراهم ضبط کردم تا برایم یادگاری بماند.

هرگز فکر نمیکردم با این همه چهره و شخصیت رو به رو شوم. شب از بس بحث کرده بودم سرم درد میکرد. جالب اینکه توی خواب هم داشتم بحث میکردم. از آقایون دکتر روانشناس تا فوق لیسانسهای اقتصاد و یا خانم های محترم دانشجو ٬ خبرنگاران مخالف ٬ دانشجویان اخراجی و مشکل دار تحکیم وحدتی ٬ با ما بحث کردند٬ شایدم ما با اونها بحث کردیم ٬ بیچاره من٬ که شده بودم کاسه داغتر از آش ! بدون اینکه در هیچکدارم از این خبرگزاری ها مسئولیتی داشته باشم یا اینکه نفع مادی ببرم شده بودم سبیل٬ یک نفر که قانع میشد و یا محکوم میشد یا به قول خودمون کم می آورد٬ نفر بعدی با پیش کشیدن یک بحث دیگه جرقه شروع بحث جدید رو میزد! به یک نکته کاملا جالب پی بردم و فهمیدم حق مثل همان آبی است که در قرآن از آن نام برده شده و باطل مثل کف روی آب ٬ کف هرچقدر هم زور بزند در نهایت از یک حباب یا یکسری حباب بیشتر نیست! حق ماندنی و باطل نابود شدنیست. شاید تلخ ترین بحثم با تاجزاده بود . البته در روزنامه اعتماد هم بحث سنگینی بین من و یکی از خبرنگارهای حوزه سیاسی آنها در گرفت که در انتهای بحث اینجانب از جلوی غرفه به صورت رسمی بیرون شدم که فیلمش رو هم که نزدیک به بیست دقیقست دارم!

در اوایل بحث من بودم و ایشون و چند نفر دیگه از هم حزبیهای ایشون ٬ وقتی میخواستم برگردم و برم سمت راه روی اصلی سالن به یکباره وحشت کردم ٬ در مدتی که داشتم بحث میکردم ده ها نفر پشت سرم جمع شده بودند . وقتی با تعداد نامشخصی آدم بحث میکنید وضع برای شما بسیار بد و گاهی افتضاح میشود٬ موج ناجوانمردانه تهدید و تهمت و به قول معروف بی بند و باری در سخن گفتن شما را در بر میگیرد و قبل از اینکه یک موضوع را روشن کنید ده ها موضوع دیگر مطرح شده و شما فقط می توانید به نظاره بنشینید که چگونه یک انقلاب از درون کرم خورده شده است! البته وقتی شما می روید و دستتون رو میکنید توی لونه زنبور نباید توقع داشته باشید تن شما زخم نخوره! زخم هایی که برای به درگیری فیزیکی نکشیده شدن بحث باید بخورید و تحمل کنید! شایدبراتون سوال پیش بیاد سر چه موضوعاتی بحث کردید؟در طول سه روز حضورم در نمایشگاه با تعداد قابل توجهی طیف های مختلف جامعه از خواص تا عوام بحث کردم ٬ موضوعات بحث رو براتون میگم و خودتون حدث بزنید اونجا چه رینگی بوده! موضوعاتی در مورد آقای کردان٬ آقای محصولی٬ آمدن یا نیامدن آقای خاتمی٬ طرح امنیت اجتماعی٬ تقلب در دور اول انتخابات ریاست جمهوری نهم ٬ حرف های خانم رجبی در مورد خاندان هاشمی٬ آقای جزایری٬ پرونده زهرا کاظمی ٬ مجلس و تعاملش با دولت ٬ قوه عادله قضائیه ٬ پرونده موسویان و شکایتش از سایتها و خبرگزاری های دولت ٬ نامه های حلالیت برادر توکلی ٬ شهروند امروز و چرایی توقیفش ٬ آزادی مطبوعات و رسانه ها ٬ طرح تحول اقتصادی ٬ بعضی جاها باید توضیح میدادیم چرا با اسرائیل و آمریکا دشمنیم در جای دیگه باید جواب حرف های آقای مشایی رو میدادیم٬ جایی باید از نامه آقای احمدی نژاد دفاع میکردیم در جای دیگه باید نامه منتشر شده آقای خاتمی با آمریکا رو با این نامه مقایسه میکردیم تا طرف مقابل ساکت بشه که هیچوقت اینطور نمیشد! این وسط اتفاقات خنده داری هم برام پیش اومد که بعضی ها رو براتون مینویسم ٬ آقای ابطحی با دخترهای محترمشون توی سالنها میچرخید و کسی به ایشون محل نمیگذاشت! البته اگر بعضی ها رو فاکتور بگیریم! این وسط یک آدم موقعیت نشناس به ایشان گفته بود ( بامشاد ) ! بنده خدا کلی ناراحت شده بود! برادر عطریانفر هم به سوالات ما با سر جواب میداد که گاهی باعث خنده ما میشد! بی ادبی آقای تاجزاده هم که٬ گریه دار بود هم خنده دار! جواب های کوبنده خانم رجبی هم آدم رو ذوق زده میکرد . توی بحثهای بارها و بارها از ما سوال شد که کسانی که کفن پوش به خیابانها می آمدند کجا هستند؟ البته این سوال با حرفهای گاها تمسخر آمیز ما به سر و صدا و داد و هوار اونها تبدیل میشد! جواب ما یا بهتره بگم من این بود که کفن پوش میخواهید چکار؟ جوابشون٬ حرف های آقای مشایی بود! من جواب دادم چرا توقع زیادی دارید! از بس کفن پوشیدیم خسته شدیم ٬ لطف کنید و یکبار هم که شده شما کفن بپوشید و جلو بیوفتید تا ماهم پشت سر شما بیاییم! بعد هم اضافه کردم اگر خواستید کفن هم داریم ولی جیب نداره ! فکر کنم بتونید تصور کنید جواب اونها چی بود! یا در جای دیگه به بزگترهاشون میگفتیم این هم جزئی از دست آوردهای دولت آقای احمدی نژاد است که شما اینچنین مدافع دنیای اسلام شدید! شمایی که برای خلع سلاح حزب الله به بوش نامه دادید و با ۱۴ مارس در لبنان بر ضد حزب الله به توافق رسیدید! وای که چقدر قیافه هاشون دیدنی بود.

البته برخوردهای بی ادبانه محافظ های شخصی آقای کروبی حسابی ناراحتم کرد. البته حق هم داشتند ٬ اگر به من هم میگفتند یک ساعت خوابیدی ببین مملکت چی شد؟ شاید من هم قاطی میکردم! این وسط هم یکسری از عزیزان وقت گیر آورده بودند و شماره موبایل میخواستند! حال شماره مبایلم رو میخواستند چکار خدا میداند! خلاصه کلی خوش گذشت و جای دوستان رو خالی کردیم. از جمله چهره های پر حاشیه این بحثها آقای تاجزاده بود که انشا الله در پست بعدی با ارائه فیلم توهین ایشان به مردم ٬ آقای احمدی نژاد و توهین لفظی ایشان به آقای جنتی ماهیت واقعی اینگونه اشخاص را برایتان به نمایش در می آورم تا ببیند کشور ما در زمان ایشان چرا دچار شبه کودتای ۱۸ تیر و ... شد!
البته این موضوع رو هم اضافه کنم که در بحثهای چالشی من با بعضی از این بزرگوران شاید بی ادبی از طرف من صورت گرفته باشه که از اون عزیزان معذرت می خواهم.
(پست ثابت)
آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند ! (محض اطلاع آیندگان)
جوخه وحشت یا تیم حفاظت ؟؟؟
41 شمع دیگر روی کیک تولد کودتاگران!
هیپنوتیزم شیطانی !
شمع زیر خاکستر ! (تولدت مبارک عزیزم)
قوه قضائیه ذولفقار مولا شود
دم خروس الف یا اظهارات توکلی - مسئله این است !
کهکشان سرخ - مرداب سبز
گسل های نیمه فعال !
چند انتصاب مشکوک !
نامه من به دکتر ! توکلی
وقتی قامت یار الف خم می شود!
نامه ای به ابو علی سینای بی قانون
ندا الشربینی - موره صالحی آقا سلطان !
