

براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
اللهم عجل الویک الفرج - والعافیه و النصر - وجعلنا من خیر انصاره و اعوانه - والمستشهدین بین یدیه - خدایا آرزوی دو رکعت نماز در مسجد الاقصی بعد از آزادیش رو به دلمون نگذار - برحمتک یا ارحم الراحمین.

اطلاعيه هاي سايت :
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم
در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . شاید از خودتون بپرسید سوپرشیعه چه اسمیه ؟ ابرمرد شیعه نامیست که فقط مختص شیعه بوده و دیگر قهرمان های پوشالی لایق چنین اسمی نیستند اما در اینترنت پیشوند ابر یا فوق العاده برای شیعه وجود نداشت لذا تصمیم گرفتم این خلا را پر کنم
.
بسم الله الرحمن الرحیم
ندای در خون خفته

صحنه دلخراش جان باختن او را بارها مشاهده کردم ، احساسات چشم را میبندد و توانی برای تجزیه و تحلیل نمی گذارد اما باز دیدم و دیدم تا به نتایجی جالب دست پیدا کردم ، اکنون آن را برای شما می نگرام شاید مسببین اصلی آن را بهتر بشناسید:
1- ندا صالحی آقا سلطان به همراه دوست یا استاد یا هر کس دیگری در ترافیک امیر آباد شمالی گیر می کنند ، با توجه به جو جمعیت او هم بیرون می آید و به دور دست نگاه می کند ، چند مرد بلند قامت تر از او جلویش ایستاده اند ، دوربین فیلم برداری با کیفیت ( دی وی کم) در حال دنبال کردن حرکات نداست !اکثرا تصویر بی کیفیتی دیدید ٬ دلیل اون هم پایین آوردن کیفیت تصویر برای آپلود روی اینترنته ! ندا اینور و آنور میرود اما از کادر شکارچی خارج نمی شود ! بعد یکباره نقش زمین می شود ، هیچ کس با شنیدن یا نشنیدن صدای تیر بر زمین نمی خوابد ، فیلمبردار هم با خونسردی کارش را ادامه میدهد ، چند مرد اطرافش با کمال آرامش به دور او حلقه زده و منتظر مرگش میشوند ، فیلم برداری تا لحظه خونریزی شدید وی ادامه دارد .
2- در حالی که در امیرآباد شمالی هیچ درگیری یا تجمعی وجود نداشت ندا ما بین چند مرد مورد هدف قرار می گیرد ، صدای تیری وجود ندارد که کسی را بترساند ، یا افراد حاضر در صحنه از هدف قرار نگرفتن خودشان مطمئن هستند ، هدف یک دختر معصوم ، به نظر تحصیل کرده و جوان است .

3- هر کسی که کمترین تعلیمات نظامی را دیده باشد به خوبی میداند اصل هدف قرار دادن افراد با مجوز قانونی دارای مراحل سختی است ، تهدید شدن در حد بسیار بالا ، ترس از خلع سلاح شدن ، تیراندازی از طرف مقابل یا ... در این صورت باید به طرف مقابل اخطار داده شود و بعد از آن با مجوز شلیک، از کمر به پایین مورد هدف قرار بگیرند ! در آموزش های تخصصی دوره معروف به کد ، به همه کار آموزان تذکر اکید داده میشود جمعیت شورشی را با نهایت آرامش با کمترین تحریک متفرق کنند و در صورتیکه مجبور به استفاده از سلاح سرد اعم از باتوم ، گاز یا شوکر ، یا احیانا سلاح گرم شدند کمترین هزینه روانی را برای تحریک جمعیت در نظر بگیرند به زبان ساده تر در میان چند مرد قوی هیکل یک زن کوچک اندام را هدف قرار ندهند !
4- نکته بعدی نوع فشنگ استخراج شده از بدن مرحومه مقتوله است ، کسانی که دستی بر آتش دارند به خوبی میدانند مرمی های فشنگ در سازمان های نظامی ، دارای کد رهگیری هستند ، نوعی بارکد که برای چنین مواقعی بکار می آید ! اما مرمی خارج شده از بدن مقتوله از هیچ سازمان نظامی نبوده و جزء فشنگ های قاچاق محسوب میشود .در ضمن کالیبر آن اسلحه ۶ یا ۷ میلیمتری اعلام شد که جز اسلح های سبک و خارج نظام یگان های ضد شورش است!
5- با توجه به اینکه محل اصابت گلوله قلب ندا بوده می توان با بازسازی صحنه جرم زاویه شلیک را پیدا کرد ، در این صورت به وضوح مشخص میشود گلوله از چه فاصله ای و با چه زاویه ای به ندا شلیک شده ! و باز مشخص میشود این گلوله جهنمی از کدامین لوله به طرف ندا نشانه رفته و قلبش را شکافته است. نکته مهم اثابت گلوله از پشت به قلب نداست که خود بر معمای قتل او گره ای دیگر می افزاید!
6 نکته آخر : اگر اینگونه فرض کنیم که روز سی تیر صدها نفر به خاک و خون کشیده شده اند این سوال وجود دارد که آیا خون ندا با بقیه فرقی میکرد ؟ فرق این خون با دیگر خون ها در مخابره فوق العاده سریع آن در رسانه های خارجی بود ! خوراک ضد تبلیغاتی که تا روزها دل هر بیننده ای را پر از درد می کند ، صحنه ای فجیع و وحشت آفرین که حافظه ما را تا مدت ها رنج میدهد . قاتل یا قاتلان بالاخره به دام می افتند اما مسببین اصلی این فجایع چطور ؟ آیا مقصرین اصلی که مباشرین و معاونین در قتل ها محسوب میشوند به دادگاه کشیده خواهند شد تا جوابگوی این حرکات غیر انسانی خود باشند ؟!
الله اعلم
علی سمیعی
بسم الله النور

انگار خورشید فقط به او می تابید ، گرمایی وصف نشدنی بدنش را فرا گرفته بود ، لباسش زخیم و زبر بود اما دیگر به آن عادت کرده ، پوست پاهایش بقدری زخم خورده و خوب شده بود که دیگر فرقی بین پوتین و دمپایی ابری حس نمی کرد ، چیزی که موجب آزارش میشد کلاه خود سنگین و جلیقه ضد گلوله اش بود، اگر از خورجین سنگین مخصوص ماسک ضد گاز و چند نارنجک اشک آور بگذرد از نگاه های سنگین و پر معنی بعضی عابرین که زیر لب ناسزا بارش می کردند نمیشد گذشت ، حق هم داشتند ، صبح تاشب صحنه ضرب و شتم چند جوان بیگناه !!! بدست این هیولاهای رژیم!!! را نظاره گر بودند ، چه کسی می توانست بفهمد با این جلیقه چندین کیلویی زیر آفتاب تیر ماه برای آسایش دیگری دوام آوردن یعنی چه ؟!

آبی در دهانش باقی نمانده بود که گلوی خشکش را کمی تر کند ، صدای مبهم عابرین با پچ پچ های نامفهوم بی سیم یکی میشد و اعصاب در هم ریخته اش را پریشان تر می کرد ، خدایا مادرم الان چکار میکند ؟ خدا کند برادرم خوب درسش را بخواند تا شاید در کنکور قبول شود ، شاید در آینده سمتش از ما بهتر باشد ، در همین فکرها بود که دستی شانه اش را لمس کرد ، پسرم بیا این آب معدنی را بگیر ، سرد سرده ! پیرمردی با محاسن سفید یک آب معدنی در دست داشت ، مثل اینکه آخرین آب معدنی نصیبش شده بود ، قبل از او بقیه گرفته بودند ، زیر چشمی نگاهی به فرمانده انداخت تا ببیند مشکلی نیست که این آب را بخورد ، نگاه فرمانده متوجه او شد ، با لبخندی نگاه پر از خواهش او را جواب داد ، دست شما درد نکند پدر جان ، بعد با بسم الله آب را بر لبان خشکش رساند ، سلام بر حسین (علیه السلام) ، می خواست از پیر مرد تشکر کند که صدایی توجهش را جلب کرد ، در انتهای خیابان جمعیتی با فریاد و بلوا به طرفشان می آمدند ، پدر جان سریع برو تا چیزی نشده !

سپرش را از روی زمین برداشت ، شیشه محافظ کلاهش را پایین آورد ، حالا دیگر سر و صورتش با هم در آتش می سوخت ، جمعیت با اخطار بلندگو ها متوقف نمی شد ، به ناگاه انبوهی از سنگ و شیشه بر سرشان فرود آمد ، برق قمه ها و شیشه های شکسته شده در زیر تابش آفتاب صحنه جالبی به وجود آورده بود ، توده پر سر و صدای جمعیت با فاصله ای نه چندان دور باقی مانده بود ، هر از چند گاهی چند سنگ بر سر و سپرشان می خورد ، با دیدن رنگ غالبا سبز جمعیت بی اختیار به یاد هیئت حسینه شان افتاد ، تاسوعا ، عاشورا ، بوی اسپند همراه با گلاب ، شیر و شربت نذری ، طبل و سنچ و زنجیری که بر شانه ها می خورد تا یاد عاشورای حسین (علیه السلام ) زنده بماند ، اما حالا به جای بوی اسپند بوی لاستیک سوخته می آمد ، هیئت سبز بود اما حسینی نبود ، دسته میرحسینی بود ، پژواک صدای مبهم فحاشان درون جمعیت با ندای الله اکبر دیگران مخلوط میشد و صحنه ای مشمئز کننده به وجود می آورد ، اکثر چهرها با نقاب پوشیده شده بود، چماق ها بالای سر دسته اموی تاب می خورند ، به دوستانش نگاهی کوتاه انداخت ، آنها هم مثل خودش حیران بودند که چه گناهی مرتکب شده اند که باید با این فحش و سنگ های غضب ، مورد مهمان نوازی پایتخت نشینان قرار بگیرند !

فرمانده دستور زدن ماسک را با صدای بلند اعلام کرد ، نارنجک اندازها به اشک آور مسلح شدند ، صدای خفیف شلیک از گلوی فرمانده به گوش رسید ، دنباله دود اشک آور ها در آسمان مانده بود ، بعد از لحظاتی جمعیت به جنب و جوش افتاد ، اشک آور کار خودش را کرده بود ، صدای سرفه بعضی تا چند ده متر شنیده میشد ، زیر لب پوست خندی زد و ته دلش گفت حقتان است ، جمعیت درون دود وول میزد اما خبری از رقص نور پارتی های شبانه شان نبود ، به جای موسیقی تند راک و پاپ و جاز هم صدای فحش و ناسزا بود که بریده بریده به گوش میرسید ، سرباز دوباه به فکر فرو رفت ، بعد از سال ها روستایشان آب کشی و برق رسانی شده بود ، سهام عدالت و بیمه روستائیان به خانواده اش تعلق گرفته بود ، با اینکه زیاد تهران را نمی شناخت اما به خوبی میدانست عقب افتاده ترین قسمت های این شهر با اعیان نشین ترین قسمت های مرکز استانشان قابل مقایسه نیست ، هر چه فکر میکرد متوجه دلیل این همه آشوب و بلوا نمیشد ! با خودش میگفت : مگر ایران فقط تهران است ! همه شهرستان و ده ما به احمدی نژاد رای داده اند ، اصلا گیریم حرف شما درست ، آیا با قمه و چماق و سنگ رای شما زیادتر می شود ، مگر کاندیدای شما نمی گفت امنیت و اخلاق و قانون ، این قانون است ؟ بعد به خودش گفت : شاید هم منظور او از قانون همین قانون جنگل باشد ، راست میگفت ، این روزها تهران خیلی شبیه جنگل شده بود ، در این فکرها بود که صدای خفیف اما جانگداز ناله دوستش را شنید ، با سرعت خودش را به او رساند ، از درد به خود می پیچید ، دستانش را به روی گردنش گرفته بود اما خون از لا به لای انگشتانش با فشار بیرون میریخت ، بعد از چند لحظه گروه امداد به صحنه رسید اما سنگ ها آنها را هم بی نصیب نگذاشتند ، با مشقت دوستش را به آمبولانس رساندند ، فرمانده فریاد زد برگرد سر جایت ! دوباره به موضع قبلیش برگشت ، همه شان ترسیده بودند ، یکی از درون جمعیت به آنها تیر اندازی کرده بود ، بعد از چندین ساعت درگیری و کش وقوس جمعیت در حال متواری شدن بودند ، ستون دود های لاستیک و صندلی های ایستگاه اتبوس در غروب پر غبار شهر در حال محو شدن بود ، نمیدانست این جمعیت پیاده نظام کدام دشمن شده اند ؟! جای سنگ ها روی بدنش ذق ذق می کرد ، به دستانش نگاه کرد ، هنوز خون دوستش پاک نشده بود ، بی چاره تازه داماد بود و یکماه به پایان خدمتش باقی مانده بود ، کپه های آتش با حرکت باد روشن تر میشد و بعد از چند لحظه دوباره آتش به زیر خاکستر بازمی گشت ، بعد از ۱۳ساعت برای تجدید قوای مجدد به پادگان منتقل میشدند ، فردا روز دیگری خواهد بود ، شاید فرجی شود ، پشت وانت سیاه ناجا شانه به شانه دوستانش نشسته بود ، همه غرق در فکر بودند ، وقتی ماشین برای لحظاتی پشت چراغ قرمز چهارراهی می ایستاد ، همه دعا میکردند زودتر راه بیافتد ، دیگر طاقت نگاه های سنگین مردم درون ماشین ها رانداشتند ، چهره های عبوس و درهم کشیده آنان نشان از اوج غضبشان نسبت به آنها بود ، لب هایشان آرام آرام به هم میخورد ، ذکر نمی گفتند ، میدانستند خواهر و مادر بیچاره شان نقل دهان آنها شده ، اما چاره ای جز تحمل نداشتند .

تا اینکه بی سیم یکی از بچه ها خبر شهادت دوستشان را مثل پتک بر سرشان کوبید ، صدای هق هق همه بلند شده بود ، مات و مبهوت به افق سرخ رنگ غروب خیره شده بودند ، رد اشک ها روی صورتشان خطی بین سیاهی دوده ها باز کرده بود ، در اعماق وجودشان بانیان این قائله را لعنت میکردند ، آیا قدرت اینقدر شیرین بود ؟ چشمان پر از اشک آنها بدنبال عامل اصلی میگشت ، خشم فروخفته ای چون آتش در درونشان شعله میکشید ، میدانستند عامل اصلی کیست اما چه میشد کرد وقتی مقتدایشان مصلحت را در صلح میدانست و آنها را از تفرقه بیم میداد ! مثل همیشه باید می سوختند و می ساختند ! انگار این سوختن و ساختن جزء لاینفک مذهب شیعه شده ! گویا هنوز نوبت پاکسازی نرسیده ، گویا هنوز باید منتظر ظهور بود .
علی سمیعی
بسم الله الرحمن الرحیم
خون نوشته های یک ایرانی
در حالی ایران وارد دومین هفته اغتشاشات پس از انتخابات می شود که رهبر معظم انقلاب ، در جمعه ای سیاه برای عاشقان ولایت ، جام زهر دیگری نوشید. صلح حدیبیه آغازی بود بر تلخ ترین سخنرانی آقای پس از وقایع ۱۸تیر ۷۸، گویا هر ده سال و یا هر ۳۰سال باید حادثه ای که در خرداد و نزدیک تیر است ایران را متشنج کند. گویا این دو ماه در سرنوشت ملت ایران تاثیر گذار تر از بقیه ماه های سال هستند.
سال گذشته (۸۷) مقام معظم رهبری در دیدار با کارگزاران حج ، ملت و مطبوعات را از بلایی سخت و عذابی محیط بیم دادند ، بلایی که ظالم و مظلوم را در بر خواهد گرفت ! طبق این فرمایش امت همیشه در صحنه احساس خطر کردند و در انتخاباتی پر شور رای بی نظیری به حساب نظام و رهبری و رئیس جمهور مکتبی ریختند. این حرکت قدرتمند زنگ خطری بود برای اجانب و دشمنان داخلی ، لذا با تمام قدرت همه توان داخلی و خارجی خود را به صحنه آوردند و عوامل داخلی نقشی بسیار موثرتر بازی کردند ، کمیته معروف به ایکس با بسیج تمام امکانات و تجهیزات ، جرقه آتش را بر انبار باروت تهیه شده از ۴ سال پیش عموما و ۳ ماه پیش خصوصا زدند ! جهنمی بر پا شد که امیدی به خاموشی آن با تساهل و تسامح نیست ! اصولا ارذل و اوباش با زبان آدمی آشنایی ندارند و اینگونه مماشات کردن برایشان بی گانه است. در این میان خونین ترین روز برای ملت شریف ایران و علی الخصوص تهران روز ۳۰خرداد بود. درست یک روز پس از سخنان تاریخی رهبر انقلاب ، عوامل داخلی برانداز در سالگرد دست به اسلحه شده منافقین ، دوباره دست به سلاح برده و در حرکتی هماهنگ با کمیته ایکس دست به جنایاتی کم نظیر در تاریخ ایران زدند ، آتش زدن حرم امن الهی و شهید کردن پناهندگان به آن ، بمب گزاری انتهاری در حرم امام راحل (ره) و به خاک و خون کشیدن مردم بی گناه ، خسارت میلیاردی به اموال عمومی و خصوصی تنها مشتی از خروار این حرکت وحشیانه بود. در این میان برخی از سران فتنه گر توسط ماموارن امنیتی دستگیر میشوند که از قضا هر ۵ نفر ٬جزء نزدیکترین افراد به خانواده مافیایی هاشمی هستند٬ اما اعمال فشار از طرف مقامات وابسته به مافیا آزادی آنها را تنها پس از ساعتی رقم میزند ، البته توجیح حفظ جان آنها به قدری مزحک است که پسر فائزه هاشمی در مصاحبه با بی بی سی آن را انکار کرده و بر دستگیری مادرش به خاطر اقدامات ضد امنیتی اعتراف می کند. در این میان نقش عوامل حادثه ساز ، ستاد مرکزی اغتشاش ، کمیته ایکس یا هر چیزی که اسمش را میگذاریم پر اهمیت تر از عوامل مسلح متوحش در خیابان است. چشم فتنه یا مرکز فرماندهی اغتشاش برای همگان مثل روز روشن و واضح است ، کسانی که در جواب عفو و گذشت بی نظیر مقام عظمی ولایت نمکدان شکستند و با بی اعتنایی تمام مردم رابه خاک و خون کشیدند اکنون منفور تر از هر روز دیگری هستند ، حافظه تاریخی ملت باهوش ایران اسلامی همه این حوادث را در خود ثبت و ضبط میکند و از دستگاه قضایی و رئیس جمهور ۲۴میلیون و ۵۲۷هزار رایی خود توقع برخورد قاطع با این جرثومه های فساد سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را دارد ، کما اینکه رای قشر عظیمی از مردم به ایشان برای اجرای عدالت در محاق مانده بوده و بعد از این حوادث این توقع بسیار بیشتر شده است.
ایران پس از این اغتشاشات
چهره ایران اسلامی بعد از این انتخابات و اغتشاشات شکل دیگری خواهد گرفت ، مردم فهیم و باهوش ایران ، رای نزدیک به چهل میلیونی را در تایید نظام اسلامی به صندوقچه تاریخ گهربار جمهوری اسلامی ریختند و در یک رفراندوم بی نظیر چشم دشمنان را کور و چشم دوستان را پر نور کردند ، رای اکثریت مردم به فردی تعلق گرفت که امیدوارترین نامزدها به آینده ایران اسلامی بود ، فردی که در مقابل اجانب چون کوه پر قدرت و مقتدر و در مقابل دشمنان چون شیر پر ابهت مینمود ، مالک اشتر زمان ما ، فردی که با مفسدان اقتصادی و خاندان مافیایی آنها هیچ رابطه نداشت و بیشترین ضدیت را با آنها نشان داده و میدهد ، فردی که اسامی رهبران فساد سیاسی و اقتصادی را با شجاعت بر زبان آورد و جانش را در طبق خدمت و اخلاص به مردم ایران هدیه داد. مافیای ایران در انتخابات ریاست جمهوری بیش از ۷۰۰ میلیارد تومان هزینه تبلیغات و ضد تبلیغات بر علیه رقیب کرد ، رمز گشایی این مسئله توسط مامور سیا در یک مصاحبه و افشاگری آشکار اتفاق می افتد جایی که وی از سرمایه گزاری ۴۰۰ میلیون دلاری دولت و کنگره آمریکا برای ایجاد اغتشاش پس از انتخبابات ایران پرده بر میدارد.
شواهد و مستندات فراوانی وجود دارد که نشان میدهد بعضی از مهره های اصلی انقلاب که با عنوان هایی چون استوانه و مخروط و ... از دیگران متمایض میشوند جزء مهره های اصلی عجانب هستند ، البته این حرف برای بسیاری قابل هضم نیست ، اما تاریخ نشان میدهد این امر کاملا امکان پذیر است ، اگر ماجرای مستر همفر انگلیسی را به یاد بیاوریم (جاسوس انگلیس در قرن ۱۸میلادی ) و اینکه وی از سن ۱۵ یا ۱۶سالگی در بلاد اسلامی نفوذ داده شد و بعد از گذراندن دوره های علمی سخت در حوزه های علمیه و تسلط بر سه زبان ترکی استانبولی ، عربی و فارسی زمینه های فروپاشی امپراطوری عثمانی ها را فراهم کرد و در شکل گرفتن فرقه وهابیت نقش ماثری داشت ، دیگر از این موضوع بهت زده نخواهید شد ، علی الخصوص اگر سابقه تاریخی این چهره را قبل ، حین و بعد از انقلاب مورد بررسی دقیق قرار دهیم و از زوایای تاریک تاریخ پرده برداری شود به وضوح نقش منفی و در بعضی موارد دشمنانه اش را مشاهده میکنید ، جایی که به کمک نخست وزیر وقت (آقای چیز) ، رئیس جمهور خودخوانده ( فرمانده سپاه وقت) و خود ایشان جام زهر را به امام راحل (ره) نوشاندند و بعد از امام (ره) راه شاهان را ادامه دادند و با نفوذ دادن عناصر نامطلوب به دامن کشور و انقلاب زمینه استحاله نظام را فراهم کردند ، این نقش وقتی بهتر بروز کرد که از آستین این دولت اژدهایی به نام اصلاحات آمریکایی سر برآورد ، بدنه سیاسی و مدیران همان قبلی ها بودند اما ترفند پلیس بد و خوب موثر افتاد و مردم گول پلیس خوب را خوردند و با رای ۲۰میلیونی به فردی که آزادی را فریاد میزد به دوره ای جدید پا گذاشتند ، دوره ای که در هر روزش شش شبه به دین وارد میشد ، اصول و مبانی اساسی کشور زیر سوال میرفت و نسلی پرورش پیدا میکرد که در فضای بی بند و باری سیاسی و فرهنگی با نان قرض گرفته شده از بانک های صهیونیستی قد میکشید و با این فضا خو میگرفت ، نسلی که اکنون یک روسری صد گرمی را بر نمی تابد و حاضر نیست قانون را فصل الخطاب قرار دهد فلذا کف خیابان ها و سطل آشغال های شهر باید جوابگوی آتش خشم آنها باشد ، در مدت 16 سال اصلاحات و سازندگی و صد البته زمان هشت ساله آقای چیز فردی دیگر زمام امور را به دست داشت و پشت پرده این نظام استوانه آن بود ، مقام عظمی ولایت هم در یک حرکت بسیار مدبرانه ماجرای صلح حدیبیه و حذف اسم رحمان و رحیم خداوند را با وضعیت کنونی پیوست داده و در کلمات آخر خطبه خطاب به حضرت ولی عصر ارواحنا فداه به ما نشان دادند تعریف از آقای هاشمی و امثال آقای ناطق به چه معناست ! ایشان سال قبل از این ماجرا (۸۷) در دفاع از دولت مطالبی را عنوان کردند که بهت نخبگان سیاسی را به دنبال داشت ، نقل به مضمون : بعضی از اول دلشان با این انقلاب نبود ! آن دوران سیاه با ورود آقای احمدی نژاد به حد نهایی خود رسید ، به یکباره ارکان نظام استحاله شده در هم شکست و فضایی جدید در دیدگان مردم نمایان شد ، فضایی که آزادی را به معنای واقعی می چشیدیم ، قدرت را درک می کردیم ، اقتدار و قانون گرایی را در کنار هم می دیدیم . اما مافیا قدرت و ثروت دست بردار نبود ، از همان فردای پیروزی احمدی نژاد طرح های براندازی شروع شد ، کما اینکه این موضوع در سطح کلان تر وجود داشت ! یک نمه از دریای این توطئه های وسیع در مناظره تاریخی احمدی نژاد مشخص شد جایی که وی از پیام آقای هاشمی به یک شیخ حاشیه خلیج فارس پرده برداشت ، بی شک مقام عظمی ولایت از جنایات این افراد در لوای مستر همفر قرن ما خبر دارند و تنها امری که موجب شد ایشان ضربه نهایی را در جمعه سیاه وارد نسازند خون مردم بود ، خونی که برای کمیته آشوب و آقای ایکس به پشیزی نمی ارزیده و نخواهد ارزید ! شاهد مثال این موضوع خون مردم بی گناه ٬ بر سنگ فرش خیابان های تهران و دیگر شهرستان ها در یک هفته اخیر است. خرابکاری در شبکه ریلی کشور ، انفجار در یکی از مراکز نظامی تهران ( همان انفجار کپسول های گاز) ، بستن قرارداد با سی ان ان و بی بی سی ، آن هم روز هشت تا ده ساعت برنامه مستقل ، وارد کردن محموله های سنگین سلاح به کشور ، تهدید به ایجاد آشوب های گسترده تر و اعتصابات در دستگاه هایی که مورد نفوذ آنهاست ٬ همه و همه نشان میدهد مصلحت اینگونه ایجاد میکرد که حضرت آقا کوتاه بیایند و فرجه ای کوتاه به عوامل پشت پرده بدهند . نکته مهم اینکه چشم فتنه حاضر به قبول رهبری و نظام نیست . مشکل رهبری و احمدی نژاد نیست بلکه مشکل افتادن نقاب تزویر از روی این جرثومه های فساد و تباهیست . عاملان اجانب رای بالای مردم به نظام را بر نمی تابند و تا آخر ایستاده اند زیرا چاره ای جز این برای خود باقی نگذاشته اند ! این عوامل بیگانه به خوبی میدانند حیاطشان در سایه آشوب و بلواست و اگر این التهابات فروکش کند به ناچار بساط آنها هم برچیده خواهد شد ، آنها و اربابان خبیثشان به خوبی دریافته اند ایران پس از ۲۲خرداد یک ابر قدرت تمام به عیار است و انرژی آزاد شده در انتخبات با هیچ انرژی دیگری حتی انرژی هسته ای قابل مقایسه نیست ، بحران های مالی و اقتصادی وحشتناک دامن گیر غرب به زودی به مرز نهایی خود رسیده و از هم پاشیدگی گسترده ای در نظام سرمایه داری لیبرال صورت می پذیرد به عبارت ساده تر اگر ایران از داخل آسوده خیال شود مانند شیری است که از قفس رهایی پیدا کرده و دیگر کسی جلودارش نخواهد بود فلذا این بحران باید ادامه پیدا کند ، حتی به قیمت ریخته شدن خون هزاران بی گناه ! ساده انگارانه است اگر تصور کنیم ماجرا تمام شده و دیگر حادثه ای رخ نخواهد داد زیرا تا چشم فتنه کور و از جا کنده نشود این آش و آن کاسه٬ همچنان داغ داغ خواهند ماند.
جهان پس از این انتخبات
اگر نویسنده را به خیال پردازی متهم نکنید ، اعتقاد شخصی بنده بر این است که اگر فتنه ایجاد شده با عوامل اصلی آن به طور کامل سرکوب شوند و دولت جدید بدون این عوامل بیگانه وارد صحنه اداره کشور شود دشمنان خارجی بی کار ننشسته و فاز بعدی برای منکوب کردن شروع میشود ، از نظر من دو حالت بیشتر متصور نیست : 1- با ایران کنار بیایند و وارد مرحله سازش کوتاه مدت و بر اندازی بلند مدت بعدی شوند ، که بی شک همان کلک قدیمی اسب تروا خواهد بود.
2- با بهانه انرژی هسته ای یا حقوق بشر یا یک بهانه همچون 11 سپتامبر با ایران در سطح گسترده وارد جنگ شوند ، این فرض از نظر من بسیار به واقعیت نزدیکتر است زیرا آنها میدانند انقلاب اسلامی ما بعد از ۳۰سال دوباره زنده شده و در پشت مرزهای خود نخواهد ماند ، پس بهترین دفاع حمله است ! در ثانی آخر خط تقابل ایران اسلامی و غرب ملحد جز درگیری نخواهد بود و اگر آنها با ایران ۳۰ساله ابر قدرت منطقه وارد جنگ شوند بهتر است تا اینکه با ایران ۵۰ساله ابر قدرت جهانی وارد تعامل یا درگیری شوند و این امر بسیار دور از عقلانیت خواهد بود پس بهترین راه همان درگیری نزدیک خواهد بود.
وظیفه ما
شاید آیندگان درباره ما نظرات مختلفی داشته باشند اما امری که هیچ کسی آن را انکار نخواهد کرد ایستادگی در برابر ظلم و استکبار پس از سی سال است ، سی سال پر از حادثه ، سی سال پر از تحریم و تهاجم نرم و سخت و البته ماندن در خط ولایت تنها راه پیروزی و دادن پرچم این انقلاب ازلی به صاحب ابدی آن است .
تکلیفی که مردم همیشه در صحنه ما با وجود همه سختی ها به جان خریده اند ، تکلیفی که خود هدف است نه نتیجه نهایی که بدست آیندگان و صاحب الزمان ( عج الله تعالی فرجه الشریف) رقم خواهد خورد ، مردم ما نشان دادند سطح لیاقتشان به آن دولت کریمه بسیار نزدیک شده است . دولتی که جهانی خواهد بود ، دولتی که با مستکبرین و منافقین و کفار با زبان شمشیر سخن خواهد گفت .
والعاقبه للمتقین
علی سمیعی
(پست ثابت)
شمارش معکوس تا انفجار بزرگ !
نوح زمان چشم انتظارشان نباش
یک قدم تا جهنم سبز !
التیماتوم اکثریت در حال تمام شدن است ؟
عدالت آیا تیغ نمی خواهد ؟
جنبش آشغالیسم !
فتنه ادامه دارد ؟
آینده تیره و تار شد !
این تروریست فراری را شناسایی کنید !
خوش رقصی آینده ! / بابا آخر غیرت !
همجنس بازان در سیما !
اصلاحات طالبان / از کابل تا تهران !
جنبش یمانی و پایان رژیم سعودی !
دم خروس 100 میلیونی و ژست ضد اشرافیگری !
