

براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
اللهم عجل الویک الفرج - والعافیه و النصر - وجعلنا من خیر انصاره و اعوانه - والمستشهدین بین یدیه - خدایا آرزوی دو رکعت نماز در مسجد الاقصی بعد از آزادیش رو به دلمون نگذار - برحمتک یا ارحم الراحمین.

اطلاعيه هاي سايت :
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم
در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . شاید از خودتون بپرسید سوپرشیعه چه اسمیه ؟ ابرمرد شیعه نامیست که فقط مختص شیعه بوده و دیگر قهرمان های پوشالی لایق چنین اسمی نیستند اما در اینترنت پیشوند ابر یا فوق العاده برای شیعه وجود نداشت لذا تصمیم گرفتم این خلا را پر کنم
.
بسم الله الرحمن الرحیم
انگار همین دیروز بود. محل قرارمون لانه جاسوسی بود .

نه اشتباه نشه منظورم روز تسخیر لانه جاسوسی نیست. نزدیک به 110 روز پیش بود . راهپیمایی دشمن شاد کن 25 خرداد با تمام شکوه و عظمتش تازه گذشته بود قرار بود اون روز جنبش سبز توی میدان امام خمینی (ره) – توپ خونه – تجمع مسالمت آمیز داشته باشند ! رفتیم لانه جاسوسی ، بسیج دانشجویی کشور با هدف کنترل اوضاع تشکیل جلسه محرمانه ای داده بود. ساعت 2 گذشته بود که رسیدم . سیب زمینی ها تموم شده بود و پسته هم که به ما نمی دادند. جاتون خالی یک پرس چلوکباب یخ کرده با روغن ماسیده و گوجه فیریز شده زدیم توی رگ ! به یکی از عزیزانم گفتم : اگه آمریکایی ها توی خواب هم میدیدند یه روزی سی سال بعد یه عده بچه حزب اللهی قراره توی قرارگاه خاورمیانه اون ها چلوکباب بخورن سکته می کرند.
اما توی دلم به خودم می گفتم تاریخ چقدر جالب تکرار میشه ، یه روز حق بیرون این لانه در جوش و خروشه و یه روز دیگه حق در این حصار گرفتار عده ای گمراه گول خرده همان شیطان بزرگ .
۱۳ آبان و روز قدس (آخرین جمعه ماه مبارک رمضان) دو نماد خروش ضد استکباری ملت انقلابی شریف ایران بوده و در این سی سال به خوبی پاس داشته می شد. اما امسال همه چیز به شکل دیگری نمود پیدا می کند ، روز قدس شاهکار عزیزان سبز بود.

من درست بر عکس کسانی که می خواهند خودشون رو گول بزنند و بگن اینا چند صد نفر بیشتر نبودند با شجاعت اعتراف می کنم تعداد این عزیزان خیلی خیلی بیشتر بود ، وقتی در اوج انقلاب مخملی سبز پرز و باراک ، شائول موفاز و تیزیپی لیونی و ... تمام قد پشت سر اونها قرار گرفتند نامردی بود اگز این دین بر گردن جنبش وحدت بخش سبز می موند ، راه حل خیلی ساده بود ، نه غزه نه لبنان – جانم فدای خاخام ! روز قدس ادای دینی بود که باید پس داده میشد .

حالا نوبت روز ۱۳ آبان شده – روز مبارزه با شیطان بزرگ ، روزی که ملت انقلابی ایران اون رو پاس میداشتند و متاسفانه در این سال ها کمی بی جون شده بود ولی اگر حساب کتاب کنیم به ارزش جنبش سبز پی خواهیم برد اونجا که هر جا اونها باشند ما هم خواهیم بود ! این یک رزمایش بسیار بزرگ و با ارزشه که نباید مثل روز قدس به لجن کشیده بشه اگر شده به هر قیمتی ! سوالات فراوانی برای من و امثال من پیش میاد که دوستان سبز بیان و پاسخ بدهند بد نیست !
۱-چه کس یا کسانی قبل از انقلاب ایران رو ایالت 51 خود می نامیدند و هزاران مستشار نظامی و جاسوس در ایران داشتند ؟
الف) آمریکا
ب)شیطان بزرگ
ج)خودتون
د) خودشون
و) خودمون
۲- چه کس یا کسانی توسط امام راحل و امام حاضر شیطان بزرگ و ام الفساد نامیده شدند ؟
الف) آمریکا
ب) ایالات متحده
ج) همون ابلیس بزرگ
د) منافقین جدید !
۳- چه کس یا کسانی در دو ساله اول انقلاب بیشترین حجم توطئه و کودتا رو بر ملت ایران تحمیل کرد ؟
الف) ...
ب) الشیطان اکبر
ج) آمریکا
د) منافین قدیم
۴- چه کس یا کسانی عراق و رژیم بعث رو برای جنگ با ما مسلح و تحریک کردند ؟
الف) آمریکا
ب) اتحادیه اروپا
ج) روسیه و چین
د) همه موارد
۵- چه کس یا کسانی در اواخر جنگ تحمیلی مستقیم وارد فاز نظامی بر ضد ما شدند و 290 زن و بچه و مرد را که هر کدام یک ندا بودند را در آسمان خلیج نیل گون فارس خاکستر کردند؟
الف) فقط ژنرال راجرز
ب) کاخ سفید
ج) کاخ سیاه
د) مدال شجاعت پنتاگون
۶- چه کس یا کسانی ما را ۳۰ ساله تحت شدیدترین تحریم ها قرار داده اند و بیشترین حجم توطئه علیه ما را رقم زده اند ؟
دیگه الف و ب و جیم نداره ٬خودتون کلاتون رو قاضی کنید !
۷- چه کس یا کسانی مریم و مسعود رجوی – پ ک ک – جدایی طلبان عرب (الهواز) – طالبان- القائده – ربع پهلوی – مرکل – سارکوزی – براون- پرز – باراک – یزید اوباما و ... را با هم بر ضد ما متحد کردند و برای چه کسانی هورا می کشند ؟

تو رو خدا از این خواب مصنوعی بیدار بشین ! ببینید کیا براتون دست می زنند و هورا می کشند ، به وی ویکتوری اونها چرا توجه نمی کنید ؟ چرا نمی بینید این قاتلان ملت انقلابی دوست نیستند بلکه بدترین دشمن شما هستند که اگر روزی خدای نکرده به شما دست پیدا کنند به هیچ کدومتون رحم نخواهند کرد.
عراق رو ببینید ، یک میلیون کشته ، پنج میلیون آواره ، یک میلیون معلول ، پنج میلیون بی سرپرست و یتیم٬ از این ملت چی باقی مونده ، یادتون باشه خیلی از این ساده لوح ها وقت ورود آمریکایی ها شتر و گاو قربانی کردند !
یک اشتباه رو صدبار تکرار نکنید !
بسم الله الرحمن الرحیم
ندا صالحی آقا سلطان یا مروه الشربینی ، خون کدام یک رنگین تر بود ؟

در جریان اختشاشات اخیر تهران ندا صالحی آقا سلطان به ضرب یک گلوله جان سپرد ، همه شواهد و قرائن موجود در صحنه نشان می دهد این قتل یک صحنه از پیش طراحی شده بوده و مرحومه مقتوله طعمه این شکارچیان سفاک قرار گرفته ، این قتل صورت گرفت و ندا بدون هیچ دلیل خاصی به رحمت ایزدی پیوست اما جنجال رسانه های غربی و بعضا شرقی گوش فلک را کر کرد ، چنان تبلیغات شدیدی در این مورد خاص صورت گرفت که گویا هیچ مشکل دیگری در جهان وجود نداشته و ندارد و فقط این قتل است که باید مورد توجه قرار بگیرد ، خون هزاران کودک و زن عراقی ، افغانی ، پاکستانی ، فلسطینی و لبنانی به پشیزی نمی ارزد و خون این یک نفر ایرانی اینقدر با قیمت است !؟ براستی چرا چنین بود ؟

این تبلیغات سنگین به دلایل مختلفی انجام گرفت :
1- زدن ضربه حیثیتی به جمهوری اسلامی 2 – تهییج اذهان عمومی برای ادامه اغتشاشات 3- نماد و اسطوره ساختن ندا به عنوان سنبل این حرکت و جریان .

از رضا پهلوی تا مریم و مسعود رجوی ، از باراک یزید اوباما تا پرز و اهیود باراک و ... همه برای ندا اشک ریختن اما یادشان رفت این حرکت مزورانه آنها چنان مزحک شده که افکار عمومی جهان به این سیرک تبلیغاتی خواهند خندید ، همه به یاد دارند در زمان انقلاب اسلامی پدر صفاک و خون خوار این شاهزاده احساساتی چه جنایاتی که نکرد و مردم مظلوم ایران را در سوگ فرزندانشان ننشاند .

امثال آقای اوباما در زمان جنگ 22 روزه موضوع انتخاب سگ دخترش را بر جنایات صهیونیست در غزه ارجهیت داد ، هر روز و هر شب سربازان آمریکایی مردم بی گناه پاکستان را چگونه به خاک و خون می کشند و اوباما اشکی برای ریختن ندارد ! آن هنگام که امثال پرز و باراک ۵۰۰۰ زن و کودک و جوان را در غزه به خاک و خون می کشیدند کسی نبود که برای آنها فریاد حقوق بشر را سر بدهد .

مسعود و مریم رجوی یادشان رفت در یک روز ۶۰۰۰ بمب در ایران منفجر میکردند ، کودک سه ساله ای را به خاطر پدرش در آتش زنده زنده می سوزاندند و فلان مستخدم مسجد را با چه وضع فجیعی شکنجه میکردند تنها به این جرم که حزب اللهی است ! مدافعان حقوق بشر ، شیرین عبادی ها ، بان کی موون و ... در آن زمان احساس خطر نمی کردند چون اصولا خون آن ها فاقد وجاهت بود ، زیر ا آنها مسلمان بودند و مسلمان هستند و به قول آن مقام آمریکایی یک مسلم خوب یک مسلم مرده است !

اما این ها در حافظه جهان متبلور نشد تا سنگ محکی باشد بر حقوق بشر طلبی غرب ، تا اینکه نقاب از چهره این فرشتگان آزادی و حقوق بشر فروافتاد .

"مروه الشربینی "زن ۳۲ ساله مصری بود که در یک دانشگاه آلمان تحصیل می کرد ، وی برای ارائه تز دکترایش به آلمان رفته بود تا به همراه همسر ، پسر سه ساله و فرزند دیگری که در شکم داشت مدتی را در آلمان بگذراند ، ایشان به خاطر حجابش در یک پارک مورد هتک حرمت یک جوان نژاد پرست قرار می گیرد ٬ بعد از مراجعه به دادگاه حق به ایشان داده می شود اما با اعتراض جوان نژاد پرست دادگاه استیناف تشکیل می شود ٬ مروه به همراه همسر و فرزندانش در دادگاه حاضر میشوند ، در این زمان متهم با حمله به "مروه" ۱۸ ضربه چاقو به وی میزند و همسر مروه که برای دفاع از همسرش با ضارب گلاویز شده بوده به طرز کاملا اتفاقی با گلوله پلیس هدف قرار میگیرد !!! مروه الشربینی "شهید حجاب" نام می گیرد و سکوت مرگ آوری همه رسانه های جهان را فرا می گیرد .

در این میان چند سوال قابل طرح است :
۱- چگونه قاتل فعلی و متهم قبلی مسلح به سلاح سرد ( چاقو ) در دادگاه حاضر شده است ؟
۲- مامورین حفاظتی و امنیتی در زمان قتل مروه کجا بوده اند که قاتل توانسته ۱۸ ضربه به تن این زن باردار وارد کند ؟
۳- چرا همسر مروه به جای ضارب مورد هدف پلیس قرار گرفته است ؟
۴- چرا رسانه های آلمان به طور خاص و رسانه های جهان به طور عام به این قتل فجیع نمی پردازند ؟ آیا او دانشگاهی نبوده است ؟ آیا او باردار نبوده است ؟ آیا جلوی چشم فرزند سه ساله اش با ۱۸ضربه چاقو به قتل نرسیده ؟ یا اصولا این سوال مطرح میشود که ایشان انسان بوده است یا فقط ندا جزء بشر و حقوق آن محسوب میشود و امثال مروه در دایر ه آن حقوق قرار نمی گیرند ؟
۵- چرا اوباما ، پرز ، رضا پهلوی ، شیرین عبادی ، کانون مدافعان حقوق بشر و ... واکنشی نشان نمی دهند ؟
۶- آیا خون "ندا صالحی آقا سلطان" از خون "مروه الشربینی" رنگین تر بوده یا اینکه اصولا حقوق بشر و رعایت آن برای دشمنان آمریکا و اسرائیل درست شده و خودشان مشمول حق وتو هستند ؟!
۷- آیا قاتل نژاد پرست مروه " آلیکس دابلیو ! " که بر عکس قاتل ندا شناسایی شده و اکنون در دست پلیس است مشمول مجازات اعدام میشود یا خیر ؟ اگر بلی : چگونه این قاتل وحشی اعدام میشود ؟ آیا اعدام امثال این نژاد پرست با افراد اعدامی در ایران فرقی میکند ؟ به عبارت ساده تر ، برای این افراد که مرتکب قتل و سایر جرائم مشابه میشوند چه مجازات دیگر می توان در نظر گرفت ؟ و اما اگر به دلایلی مثل مشکل روانی و... این قاتل وحشی اعدام نشود چگونه خون مروه جبران خواهد شد ؟
۸- اگر یک دختر یهودی در آلمان اینگونه کشته میشد باز هم واکنش این مدافعان حقوق بشر این چنین بود ؟
۹- آیا وقت آن نشده کشور های جهان به طور عام و کشورهای اسلامی به طور خاص از این استاندارد دو گانه حقوق بشر برائت بجویند و با تشکیل اجلاس اضطراری در سازمان کنفرانس اسلامی و کمیته حقوق بشر در سازمان ملل به این جنایات سازمان یافته علیه مسلمانان خط بطلان بکشند ؟

باید کشورهای اسلامی با فرستادن کمیته حقیقت یاب به آلمان این قتل کاملا مشکوک را بررسی کرده و نتیجه را به مجامع بین المللی انعکاس دهند تا از تکرار اینگونه حوادث جلو گیری شود.
علی سمیعی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
مدت هاست می خواهم این کارها را برایتان آپلود کنم اما مشغله نمی گذارد ( بخوانید تبلی) ! این پس زمینه های ویندوز (بکگراند) احمدی نژادی با رزولیشن (وضوح تصویر) ۳۰۰ دی پی آی هستند ٬ فقط کافیست روی لینک زیر عکس (عجب از این جمله ! ) کلیک فرمایید و چند لحظه دندان مبارک را روی جیگر ما بگذارید تا انشا الله عکس لود بشود . بعد هم بروید حالش را ببرید!
برای باطل کردن حق تالیف ( کپی رایت ) یک صلوات کافیست.

( پس زمینه اول ) لبخند تو خلاصه خوبیهاست




(پس زمینه پنجم) به آسمان نگاه کن


( پس زمینه هفتم ) اشک ها و لبخند ها
بسم الله الرحمن الرحیم
حقوق بشر ٬ حقوق زن ٬ حقوق بچه ها ٬ حقوق ...

شیطانی که هرگز به مقام انسان سجده نکرد حتی به قیمت قهر خداوند ٬ حال انسان را به جای خدا نشانده اما به پرستش خود وا می دارد ٬ عظیم ترین جنگ ها را به پا می کند و در کناری به این توحش انسان می خندد . شیطانی که اکنون با ابلیسکش کعبه آرزوهای غرب متوحش شده است ٬ شیطان بزرگ آمریکا عظیم ترین قدرت اهریمنی تاریخ بشریت را فراهم آورده است ٬ قوی ترین سطح تکنولوژی آدم سوزی ٬ قوی ترین سیستم برده داری تاریخ بشریت ٬ بی نظیرترین قوای هیپنوتیزم نسل جوان بشر ٬ جالبتر از همه اینکه شیاطین انس بهتر از شیاطین جن در خدمت این اهریمن آدم خوار قرار گرفته اند .

سال ها پیش در آمریکای حامی حقوق بشر سیاهان به بردگی گرفته میشدند و سخت ترین نوع برده داری بر آنها وجود داشت اما با گذشت زمان این برده داری تغییر شکل داد ٬ حال با داغ بر تن آنها نقش بردگی نمی زنند ٬ بلکه خود آنها این کار را به بهترین وجه انجام میدهند ٬ عروسک های خیمه شب بازی که مثل چاه نفت یا معدن طلا برای اربابان پشت پرده شان پول می آوردند .

این روند در ایران هم مسبوق به سابقه است ٬ زمانی مغل های متوحش به ایران هجوم آوردند ٬ هزاران نفر را به خاک و خون کشیدند و برای چندین سال در این مرز و بوم حکومت کردند ٬ درست همانند همین حرکت مغل های قرن ۲۱ ! طبق همه موئلفه های زیبایی شناسی نژاد آریایی جزء زیباترین نژاد ها و نژاد مغل جزء زشت ترین نژادهاست ٬ مغل ها کوسج هستند (صورت بدون مو ) البته این یک عیب کوچک است در قابل فرم بسیار زشت صورتشان ٬ وادادگی فرهنگی ما ایرانی ها در آن زمان به شکلی غیر قابل باور نمود پیدا کرده بود٬ برخی از جوانان ایرانی بر صورت خود داغ می گذاشتند تا شبیه مغل ها شوند !

این وضعیت در قرن ۲۱ بسیار بیشتر نمود داشته و متاسفانه دارد . وضعیت بسیار زننده ای که آرایش مو ٬ صورت ٬ لباس و ... جوانان ما در این روزگار دارد نشانه این وادادگی فرهنگی است . این وادادگی در نوع گویش و لحجه جوانان ما بیشتر نمایان است ٬ آنجا که این جوانان عزیز به تقلید از بعضی عزیزان آنگلوساکسون ما بین کلمات رکیک ٬ حرف و مظورشان را بیان می کنند ٬ نمونه این نوع گویش : سلام چطوری ...بچه... این چند روز که نبودی ... میکردی ! راستی شنیدی ...

ما بین این همه کلمه رکیک چند حرف درست قابل شنیدن است که واقعا جای تاسف دارد . به نظر در الگو سازی افتضاح به بار آمده که امثال مایکل جکسون ٬ سیلور استالونه ٬ آرنولد شوازنگر ٬ جومونگ و... اسطوره جوانان ما میشوند و خانم مدونا ٬ لوپز ُ٬ شکیرا ٬ اوشین ٬ سوسانو و ... الگوی دختران ما شده اند ! تازه این بخش اول و خوب این فضاحت است ٬ اوج این شاهکار موقعی است که این الگوها قبله آمال گروه های مرجع ما هم هست ٬ مثلا فلان بازیگر ٬ خواننده ٬ فوتبالیست و ... مقلد فلان خانم یا آقای غربی است و میشود قوز بالا قوز ! تازه این هم آخر کار نیست ٬ جالب میشود وقتی میدانید و میدانیم این الگوهای عزیز داخلی یا خارجی عروسک خیمه شب بازی قدرت های اقتصادی و سیاسی جهان هستند ٬ افرادی که از خود کمترین اراده ای ندارند و با کوچکترین تحریک و تلقین به ناکجا آبادها می روند ٬ نمونه زنده و تازه این موضوع وادادگی ها :حمایت خانه سینما از آشوب طلبان و امضای طومار حدود ۲۴۰ هنرمند نما بود ٬ فوتبالیست های مچ بند به دست و ... فوتبالیست هایی که طبق آمار رسمی سازمان فوتبال لیگ٬ بخش عمده شان زیر دیپلم هستند و این وضعیت افتضاح در مربی های آنها هم وجود دارد ! آنوقت این غرب زده ها میشوند الگوی جوان ما ٬ توقع داریم جهان را هم فتح کنیم !

مقصر کیست ؟
بخش فرهنگ ساز جامعه تهی تر از آن است که بخواهد الگو سازی کند ٬ افرادی که توسط دنیا استحاله شده اند و رمقی برای کار تهاجمی ندارند ٬ افرادی که به دنبال بالا بردن مدل خودرو و بالا بردن متراژ آپارتمان خود هستند بدون هیچ شکی نمی توانند کار موثر فرهنگی کنند ٬ آنوقت است که این خلاء با مایکل جکسون ها پر خواهد شد !
ما را به خیر تو امید نیست ٬ شر مرشان !
وقتی خانه سینما و امثالهم از اغتشاش گران پشتیبانی می کنند ٬ بعد گیشه های نمیه خالی سینما ها خالی تر از قبل میشود ٬ آنوقت است که صدا و سیمای آقای ضرغامی با دست و دل بازی تمام گیشه سینماها را پر می کند . رپرتاژ تهوع آور برای فیلم های بی محتوا و کم کیفیت از هر لحاظ٬ اتفاق می افتد در حالی که صدا و سیما در مقابل اغشاش گران و عاملان آشوب کاملا منفعلانه عمل کرده و میکند . پرونده های پر از سیاهی کشورهای حامی حقوق بشر باز نمی شود تا شاید دل آن عزیزان به درد نیاید ! حق هم دارند بالاخره وقتی هر از چند گاهی سری به اروپا می زنند نباید نمکدان بشکنند ! البته بدنه این دستگاه عریض و طویل پاکتر از آن است که امثال من بخواهند یا بتوانند زیر سوالش ببرند . اما مشکل مدیریت است !
به امید کله پا شدن امثال ...
بسم الله الرحمن الرحیم
ندای در خون خفته

صحنه دلخراش جان باختن او را بارها مشاهده کردم ، احساسات چشم را میبندد و توانی برای تجزیه و تحلیل نمی گذارد اما باز دیدم و دیدم تا به نتایجی جالب دست پیدا کردم ، اکنون آن را برای شما می نگرام شاید مسببین اصلی آن را بهتر بشناسید:
1- ندا صالحی آقا سلطان به همراه دوست یا استاد یا هر کس دیگری در ترافیک امیر آباد شمالی گیر می کنند ، با توجه به جو جمعیت او هم بیرون می آید و به دور دست نگاه می کند ، چند مرد بلند قامت تر از او جلویش ایستاده اند ، دوربین فیلم برداری با کیفیت ( دی وی کم) در حال دنبال کردن حرکات نداست !اکثرا تصویر بی کیفیتی دیدید ٬ دلیل اون هم پایین آوردن کیفیت تصویر برای آپلود روی اینترنته ! ندا اینور و آنور میرود اما از کادر شکارچی خارج نمی شود ! بعد یکباره نقش زمین می شود ، هیچ کس با شنیدن یا نشنیدن صدای تیر بر زمین نمی خوابد ، فیلمبردار هم با خونسردی کارش را ادامه میدهد ، چند مرد اطرافش با کمال آرامش به دور او حلقه زده و منتظر مرگش میشوند ، فیلم برداری تا لحظه خونریزی شدید وی ادامه دارد .
2- در حالی که در امیرآباد شمالی هیچ درگیری یا تجمعی وجود نداشت ندا ما بین چند مرد مورد هدف قرار می گیرد ، صدای تیری وجود ندارد که کسی را بترساند ، یا افراد حاضر در صحنه از هدف قرار نگرفتن خودشان مطمئن هستند ، هدف یک دختر معصوم ، به نظر تحصیل کرده و جوان است .

3- هر کسی که کمترین تعلیمات نظامی را دیده باشد به خوبی میداند اصل هدف قرار دادن افراد با مجوز قانونی دارای مراحل سختی است ، تهدید شدن در حد بسیار بالا ، ترس از خلع سلاح شدن ، تیراندازی از طرف مقابل یا ... در این صورت باید به طرف مقابل اخطار داده شود و بعد از آن با مجوز شلیک، از کمر به پایین مورد هدف قرار بگیرند ! در آموزش های تخصصی دوره معروف به کد ، به همه کار آموزان تذکر اکید داده میشود جمعیت شورشی را با نهایت آرامش با کمترین تحریک متفرق کنند و در صورتیکه مجبور به استفاده از سلاح سرد اعم از باتوم ، گاز یا شوکر ، یا احیانا سلاح گرم شدند کمترین هزینه روانی را برای تحریک جمعیت در نظر بگیرند به زبان ساده تر در میان چند مرد قوی هیکل یک زن کوچک اندام را هدف قرار ندهند !
4- نکته بعدی نوع فشنگ استخراج شده از بدن مرحومه مقتوله است ، کسانی که دستی بر آتش دارند به خوبی میدانند مرمی های فشنگ در سازمان های نظامی ، دارای کد رهگیری هستند ، نوعی بارکد که برای چنین مواقعی بکار می آید ! اما مرمی خارج شده از بدن مقتوله از هیچ سازمان نظامی نبوده و جزء فشنگ های قاچاق محسوب میشود .در ضمن کالیبر آن اسلحه ۶ یا ۷ میلیمتری اعلام شد که جز اسلح های سبک و خارج نظام یگان های ضد شورش است!
5- با توجه به اینکه محل اصابت گلوله قلب ندا بوده می توان با بازسازی صحنه جرم زاویه شلیک را پیدا کرد ، در این صورت به وضوح مشخص میشود گلوله از چه فاصله ای و با چه زاویه ای به ندا شلیک شده ! و باز مشخص میشود این گلوله جهنمی از کدامین لوله به طرف ندا نشانه رفته و قلبش را شکافته است. نکته مهم اثابت گلوله از پشت به قلب نداست که خود بر معمای قتل او گره ای دیگر می افزاید!
6 نکته آخر : اگر اینگونه فرض کنیم که روز سی تیر صدها نفر به خاک و خون کشیده شده اند این سوال وجود دارد که آیا خون ندا با بقیه فرقی میکرد ؟ فرق این خون با دیگر خون ها در مخابره فوق العاده سریع آن در رسانه های خارجی بود ! خوراک ضد تبلیغاتی که تا روزها دل هر بیننده ای را پر از درد می کند ، صحنه ای فجیع و وحشت آفرین که حافظه ما را تا مدت ها رنج میدهد . قاتل یا قاتلان بالاخره به دام می افتند اما مسببین اصلی این فجایع چطور ؟ آیا مقصرین اصلی که مباشرین و معاونین در قتل ها محسوب میشوند به دادگاه کشیده خواهند شد تا جوابگوی این حرکات غیر انسانی خود باشند ؟!
الله اعلم
علی سمیعی
بسم الله النور

انگار خورشید فقط به او می تابید ، گرمایی وصف نشدنی بدنش را فرا گرفته بود ، لباسش زخیم و زبر بود اما دیگر به آن عادت کرده ، پوست پاهایش بقدری زخم خورده و خوب شده بود که دیگر فرقی بین پوتین و دمپایی ابری حس نمی کرد ، چیزی که موجب آزارش میشد کلاه خود سنگین و جلیقه ضد گلوله اش بود، اگر از خورجین سنگین مخصوص ماسک ضد گاز و چند نارنجک اشک آور بگذرد از نگاه های سنگین و پر معنی بعضی عابرین که زیر لب ناسزا بارش می کردند نمیشد گذشت ، حق هم داشتند ، صبح تاشب صحنه ضرب و شتم چند جوان بیگناه !!! بدست این هیولاهای رژیم!!! را نظاره گر بودند ، چه کسی می توانست بفهمد با این جلیقه چندین کیلویی زیر آفتاب تیر ماه برای آسایش دیگری دوام آوردن یعنی چه ؟!

آبی در دهانش باقی نمانده بود که گلوی خشکش را کمی تر کند ، صدای مبهم عابرین با پچ پچ های نامفهوم بی سیم یکی میشد و اعصاب در هم ریخته اش را پریشان تر می کرد ، خدایا مادرم الان چکار میکند ؟ خدا کند برادرم خوب درسش را بخواند تا شاید در کنکور قبول شود ، شاید در آینده سمتش از ما بهتر باشد ، در همین فکرها بود که دستی شانه اش را لمس کرد ، پسرم بیا این آب معدنی را بگیر ، سرد سرده ! پیرمردی با محاسن سفید یک آب معدنی در دست داشت ، مثل اینکه آخرین آب معدنی نصیبش شده بود ، قبل از او بقیه گرفته بودند ، زیر چشمی نگاهی به فرمانده انداخت تا ببیند مشکلی نیست که این آب را بخورد ، نگاه فرمانده متوجه او شد ، با لبخندی نگاه پر از خواهش او را جواب داد ، دست شما درد نکند پدر جان ، بعد با بسم الله آب را بر لبان خشکش رساند ، سلام بر حسین (علیه السلام) ، می خواست از پیر مرد تشکر کند که صدایی توجهش را جلب کرد ، در انتهای خیابان جمعیتی با فریاد و بلوا به طرفشان می آمدند ، پدر جان سریع برو تا چیزی نشده !

سپرش را از روی زمین برداشت ، شیشه محافظ کلاهش را پایین آورد ، حالا دیگر سر و صورتش با هم در آتش می سوخت ، جمعیت با اخطار بلندگو ها متوقف نمی شد ، به ناگاه انبوهی از سنگ و شیشه بر سرشان فرود آمد ، برق قمه ها و شیشه های شکسته شده در زیر تابش آفتاب صحنه جالبی به وجود آورده بود ، توده پر سر و صدای جمعیت با فاصله ای نه چندان دور باقی مانده بود ، هر از چند گاهی چند سنگ بر سر و سپرشان می خورد ، با دیدن رنگ غالبا سبز جمعیت بی اختیار به یاد هیئت حسینه شان افتاد ، تاسوعا ، عاشورا ، بوی اسپند همراه با گلاب ، شیر و شربت نذری ، طبل و سنچ و زنجیری که بر شانه ها می خورد تا یاد عاشورای حسین (علیه السلام ) زنده بماند ، اما حالا به جای بوی اسپند بوی لاستیک سوخته می آمد ، هیئت سبز بود اما حسینی نبود ، دسته میرحسینی بود ، پژواک صدای مبهم فحاشان درون جمعیت با ندای الله اکبر دیگران مخلوط میشد و صحنه ای مشمئز کننده به وجود می آورد ، اکثر چهرها با نقاب پوشیده شده بود، چماق ها بالای سر دسته میرحسنی تاب می خورند ، به دوستانش نگاهی کوتاه انداخت ، آنها هم مثل خودش حیران بودند که چه گناهی مرتکب شده اند که باید با این فحش و سنگ های غضب ، مورد مهمان نوازی پایتخت نشینان قرار بگیرند !

فرمانده دستور زدن ماسک را با صدای بلند اعلام کرد ، نارنجک اندازها به اشک آور مسلح شدند ، صدای خفیف شلیک از گلوی فرمانده به گوش رسید ، دنباله دود اشک آور ها در آسمان مانده بود ، بعد از لحظاتی جمعیت به جنب و جوش افتاد ، اشک آور کار خودش را کرده بود ، صدای سرفه بعضی تا چند ده متر شنیده میشد ، زیر لب پوست خندی زد و ته دلش گفت حقتان است ، جمعیت درون دود وول میزد اما خبری از رقص نور پارتی های شبانه شان نبود ، به جای موسیقی تند راک و پاپ و جاز هم صدای فحش و ناسزا بود که بریده بریده به گوش میرسید ، سرباز دوباه به فکر فرو رفت ، بعد از سال ها روستایشان آب کشی و برق رسانی شده بود ، سهام عدالت و بیمه روستائیان به خانواده اش تعلق گرفته بود ، با اینکه زیاد تهران را نمی شناخت اما به خوبی میدانست عقب افتاده ترین قسمت های این شهر با اعیان نشین ترین قسمت های مرکز استانشان قابل مقایسه نیست ، هر چه فکر میکرد متوجه دلیل این همه آشوب و بلوا نمیشد ! با خودش میگفت : مگر ایران فقط تهران است ! همه شهرستان و ده ما به احمدی نژاد رای داده اند ، اصلا گیریم حرف شما درست ، آیا با قمه و چماق و سنگ رای شما زیادتر می شود ، مگر کاندیدای شما نمی گفت امنیت و اخلاق و قانون ، این قانون است ؟ بعد به خودش گفت : شاید هم منظور او از قانون همین قانون جنگل باشد ، راست میگفت ، این روزها تهران خیلی شبیه جنگل شده بود ، در این فکرها بود که صدای خفیف اما جانگداز ناله دوستش را شنید ، با سرعت خودش را به او رساند ، از درد به خود می پیچید ، دستانش را به روی گردنش گرفته بود اما خون از لا به لای انگشتانش با فشار بیرون میریخت ، بعد از چند لحظه گروه امداد به صحنه رسید اما سنگ ها آنها را هم بی نصیب نگذاشتند ، با مشقت دوستش را به آمبولانس رساندند ، فرمانده فریاد زد برگرد سر جایت ! دوباره به موضع قبلیش برگشت ، همه شان ترسیده بودند ، یکی از درون جمعیت به آنها تیر اندازی کرده بود ، بعد از چندین ساعت درگیری و کش وقوس جمعیت در حال متواری شدن بودند ، ستون دود های لاستیک و صندلی های ایستگاه اتبوس در غروب پر غبار شهر در حال محو شدن بود ، نمیدانست این جمعیت پیاده نظام کدام دشمن شده اند ؟! جای سنگ ها روی بدنش ذق ذق می کرد ، به دستانش نگاه کرد ، هنوز خون دوستش پاک نشده بود ، بی چاره تازه داماد بود و یکماه به پایان خدمتش باقی مانده بود ، کپه های آتش با حرکت باد روشن تر میشد و بعد از چند لحظه دوباره آتش به زیر خاکستر بازمی گشت ، بعد از ۱۳ساعت برای تجدید قوای مجدد به پادگان منتقل میشدند ، فردا روز دیگری خواهد بود ، شاید فرجی شود ، پشت وانت سیاه ناجا شانه به شانه دوستانش نشسته بود ، همه غرق در فکر بودند ، وقتی ماشین برای لحظاتی پشت چراغ قرمز چهارراهی می ایستاد ، همه دعا میکردند زودتر راه بیافتد ، دیگر طاقت نگاه های سنگین مردم درون ماشین ها رانداشتند ، چهره های عبوس و درهم کشیده آنان نشان از اوج غضبشان نسبت به آنها بود ، لب هایشان آرام آرام به هم میخورد ، ذکر نمی گفتند ، میدانستند خواهر و مادر بیچاره شان نقل دهان آنها شده ، اما چاره ای جز تحمل نداشتند .

تا اینکه بی سیم یکی از بچه ها خبر شهادت دوستشان را مثل پتک بر سرشان کوبید ، صدای هق هق همه بلند شده بود ، مات و مبهوت به افق سرخ رنگ غروب خیره شده بودند ، رد اشک ها روی صورتشان خطی بین سیاهی دوده ها باز کرده بود ، در اعماق وجودشان بانیان این قائله را لعنت میکردند ، آیا قدرت اینقدر شیرین بود ؟ چشمان پر از اشک آنها بدنبال عامل اصلی میگشت ، خشم فروخفته ای چون آتش در درونشان شعله میکشید ، میدانستند عامل اصلی کیست اما چه میشد کرد وقتی مقتدایشان مصلحت را در صلح میدانست و آنها را از تفرقه بیم میداد ! مثل همیشه باید می سوختند و می ساختند ! انگار این سوختن و ساختن جزء لاینفک مذهب شیعه شده ! گویا هنوز نوبت پاکسازی نرسیده ، گویا هنوز باید منتظر ظهور بود .
علی سمیعی
بسم الله الرحمن الرحیم
ناله را هرچند میخواهم که پنهانی کشم
سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن
عدالت در محاق تساهل

این روزها رئیس قوه قضائیه به تکاپو افتاده ، از کره جنوبی ! تا دادگاه خانواده و دیدار های مردمی ، با توجه به اینکه تا آخرین روزها تصدی ایشان بر قوه محترم قضائیه چیزی نمانده همه شواهد و قرائن نشان دهنده میل زیاد ایشان به تمدید 5 ساله ریاستشان بر آن قوه است. با هم نگاهی اجمالی به پرونده های جنجالی این چند سال اخیر می اندازیم و رویکرد آن قوه را مورد بررسی قرار میدهیم شاید بعضی چیزها یادمان رفته باشد!

سوفور میلیاردر
سال ها پیش یک سوفوری بود که وضع مالی بدی داشت تا اینکه شد شهردار تهران ، این سوفور دل نازک برای اینکه بقیه رو هم به نان و نوایی برساند از پژو 405 تا زمین و ملک و ویلا و ... ما بین همکارانش تقسیم کرد تا بقیه سوفورها هم طعم خوش مایه داری رو بچشن ، این وسط با شورای شهر و جاهای دیگه درگیر شد تا حق رو به حق دار بروسونه ، مردم از اون به عنوان یک اسطوره یاد میکردند ، کسی که یک شبه تهران رو گلستان کرد ، از درست کردن پل و رد کردن تریلی روی خانواده مهندس سازنده پل که زیر پل قرار داشتند (چی گفتم) تا کمک برای بورسیه شدن دختر خانومش توی کانادا! بعد از مدتی گند کار در اومد ایشون به دادگاه کشیده شد. یک سریال طنز 90 قسمتی با قسمت پایانی جذاب و تماشایی ! تیغ عدالت کند و زنگ زده و بی اثر بود . ایشون الان بعد از چند سال هنوز جزء میلیاردر های شهر محسوب میشه! روزنامه ای منتشر کرد که بسته شد و الان هم سودای مقام های عالیه در دولت آقای کاف رو داره! البته خیلی ها ایشون رو اسب تروا در اردودگاه آقای کاف میدونند اما چیزی که مهمه عدالته! البته بانک منتصب به ایشان بیشترین سود رو به مردم میده و میگیره.

سمبوسه فروش میلیاردر
گفته میشود فردی با نام ش-ج دستگیر شده ! وی یک سوم مجلس ششم را با پول خریده ، به دفتر ریاست جمهوری و ریاست مجلس ششم پول های کلانی داده ، تقریبا جایی نیست که وی او را نخریده باشد! حیرت آور است که ایشان در نهایت به هتل اوین منتقل میشوند ! گفته میشود دو خط تلفن ثابت به ایشان داده شده است ، آقای جیم در زندان مجددا تجدید فراش کرده و صبح تا ظهر به یک بنگاه در یکی از خیابان های بالا شهر برده میشود و از تجربه ایشان در امور خطیر اقتصادی کمک به عمل می آید! همه چیز خوب بود تا اینکه خدا میزند پس کله این آقای جیم و در نهایت ایشان به یک کشور عربی فرار میکنند اما بعد از چند روزی به دست نیروهای امنیتی ایران بازداشت شده به تهران برگردانده میشود. بعد از چند روز تعدادی از افراد طراز اول قوه قضائیه برکنار شده وهرگز مشخص نمی شود جزایری را چه کس یا کسانی فراری دادند! یا اینکه چرا به ایشان دوباره مرخصی داده میشود. البته از سرنوشت وی اطلاع خاصی در دست نبود تا اینکه این چند روز دوباره سوژه رسانه ها میشود. نمیدانم آیا جزایری از هتل فعلی خودش ناراضی است یا اینکه دوباره بعضی ستادهای انتخاباتی به بی پولی خورده که ایشان باید مساعدت فرمایند با توجه به اینکه صدها میلیارد وثیقه فراهم کرده تا به مرخصی برود!

ابوذر خانه نشین
دکتر حسن عباسی به عنوان مغز استراتزیک نظام ، کسی که دکترین های وی را در دانشگاه های جهان درس میدهند و رسانه های غربی وی را کیسینجر اسلام مینماند بعد از یک سلسله سخنرانی افشاگرانه به علت ناراحت کردن سی آی ای سرویس جاسوسی آمریکا با شکایت وزرات اطلاعات وقت ممنوع التصویر ، ممنوع التدریس و ممنوع الصوت میشوند که کس دیگری جرات حرکت های مشابه را نداشته باشد.

بارقه های امید
مردم خسته از ظلم و فساد و تبعیض به کسی رای دادند که از جنس خودشان بود ، کسی که نه مالی برای خود میخواست نه باغ پسته ای داشت که در آن انقلاب شده باشد و ادعای ارث بر آن داشته باشد. تمام هم و غمش عدلات بود ، همان عدالتی که مردم با شندینش خنده ای میکردند که گریه در مقابلش کم می آورد، نیامده تیغ ها بلند شد ، بعضی وزرایش را رد میکردند بعضی برایش التیماتوم شش ماهه میگذاشتند ، عده ای به اجنبی جماعت توصیه صدور قطعنامه میدادند و به جنگ ترغیب میکردند ، بعضی دیگر با انتقال سرمایه های خود از بورس مردم را به خاک سیاه نشاندند و خلاصه همه جور همکاری با ایشان برای تحقق عدالت نمودند. وقتی ایشان در آغازین روزهای حضور خود در مجلس هفتم لیست دویست نفری را که مشکل ایجاد میکردند آوردند و نخواندند ، بعضی ها تا پای سکته رفتند و برگشتند . شاید کمتر کسی فهمید چرا آن دوست دکتر خواندن لیست را به صلاح کشور ندانسته بود اما بعضی خبرهای درگوشی حکایت از این دارد که مقام معظم رهبری اجازه این کار را ندادند. شاید شما هم مثل من تعجب کنید که چرا چنین کاری کردند . پاسخ این سوال را باید در جای دیگری جستجو کرد .

در گیری فلسیطنیان و اسرائیلیان در قلب تهران
یادم است بعد از درگیری دکتر با حکومت خودمختار آقای جیم(دروغ سه کلمه ای) ایشان در جلسه ای فرمودند با بالا گرفتن قضیه هسته ای فیتیله برخورد با دانشگاه( آ) را پایین کشیدیم ! شما سی و چند کشور معاند نظام با آن همه تجهیزات جنگی را یک طرف قضیه در نظر بگیرید و حکومت خودمختار آقای جیم را هم یکطرف !

بعد از مدتی فیلمی مستند در مورد تخلفات یا بهتر است بگویم جنایات آقای جیم و اطرافیانش بین مردم پخش شد. صحنه هایی تکان دهنده از ضبح عدالت بر محاق فساد جریانات نفوذی در ارکان انقلاب ، وحشتناک بود صحنه ای که دختری به خاطر دفاع از ملک پدریش بی آبرو میشود ! از آن وحشتناکتر بی تفاوتی یا بهتر است بگویم همکاری قوه قضائیه و پلیس با این افراد بود!

با پشتیبانی دولت پرونده به جریان افتاد و آقای ثلیمی نمین سپر بلا شد تا حقوق یک حقوق دان برجسته کشور به او بازگردد ، کسی که از لحاظ مالی یا وجه اجتماعی جزء مردان طراز اول انقلاب به حساب می آمد. اما بعد از مدتی چنان بلایی بر سر ثلیمی نمین آمد که ایشان برای همه درس عبرت شود و کسی دیگر جرات برخورد با باند مافیای نوین را نداشته باشد.
فردای پس از مصونیت
در واپسین روز عمر مجلس هفتم تحقیق و تفحص ناقصی که از قوه قضائیه به عمل آمده بود به صحن مجلس آمد. برخورد قوه عادله بسیار حیرت آور بود . درست کمتر از یک هفته نمایندگان مسئول این تحقیق و تفحص مورد هتک حرمت قرار گرفتند ، سه نفر بازداشت شدند و بقیه هم با تفتیش از خانه شان فهمیدند چه اشتباه فاحشی کردند!
مرتبط :بر خورد نزدیک از نوع آخر

رئیس جمهوری با سیگار مارلبرو
رئیس جمهور احمدی نژاد که دیگر تحمل بعضی مسائل را ندارد در سفر خود به قم در جوار بارگاه حضرت معصومه سلام الله علیها به یک افشاگری بزرگ دست میزند. از فشارهای پیداو پنهان دست های الوده بر دولت می گوید و در اوج این افشاگری ها به فردی اشاهر میکند که در یک مجمع مدیر است و به قاچاق سیگار دست میزند . حیرت آوترین قضیه آن است که این قاچاقچی قرار است تا در انتخابات دهم ریاست جمهوری کاندیدا شود!

طلبه عدالت خواه: شکرالله معاسیک!
خبرهای رسیده حاکیست که یک طلبه جوان و عدالت طلب در مقابل باندی عظیم در سیرجان علم مبارزه را بر دست گرفته ، ایشان مورد حجمه عجیبی قرار میگیرد و امنیتش هم به پای عدالت طلبیش به باد میرود، دستگیر و بی آبرو میشود ، با حکم مستقیم مقام عظمی ولایت آزاد میشود. اما مگر خواسته اش برآورده شده که از پا بنشیند ! دوباره وارد درگیری میشود ، یک کله و یک گله ! به هر جایی چنگ میزند تا حرفش را بگوید اما کسی جرات درگیری با باند مافیای نوین را ندارد! به دفتر ریاست جمهوری و آقای داوود احمدی نژاد شکایت میبرد اما جوابی در خور دریافت نمیکند ، ایشان میگویند امضاء جمع کن ! اما در هنگامی که تعداد امضاها به بیش از سه هزار رسیده بود دستگیر میشود ! از پا نمینشیند و اینبار با پیاده روی تا تهران اعتراض خود را اعلام میکند. اما در کیلومتر سیصد و شصتم دستگیر میشود ! به جرم حرکت مغایر با شئون روحانیت و تشویش اذهان عمومی با حکم دادگاه ویژه روحاتیت شیراز به زندان می افتد تا بداند عدالت یعنی چی! بگذریم چه بر او و خانواده اش گذشت تا اینکه این موضوع به گوش مقام معظم رهبری رسید و ایشان برای بار دوم با حکمی وی را آزاد کردند. حکمی که نشان میداد عدالت در هر جایی هست غیراز قوه اجرایی آن!
دژ نرال ها
یک شهرک آرام و معمولی در قلب تهران وجود دارد. همه چیز عادی و طبق روال میگذشت تا اینکه قیمت زمین در تهران به یکباره چندین برابر شد. عده ای فرصت طلب زمین خوار با زد و بند، قطعات زیادی زمین و ملک با نام یک تعاونی برای خود و خانواده هایشان تصرف کردند و این شهرک را به دژی نظامی تبدیل کرده اند . یک دژ نظامی برای بعضی ژنرال ها و فرزندانشان ، اهالی محترم این شهرک به یکباره با غریبه هایی مواجه میشوند که مثل مریخی ها بر سرشان فرود آمدند!مردم شهرک به آسمان و زمین متوسل میشوند اما فرجی نمیشود. تقریبا جایی نیست که محل اعتراض این افراد رنج دیده نباشد. اما گردن این ژنرال ها آنقدر کلفت است که کسی جرات درگیری با آنها را ندارد . لذا فریاد عدالت بی جواب مانده و می ماند. از مجلس تا دفتر ریاست جمهوری ، از قوه قضائیه تا دفتر مقام معظم رهبری ، خلاصه همه جا را آماج فریادهای خود قرار میدهند اما مگر کسی جرات درگیری با تعاونی ... را دارد؟! مسئول مستقیم این قضیه قوه محترم قضائیه به عنوان بازوی اجرایی عدالت در کشور است . جالب آنکه بعضی از قضات این قوه در این شهرک هستند!

حیثیت یک جاسوس
جنجالی عظیم به پا میشود ! موسویان دستگیر شده ! هیچ کس باور نمیکند این اتفاق افتاده باشد اما واقعیت دارد . رئیس جمهور و وزیر اطلاعات او را جاسوس میخوانند و مدارک مستدلی هم می آوردند .از خانه وی ده ها سند بکلی سری و فوق محرمانه بدست آمده ، شنود مکالمات ایشان با سفارت خانه های انگلیس و ژاپن شک ها را تبدیل به یقین میکند ! اما یک خبر شک آور دیگر پخش میشود . موسویان آزاد شد . وزارت اطلاعات و ریاست جمهوری هم در حیرتند ! مدت ها میگذرد تا حکم ایشان می آید . بی گناه !!! رئیس جمهور جنجال میکند و این بی عدالتی محض را فریاد میزند اما صدای او بر گوش سنگین بعضی ها رسا نمی آید . پرونده موسویان دوباره توسط مرتضوی دادستان تهران به بررسی مجدد توسط افراد دیگری سپرده میشود . اما نتیجه از پیش معلوم است!

امین مجلس یا مفسد فی الارض
شایعاتی پراکنده و مبهم مبنی بر سخنرانی فردی به نام پالیزدار شنیده میشود. او بسیاری را متهم به رانت خواری کرده ، یک لیست بلند بالا از مسئولین طراز اول ، بعد از سخنرانی دوم بلافاصله عادلیه به حرکت در می آید و در عرض سه سوت وی را به سیاه چال می اندازند ، چنان آلودگی اطلاعاتی در کشور به وجور می آورند که موضوع اصلی به محاق میرود ! بعد از مدت های طولانی هنوز ملت در انتظار دادگاه وی هستند که مطمئنا غیر علنی خواهد بود!
حرف آخر:
نه به اندازه احالی دژ نظامی قائم در شهرک محلاتی زیاد هستیم ، نه به اندازه احمدی نژاد و طلبه سیرجانی محب ، نه به اندازه حادوی از قانون و مقررات سر در می آوریم نه به اندازه وزیر اطلاعات، اطلاعات در دستمان است ،متاسفانه مصونیت سیاسی مجلسیان را هم نداریم ، به نظر شما چگونه میتوان عدالت را طلب کرد و نابود نشد !
چگونه میتوان از نمک خواست که نگندد ؟ چطور میشود از عدالت سخن به میان آورد و مضحکه نشد ؟ چگونه میشود حرف حق زد و مورد ترور شخصیت قرار نگرفت؟
این سوالیست که شما باید جواب بدهید :
بسم الله الرحمن الرحیم
آندلسیزاسیون ایران ( رعد و برق های شیطانی )
در قسمت های قبلی این مقاله پیرامون خطر استحاله فرهنگی و پوسیدگی جامعه از درون قلم زدیم ٬ در این قسمت پیرامون خطر استحاله فرهنگی به وسیله امواج ماهواره ای برون مرزی تحلیلی هر چند ضعیف ارائه خواهم کرد. همواره جنبش های اجتماعی مانند سونامی در طول و عرض زیاد به صورتی کاملا نامحسوس ساحل نشینان خوابزده را غافلگیر میکند. زمانی جامعه از خواب برمیخیزد که دیگر دیر شده ٫ معمولا اولین گروهی که دچار شک و در موارد زیادی دچار غرق میشوند سطح پر شور و احساساتی آن جامعه هستند ٬ جوانان نه تنها به عنوان اولین هدف٬ سیبل این امواج قرار میگرند بلکه از آنها به عنوان سپر انسانی در مقابل سونامی تهاجم فرهنگی استفاده میشود ٬ خطر استحاله فرهنگی درست همینجاست ٬ شما با امواجی طرف خواهید بود که از بدنه غرق شده جامعه استفاده کرده و یک درگیری داخلی در ارکان اجتماعی روی میدهد ٬ اگر روزی با از دست دادن یک جوان در هشت سال دفاع مقدس وی را شهید یا در صورت مجروحیت شهید زنده یا جانباز مینامیدیم امروز به جوان های از دست رفته در جنگ فرهنگی چه نام و لقبی میدهیم ؟ کسانی که به تبع از دست رفتن آرمان ها و آرزوهایشان بیشتر شبیه مرده های متحرک هستند تا جوان ! معضلاتی چون بیکاری ٬ ازدواج و ... آنها را یک به یک از پای در می آورد ٬ در صورتی که کوچکترین پیش زمینه ناهنجاری در خانواده او باشد دیگر جای گله ای باقی نمی ماند که چرا او معتاد یا لااوبالی شده است.
موج ٬ توهمی که جوان را در گهواره دروغ و قدرت کاذب به فضای مورد نظر دشمن میبرد. این موج مانند سونامی در عمق و با عرض بسیار زیاد حرکت میکند ، نشانه های آن زمانی پدیدار میشود که دیگر دیر شده است ، درست همانطور که اکنون شاهد ناهنجاری های بسیاری در سطح جامعه هستیم که ناشی از غفلت مسئولین امر بوده و متاسفانه در مواردی هم که برخورد صورت گرفته یک برخورد سطحی و انفعالی بوده، ابو علی سینا حکیم بزرگ ایرانی میگوید : اگر کار طبابت یک بیمار به جراحی بی انجامد دیگر نه آن درمان است نه آن پزشک ، پزشک !

روند تحولات تکنولوژیک در سطح جهانی٬ آنچنان شتابی دارد که هیچ کس توان درک کاملی از آن را نخواهد داشت ، اینترنت تنها بیست سال است که پا به عرصه جهان گذاشته که البته اگر استفاده عمومی و گسترده آن را نظر بگیریم این مدت بسیار کوتاه تر می شود. عصر ماهواره ها ی دیجیتال هم مانند اینترنت عمر زیادی ندارد اما نکته قابل توجه نقش این پدیده ها در زندگی روزمره ماست. دیگر نمی توان جلوی این امواج را گرفت ، امواجی که مانند سونامی در دست اربابان خود زندگی مردم جهان را تحت تاثیر خود قرار میدهند ، این عصر با نام عصر اطلاعات مزین شده است و نکته قابل توجه اینکه اطلاعات باید از یک منبع منتشر شود و سایر رسانه ها آن را تحت پوشش قرار میدهند حال اگر این منبع در درج خبر نگاه مشخص شده توسط مدیرانش را اعمال کند خبر زاویه دار پخش میشود و ممکن است بعد از مدت کمی خبر درست مقابل واقیعت خود قرار بگیرد.

این مهم نیست که چه اتفاقی می افتد مهم این است که بنگاه خبرپراکنی آن چه طرز نگاهی دارد ، از عرصه خبر که بگذریم مهمترین قسمتی که توسط ارباب رسانه مورد توجه ویژه قرار گرفته الگو سازی در همه سطوح است ، جامعه ای که از لحاظ تکنولوژی به سطحی بالا دست یافته باشد ناگذیر فرهنگ و منش زندگی خود را الگوی دیگر جوامع قرار داده سعی میکند خود را به دیگران تحمیل کند و مهمترین ابزار برای این امر خطیر رسانه است.

رشد وحشتناک شبکه های ماهواره ای و تمایل به جهانی شدن در چند سال اخیر نشان دهنده این واقعیت است که جنگ از سطح فیزیکی و سخت به جنگ فرهنگی و نرم تبدیل شده ، همان طور که امام راحل در سال 68 در اولین سالگرد پایان دفاع مقدس در بیانیه ای که آخرین آن در زمان خودش بود به هنرمندان فرمودند: جنگ سخت تمام شده و نوبت شماست که این جنگ را در دست بگیرید ، بعد از رحلت این ابر مرد (سوپرشیعه) آیت الله سید علی خامنه ای رهبری جامعه اسلامی را بر عهده گرفتند تا بار این مسئولیت سنگین بر دوش ایشان باشد ، ایشان هم در هر فرصتی نسبت به شبیخون فرهنگی ، تهاجم فرهنگی و غفلت از مقوله فرهنگ سخن به میان آوردند که با بی توجهی عمدی یا سهوی مسئولین امر کلام متبرکشان مانند کلام نورانی قرآن بر سطور طلایی نقش بست و غفلت از اصل موضوع موجب از دست رفتن یک نسل از فرزندان کشور شد ، آن نسلی که امروزه در یک بحران هویت و دوگانگی انتخاب الگو به دام افتاده ، کسانی که در سطوح مختلف سنی به نوعی گرفتار این مشکل است ، از پایین ترین آنها که خود را با مواد مخدر یا الکلی ، اکس پارتی ها و ولگردی های شبانه سرگرم کرده و انرژی سرشار و سازنده شان را به هدر میدهند تا بالاترین آنها که با گرفتن مدارج بالای آکادمیک ، تبر جهل ناشی از علم وارداتی را بر ریشه فرهنگ و آیین خود میزند تا با روشن فکر خواندن خود خلاء ناشی از آن بحران را به نوعی پر کند.

مهمترین بخشی که باید در این زمینه اقدام ضربتی و موثر را انجام بدهد سیما به عنوان عظیم ترین و تاثیرگذارترین رسانه کشور و بعد از آن سینما ، تئاتر ، موسیقی و سایر مسئولین فرهنگ ساز در کشور است ، متاسفانه در این خواب غفلت ، رسانه های قدرتمند و مدرن دشمن که از آخرین تکنولوژی روز بهره میبرند با فرصت طلبی نبض فرهنگ جامعه ما را در دست میگیرند و میشود آنچه نباید ، اما اگر بخواهیم از کلی گویی دوری کرده و به صورت مصداقی مسئله را واکاوی کنیم باید به یک جریان خزنده و خبیث اشاره کنیم که در چند سال اخیر نقش لیدر جریان ناتوی فرهنگی در ایران را بر عهده داشته است.

درست یکسال قبل از تشکیل دولت مردمی احمدی نژاد شبکه ای در فضای ماهواره ای پا بر عرصه وجود گذاشت ، شبکه ای که با حمایت مالی و سیاسی برخی از جریانات ترد شده از مجلس ششم تشکیل شد ، شبکه" ام آی تی وی" ( شبکه مهاجر ) یک شبکه غیر دولتی و به نوعی غیر انتفاعی ، غیر دولتی بود که با گرفتن مجوز از وزرات ارشاد وقت دفتری را در یکی از خیابان های خوش نشین شهر تاسیس کرد ، در اوایل کار این شبکه با همکاری عوامل خود که در کلن آلمان دفتری دیگر را تاسیس کرده بودند شروع به پخش برنامه های خود که شامل نماهنگ های شو مانند که در تهران تولید شده بودند کرد .

آقایان" عزیز زاده و آرپناهی "دو مدیر این شبکه با تلاش های مرموزانه خود توانستند در مدت کمی تعداد نسبتا زیادی آگهی از بخش تجاری درون کشور جذب کنند ، اقدام گام به گام و مرحله ای شبکه از پخش شو های بی مسئله یا کم مسئله شروع و با جذب جوانان جویای نام و پخش شوی آنها به سرعت توسعه پیدا کرد، ابتدا مدل آرایش آقایان و خانم های مجری یا بازیگر در شوها نسبتا خوب و متناسب با فضای داخلی بود ، اما بعد از اینکه مدیران شبکه دیدند جای پایشان در نزد بینندگان سفت و محکم شده قدم به قدم نوع آرایش یا نماهنگ ها را به مدل های آن طرف آبی نزدیک کرده و با توسعه سطح کیفی و کمی استودیو ها توانستند بخش عظیم و زیادی از بینندگان دیگر شبکه های ماهواره ای را جذب کنند ، دلیل این امر بسیار ساده و مشخص بوده و هست .

در این شبکه نه سیخ میسوخت نه کباب ، نه از صحنه های مبتذل آن ور آبی خبری بود نه از خشکی ها و نمایش گل و بوته در زمان پخش آهنگ ، این حرکت خزنده و پر شتاب ادامه داشت تا زمان انتخابات ریاست جمهوری نهم ، درست زمانی که انتخابات به دور دوم کشیده شده بود و مدیران شبکه عمر دردانه خود را رو به پایان میدیدند آقای کلهر در بخش مصاحبه مردمی با آرپناهی که در کسوت مجری برنامه اجرا میکرد حرف هایی به زبان راند که حیرت مدیر شبکه را در پی داشت این حیرت و بهت تا جایی بود که وی در قسمتی از صحبت هایش با کلهر مشاور هنری احمدی نژاد گفت (مضمون) : آقا ما ترسیدیم گفتیم کارمون تمومه ، بیچاره شدیم ، اما این جوری که شما میگید خیالمون راحت شد ! آقای کلهر هم با سخن راندن از بازگرداندن شادمهر عقیلی و دیگر هنرمندان٬ اعتماد هر چه بیشتر مدیران این شبکه را جلب کرد ، اگر این حرکت را نوعی ترفند برای بالا بردن رای احمدی نژاد بدانیم نباید به ایشان خرده ای گرفت ، الالخصوص که موج تخریب احمدی نژاد در این شبکه هم تاثیر زیادی گذاشته بود و به نوعی آنها از هاشمی حمایت میکردند ، بعد از اینکه دولت احمدی نژاد با رای مردم توانست ضمام امور را دست بگیرد ، مدیران ارشد وزرات فرهنگ و ارشاد مجوز یکساله این شبکه را تمدید نکردند اما به نوعی چراغ سبز ادامه فعالیت آنها وجود داشت ، نماهنگ های شبکه با استقبال گسترده نسل متمایل به شهرت ،از نظر کیفی و کمی با روند سعودی و از نظر تمایل به حفظ عفاف روندی رو به زوال را دنبال میکرد، خواننده های بی شمار و کم سابقه به سرعت توانستند کوریدر پخش این شبکه را با ترافیک سنگین مواجه کرده و در کمترین زمان ممکن بیشترین سود را در جیب مدیرانش سرازیر کنند ، با حساس شدن بخش فرهنگی کشور نسبت به این حرکت دفتر شبکه در تهران بسته شد اما ساخت شوها با قوت هرچه بیشتر در مناطق مختلف ادامه داشت و متاسفانه دارد.

از کاخ های بالای شهر تا مناطق بدون سکنه و کم جمعیت ، از ویلاها و پارک های شمال کشور تا لنچ های جنوب و بیابان های کویر شرق کشور ، تقریبا جایی نبود که این عزیزان به عنوان دکور استفاده نکنند ، حضور برخی مجریان و بازیگران داخلی آمار بازدید شبکه را با روندی شتابان افزایش میداد ، ژست های ضد امپریالیستی و ضد اسرائیلی مجریان یا برخی افراد سازنده برنامه بقدری تابلو و زننده بود که ترجیح داده شد اصلا حذف شود ، اکنون که حدود پنج سال از تاسیس شبکه مهاجر میگذرد یک شبکه به سه شبکه مهاجر ، ایران بیوتی (زیبایی) و ایران موزیک تبدیل شده و خبری از حفظ عفاف یا حجاب زمان تاسیس شبکه نیست .

دفتر این شبکه در دبی به عنوان اصلی ترین عامل جذب آگهی از کشورهای حاشیه خلیج فارس عمل میکند ، نماهنگ ها به صورت بیست و چهارساعته با کیفیتی غیر قابل باور پخش میشود ، خواننده های بی شمار حاصل دسترنج چند ساله این عزیزان و خواب مسئولین امر به عنوان الگوی جوانان جامعه ایفای نقش میکنند ، رپرهای بی ادب ، مانکن های خیابانی ، بازیگران و مجریان ترد شده از رسانه ملی ، استودیوهای زیر زمینی ، شوهای تبلیغ فشن (نمایش لباس) و... همه و همه ابزاری شده اند تا جوانان ما را بدون الگو نگذارند ، حضور این افراد در شبکه به یک امر عادی تبدیل شده ، به عنوان مثال حسین رضازاده با فروختن خود به چند درهم برای املاک رابینسون تبیلغ میکند ، آقای حسینیان به عنوان مجری در شبکه جایی ثابت دارد ، در این بازار شلوغ هیچ کسی نیست که با این خواننده ها یا رقاصه ها برخورد کند ، آنانی که برای ساخت یک کیلیپ ده ها میلیون خرج میکنند و صحنه ساخت آن جایی خارج از ایران نیست !

از آنجا که برخورد ریشه ای با مسائل کاری بسیار جدی و پر دردسر است نیروی انتظامی ترجیح میدهد با شاخ ها و برگ های این درخت ها برخورد کند غافل از اینکه شاخه های اصلی در جای دیگر ریشه زده در جای دیگرند . الگو سازی برای جوان پر شور شر ایران زمین نباید در دست نااهلان بی افتد وگرنه میشود آنچه می بینید .

سال گذشته مصادیق بدحجابی در فصل زمستان پوشیدن چکمه ساق بلند با شلوار چسبان ، پالتوهای کوتاه و گذاشتن کلاه کوتاه و ... مشخص شد ، امسال تهران زمستانی پر از چکمه و شلوار چسبان و پالتوهای کوتاه را تجربه کرد و گشت های ارشاد تنها نظاره گر این ماجرا بودند ، اگر قرار بود این تعداد بدحجاب ارشاد شوند باید ناوگان اتبوسرانی تهران در خدمت پلیس در می آمد !

شورای عالی انقلاب فرهنگی هم طبق معمول در خواب نزاع های بی فایده جناحی روزگار میگزراند . ترس من از این است که بشویم حکایت آن مردی که در شهر گل ها به دنیا آمد اما به خاطر یک مشکل مجبور شد به شهر دیگری سفر کرده و سالها به کار پاک کردن فاضلاب مشغول باشد ، تنها چیزی که نمیگذاشت او ناامید شود خاطره آن باغ های گل و بوی عطر آنها بود ، بعد از سالها به شهرش برگشت و در ورود به یک باغ نزدیک شد و گلی را بو کرد ، به ناگاه حالش عوض شد و به حالت بی هوشی بر زمین افتاد ، حکیمی با درایت که از آنجا میگذشت از حال وی سوال پرسید و نهایت به این نتیجه رسید که یک مشت از فضولات برای وی بیاورند ودر جلوی بینی او بگذارند ، این کار را کردند و حال مرد خوب شد . میترسم به این وضعیت چنان عادت کنیم که دیگر نشود سره را از ناسره تشخیص داد و حکایت مرد شهر گل ها برایمان به وجود آید!
اندلسیزاسیون ایران(سینما و استعمار قلب ها)
ادامه ندارد!
اولی تقدیم به دوستان دکتر

لینک پوستر اول

لینک پوستر دوم
این پوستر هم تقدیم به دشمنان ایشون
بسم الله الرحمن الرحیم
آقای نجف زاده از شما توقعی دیگر داشتیم!

وقتی بخش خبری 20:30 روی آنتن شبکه دو رفت منتظر شنیدن خبرهای انتخاباتی نبودم اما بسته انتخاباتی این بخش من را پای سیما میخکوب نشاند تا ببینم اینبار قرار است چه دسته گلی به آب بدهند! آقای نجف زاده در یک گزارش٬ نگاه رهبر معظم انقلاب را به مقوله انتخابات به تصویر کشید. گزارش خوبی شده بود اما ناگهان بعد از سخنان رهبری در مورد عدم حمایت از دولت گزارش قطع و سخنان ایشان به صورت ناجوانمردانه ای سانسور شد! این در حالیست که سخنان ایشان در حمایت مجدد از دولت بدون هیچ مکثی بعد از جمله فوق بود.
در عجبم که چگونه سخنان رهبری به گوش بعضی ها وارونه شنیده میشود ! اقای رضایی یکجور تفسیر میکنند ، آقای هاشمی جور دیگر و سیمای ضرغامی هم مثل هاشمی و دیگر دوستان دولت! از آن همه پند و اندرز فقط همین یک جمله به گوش بعضی ها صدا میکند و بقیه حرف های ایشان با تحریف و سانسور به فراموشی سپرده میشود ! بد نیست قسمت هایی از این سخنان را با هم مرور کنیم:
حضرت آیتالله خامنهای در بحث انتخابات نکاتی را نیز به نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری خاطر نشان کردند.
ایشان خطاب به نامزدهای فعلی و آتی انتخابات افزودند: توجه کنید که انتخابات فقط ابزاری برای در دست گرفتن قدرت نیست بلکه وسیله ای است برای ارتقای توان کشور، افزایش اقتدار ملی و آبرومند کردن ملت، بنابراین در تبلیغات و رفتار خود به این مسائل اهمیت دهید و مبادا کسی در فعالیت انتخاباتی خود به گونه ای حرف بزند و رفتار کند که دشمن را به طمع بیاندازد.
رقابت و نقد منصفانه از دیگر نکاتی بود که رهبر انقلاب به نامزدهای دهمین انتخابات ریاست جمهوری توصیه کردند و افزودند: هر یک از شما حتماً حرفی دارید و طبعاً حرف فرد مقابل را رد می کنید اما در این روند از جاده انصاف خارج نشوید و به کتمان حقایق نپردازید.
حضرت آیتالله خامنهای همچنین با اشاره به باز بودن میدان حضور درعرصه انتخابات ریاست جمهوری برای همه خاطر نشان کردند نامزدها خود را به مردم عرضه کنند تا مردم با هوشیاری هر گونه که تشخیص می دهند، عمل کنند.
ایشان با انتقاد از برخی که بیهوده تلاش می کنند از هم اکنون انتخابات 22 خرداد ریاست جمهوری را در ذهن مردم خدشه دار کنند، افزودند: تاکنون حدود 30 انتخابات در کشور برگزار شده و مسئولان وقت رسماً سلامت و صحت انتخابات را تضمین کرده اند و به همین علت مردم تحت تاثیر حرفهایی که تلاش می کنند انتخابات ریاست جمهوری را از هم اکنون متزلزل وخدشه دار جلوه دهند، قرار نمی گیرند.
آیت الله خامنهای افزودند: بنده نیز به مسئولان تاکید می کنم که حتماً انتخابات را سالم و با امانت داری کامل برگزار کنند و بهگونه ای عمل شود که دست نامزدها باز باشد و مردم نیز با حضور پر شور خود، هر که را خواستند آزادانه انتخاب کنند.
رهبر انقلاب اسلامی درباره موضع رهبری در انتخابات خاطر نشان کردند: همیشه گمانه زنیها و شایعاتی در این زمینه بوده و خواهد بود اما بنده یک رأی دارم که در صندوق می اندازم و به هیچ کس هم نمی گویم که به چه کسی رأی بدهد یا ندهد، چرا که تشخیص این مسئله برعهده خود مردم است.
ایشان در قسمتی از سخنان مهم خود اینگونه فرمودند: گاهی که از دولت دفاع و حمایت می کنم برخی معنایی ناصحیح برای این مسئله جعل می کنند در حالی که من براساس وظیفه همیشه از دولتها و خدمتگزاران کشور حمایت کرده ام، بهخصوص هنگامی که می بینم دولتی بیشتر به محرومان رسیدگی می کند و در مقابل ظلم و استکبار می ایستد و مورد تهاجم غیر منصفانه نیزقرار می گیرد، اما این سخنان و رفتار بنده ربطی به انتخابات ندارد و اعلام موضع انتخاباتی نیست.
آقای نجف زاده تاکید شما بر بعضی جملات گزینش شده از کلام رهبری نشان میدهد گزارشی سفارشی تهیه کرده اید . سابقه نسبتا خوبتان را به خاطر یک لقمه نان و خوشایند برخی ها به باد فنا نداهید. اینکه مدام جلوی چشم باشید مهم نیست٬ مهم این است که در قلب مردم بمانید .
این ها می آیند و می روند . خودتان را آلوده این سفارش ها نکنید!!!
بسم الله الرحمن الرحیم
در کمال ناجوانمردی و بی انصافی وبلاگ اینجانب مورد هجمه شدید و ذلیلانه برخی افراد ... قرار گرفت و کمترین حرکت این عزیزان ... این بود که عکس های آپلود شده من رو با لابی از سایتی که فضای خاصی برای آپلود به من اختصاص داده بود پاک کردند تا نمایشی بی بدیل از آزدی بیان و عقیده به رخ سینه چاکان خودشان به نمایش گذارند...
اجرکم عندالله
خواهشمند است این عکس ها رو کار نداشته باشید این عکس ها با دوربین همراهم از صفحه تلویزیون فلت خانگی خودمون گرفته شده و اگر اشکالی هست در سیماست نه وبلاگ اینجانب! " منظور از فلت غیر ال سی دی بید ! "
سال نو ٫ سیمای نو
با اینکه نمی خواستم دوباره در مورد شاهکارهای تلویزیون بنویسم اما نابغه های صدا و سیما امسال به قول بعضی ها ترکوندن!!! از آنجا که مطمئنا بعضی از شما عزیزان هم این برنامه های فوق العاده رو دیدید سعی میکنم زیاد وارد جزئیات آنها نشوم.
شبکه های محترم سیما از ساعت 9 صبح 30 اسفند برنامه های خود را برای دقیقه صفر تحویل سال شروع کردند. تعدادی از دردانه های سیما و سینما بعلاوه کلی آهنگ و حرکات موزون چاشنی کار شد تا مردم مسرور و شادمان سال خود را تحویل کنند.
با توجه به اینکه اینجانب عنکبوت یا هشت پا نیستم تا با هشت چشم یا هشت دست و پا همه شبکه های وزین و متین سیما رو رصد کنم پس به اندازه ای که دیدم تحلیل شخصی خودم رو ارائه میکنم و از دوستان خواهشمندم توقع زیادی نداشته باشند.

تقریبا اکثر مردم با علی درستکار مجری خوب و عزیز برنامه "این شب ها" آشنا هستند . ایشان با برنامه این شبها نشان داد عقبه خوبی برای مباحث مورد علاقه مردم در مسائل دینی با رویکرد فرزند زمانه خود بودن را دارد. خوب مشکل کجاست؟ مشکل اینجاست که این عزیز دل در یک موقعیت نامناسب در زمانی نامناسب تر قرار گرفت و چهره غمگین و ناراحتش از پشت لبخند تصنعیش نشان میداد چقدر از آن موقیت ناراحت است. وقتی که یک مردک نادان وابله به نام پرفسور... مشکل جامعه ما را نگاه تک بعدی و دینی به مسائل دانست و درستکار هم برای ناراحت نکردن ایشان حرف های چرند و پرندشان را تایید کردند تا هرآنچه در مدت یکسال بافته اند به باد مزخرفات ایشان به عنوان کارشناس به باد فنا بدهند!

چهره ایشان وقتی دیدنی تر بود که بین دو بازیگر خوش نام خوش چهره و خوش ... مانده بود چه کند؟! خانم" لیلا اوتادی" بعلاوه خانم "الناز شاکر دوست" ، مهمان هایی بودند که من در آن برنامه کنار ایشان دیدم و البته یک خسته نباشی حسابی بدهکار عزیزان تهیه کنند آن برنامه وزین هستیم بخاطر اینکه سال ما را با دیدن چهره کریه این عروسک های خیمه شب بازی متبرک کردند . فقط مسئله اینجاست که حرف مقام معظم رهبری چگونه با این رفتار عزیزان سیما توجیح میشود ، آنجایی که فرمودند(مضمون) :هنرمند ها افراد خوبی هستند اما باید در صدا و سیما از چهره های علمی هم استفاده شود. اما تا آنجا که من میدانم این افراد را هنرمند هم نمی توان نامید . سریال ویژه نوروزی شبکه یک " اشک ها و لبخند ها" به خاطر دلایل نامعلوم و فاش نشده اجازه پخش نگرفت ! قرار شده این مجموعه بعد از تعطیلات شب های زوج هفته به نمایش درآید که خود این مسئله بر شک مخاطبین نسبت به این مجموعه افزوده مخصوصا وقتی داستان فیلم از زنداهن زنان شروع میشود!
اما شبکه دو سیما به عنوان لانه عناصر نامطلوب یار و یاور خیلی ها بوده و هست ! اگر به آرم شبکه دو در مورد نامگذاری سال توسط مقام عظمی ولایت توجه کنید کلمه متمایض شده بیانگر همه چیز هست ! از اینکه بگذریم در روز عید حرکات زیبای دیگری وجود داشت که قابل بیان است ، آقای محمد اصفحانی به صورت زنده با گروه کر خود آواز فرمودند! البته گروه کر ایشان شامل تعدادی از عزیزان خواهر و بردار و البته از نوع محجبه بود که شوربختانه تصویر بردار عزیز علاقه عجیبی برای موج رفتن روی صورت خواهران عزیز داشت تا برنامه هر چه بیشتر شبیه یک شو به نظر آید ! شاید تصویر بردار خانم بودند و اشکال شرعی وجود نداشته باشه!

برنامه کلاه قرمزی و پسر خاله و پسر عمه زا ! هم امسال ساعت 20 مهمان خانه های ماست . طبق معمول تعدادی افراد خوشنام و خوش... بی خیال این خوش ها ! مهمان این برنامه فاخر هستند ، از خاله باران تا امین حیائی و آتیله پسیانی و ... جالب اینکه در پس دیالوگ های مجری و عروسک ها نکات جالبی وجود دارد، جایی که پسر خاله به مجری گوشزد میکند "بچه هایی هستند که لباس نو ندارند ، آجیل و شیرینی نداردند ! " البته باز جای شکر داره که این برنامه برای خردسالان تهیه شده وگرنه خدا باید به داد ما میرسید با این سیاه نمایی ها ! عجیب است و جای سوال است که حضور خانم کوثری بعد از چند سال دوری از رسانه ملی با لابی پدر گرام بوده یا ...اما جالب میشود زمانیکه بدانیم در فیلم ماه عسل که مابین ساعت 21 الی 21:30 از شبکه اصلاحات پخش میشود از چهره های خوشنام تری چون "خاطره حاتمی" هم استفاده میشود !


ایشان در دو فیلم قبلی خود که من در خاطر دارم "گرگ و میش و قرنطینه " دست به کارهای محیر العقولی زد که با معیارهای ما خیلی جور در نمی آید ، تیم سازنده فیلم قرنطینه با یک حرکت موزیانه داستان فیلم را بهانه کرده و سر این عروسک خیمه شب بازی را از بیخ تراشیدند تا نشان دهند پیاده نظام ناتوی فرهنگی در بطن جامعه هنرمندان ما غوغا میکند اما گوشی برای شنیدن نیست تا این فریاد رسا را پذیرا باشد و پاسخ متناسب را به آنها بدهد ، در زمان اصلاحات برانداز این حرکت یک امر عادی برای شکستن قبح حجاب بود اما در دولت عدالت و امید چرا باید به اینگونه فیلم ها مجوز پخش یا حتی ساخت داده شود ؟! در حالی که دختران محجبه ترکیه و فرانسه برای مصون ماندن از گزند پلیس ها کلاه گیس بر سر میگذارند در کشور ما برای شکستن قبح حجاب سرشان را از بیخ مثل گوسفند میتراشند و مسئولین هم در خواب غفلت مثل همیشه کیف میکنند که سینما دوباره احیا شده و روند رکود بازارش متوقف شده ! چگونگی ورود این بازیگران در سیما سوال برانگیز بوده و هست .بگذریم، داستان فیلم از بازیگران نامدارش جالبتر است ، این خانم می خواهد سر خاطرخواه سابقش را به خاطر پول گول بمالد و جای سوال است که چگونه این نوع فیلمنامه ها تبدیل به فیلم میشود؟فیلم هایی بی محتوا و کم ارزش در تعارض کامل با عرف جامعه چگونه به این راحتی بر روی آنتن میروند و بازیگران بی خاصیتشان از سیمای ملی سکوی پرتاب برای معروف شدن خود استفاده کرده و بعدا طلبکار آن سیما هم میشوند که چار دیگر آنها را ساپورت نمیکند؟ اگر صدا و سیما یک رسانه ملیست و احتمالا از بودجه بیت المال خرج میکند ، لطف کنند شفاف سازی کنند چه مقدار پول صرف این سریال ها میشود ؟!

شبکه سه شاهکار شاهکار های خود را در روز عید ارائه داد . فرزاد حسنی به عنوان یک مجری با کت و شلوار طلایی و زیر ابروهای حنایی میزبان خانه های ما بود تا وقت تحویل سال ، کسی یکوقت خدای نکرده به سراغ وسایل دیگری چون ریسیور نرود ! استفاده از مهمان های ویژه ای چون محسن یگانه فرزند شهید یگانه ! احسان خواجه امیری "لابد پدر طاغوتی ایشان هم جدیدا مرحوم شده یا اگر شد باید جزء شهدا به حساب آید " ، آقای طناز معروف "خلیل جوادی" و فیض بردن از شعر زیبای ایشان در جایی که بسرودند : دور فردوسی رو چند نفر گرفتند"چهار شنبه سوری" ریشش رو سوزندند!!!!!! البته خنده دار بود وقتی ایشان در قسمتی از شعر خود جوان هایی که زیر ابروی خود را برمیدارند و موی خود را مشک میکنند به سخره گرفت و دو مهمان دیگر بعلاوه جناب حسنی قیافه ای دیدنی پیدا کردند !

اما آزار دهنده ترین صحنه ها وقتی بود که پخش شبکه و تهیه کنندگان نفهم و بدجنس آن ٫تصاویر شهدا و مقام معظم رهبری را با صحنه های زشت و زننده احسان خواجه امیری که در دل ابر و رقص نور در هپروت رفته بود میکس کردند تا یکوقت کسی نگوید این چه وضعیه؟ این روزها استفاده ابزاری از نام و نشان شهدا و جانبازان باب شده و هر کسی که میخواهد خط شکنی کند نام آن مظلومان را سپر میکند تا آنها مثل همیشه بلاکش جان کثیف و نهیف ما باشند !

در بخش خانم ها که به صورتی مسخره جدا شده بود تا به قول خودشان مشکلی پیش نیاید از خانم بهنوش بختیاری دعوت به عمل آوردند تا ایشان از آقاشون تشکر کنند و زندگیشون رو به رخ بعضی دیگر بکشند و تلویزیون نقش مجلات زرد را خوب بازی کند ، به قول معروف : شب دراز است و قلندر بیدار ، می بینیم این ازدواج شما چقدر پایدار خواهد بود ! سوال های زیادی در مورد سیما دارم که بدون جواب مانده و برای پیدا کردن جواب مجبورم این مزخرفات رو ببینم و بعضا فقط بشنوم! پخش فیلم های سینمایی در شبکه سه یک مقدار مشکوک شده !


فیلم "همسر دلخواه من" یک نمونه کاملا مبتذل از سینمای زمان اصلاحات بود که در کوریدر پخش قرار گرفت و پخش هم شد ! صحنه های کاملا مبتذل بعلاوه آرایش بسیار غلیظ بازیگران زن صحنه هایی کم سابقه را در شبکه سه سیما به نمایش درآورد ! البته پخش فیلم "دست های خالی" هم در دو هفته قبل از آن به شک ما بیشتر چهره یقین میبخشد که چراغ سبزهایی از مقامات بالا در پخش این آثار فاخر در کار است. البته درست یک روز قبل از پخش دست های خالی از شبکه یک تله فیلم " سایه های آروز " پخش شد و نکته مشترک این دو فیلم استفاده از صحنه های متعدد در مورد زندان زنان بود و خاطره تلخ ساخت آن فیلم را توسط "منیژه نکبت" یادآوری کرد.
سریال مرد دو هزار چهره با افت کامل نسبت به محصول قبلی این کارگردان نشان داد دست سیما چقدر خالیست.
شبکه چهار را زیاد نگاه میکنم اما در روز عید فقط نگاهی سرسری به شبکه چهار انداختم و به جزئیات دقت نکردم .
اما شبکه پایتخت ! " نمیدانم در روزگاری که از واژگونی تاج و تخت بیش از سه دهه میگذرد چه اسراری وجود دارد از اسم پایتخت بجای تهران استفاده شود " آره شبکه پنج سیما یعنی شبکه تهران در روز عید از یک گله ! ببخشید از تعداد زیادی بازیگر دعوت به عمل آورده بود تا آمار بازدیدکنندگانش دچار افت نشود و خود را در بالانس با دیگر شبکه ها بالا نگه دارد.

اما استفاده از بازیگرانی چون "مهران غفوریان "در این شبکه خیلی جالب است . طبق اطلاعاتی که اینجانب در اختیار دارم و از هیچ ارگان خاصی جز خود سیما بدست نیامده ، آقای مهران خان غفوریان کمتر از سه سال پیش طی یک گزارش مردمی مبنی بر اینکه ٫یک نفر در یکی از خیابان های شهرک غرب مشکل ایجاد کرده در حالی که در حال طبیعی نبود و یک کلت کمری و مقداری هروئین در جیب مبارکشان پیدا شد دستگیر و برای مدتی ممنوع التصویر و زندانی شدند!!! شبکه یک، دو سال پیش فیلمی به نام "قرارگاه مسکونی" برای ایام عید تهیه کرده بود وبه خاطر دستگیری ایشان پخش فیلم تا سال بعد یعنی پارسال به تعویق افتاد.

اولین حضور ایشان در تلویزیون ، یک تله فیلم محصول شبکه دو سیما بود که ایشان در فیلم در نقش یک تبهکار ایفای نقش کردند و در نهایت با اصلاح خود برای ازدواج با همسر دلخواه خود دیگر از پلیس نمی ترسد"یکی از دیالوگ های فیلم" . حضور بعدی ایشان در تلویزیون در همین ایام نزدیک به نوروز و خود بود ، در این برنامه که برای قانون مدار کردن مردم در امور راهنمایی و رانندگی تولید شده بود ایشان نقش یک "مجری بذله گو "را ایفا کرده بودند !!!

حیران کننده است نیروی انتظامی چگونه این برنامه ها را در اختیار چنین فردی میگذارد و با این گونه افراد به این شکل همکاری میکند ،آیا الگوی بهتری برای قانون مدار کردن مردم وجود ندارد ؟! و حضور ایشان در فیلم طنز شبکه پنج تهران برگ زرین دیگری در کارنامه مدیریت آقای مهندس ضرغامیست !
در گردهمایی این عزیزان در روز تحویل سال از آقای سلوکی شندیم به هر نفر "400 هزار تومان" بابت حضور در برنامه هدیه از طرف کارخانه "هاکوپیان" تقدیم خواهد شد ! به تمسخر گرفتن ایشان توسط جمع بازیگران حاضر در استودیو ، صحنه مشمئز کننده ای را به وجود آورده بود ! سال پیش که آقای گلزار به تلویزیون دعوت شد تا در روز تحویل سال به ایشان یک هدیه گرانبها چون سفر حج عمره مفرده تقدیم شود کسی از عزیزان فکر نمیکرد این افراد لیاقت این چنین کادوهایی را نداردند! چند ساعت بعد از گرفتن این هدیه آقای گلزار از دبی سر درآورد و برای گذاشتن کنسرت مبتذل و مزخرفشان تا مدتی ممنوع التصویر شدند که با لابی بعضی عزیزان این محرومیت لغود شد !
کارنامه درخشان سیما با پخش تعداد زیادی فیلم روز دنیا و البته هالیوودی درخشان تر میشود تا این سوال چون پتک بر سر ما فرود آید که شعار مرگ بر آمریکا را قبول کنیم یا دم خروس را ؟ اصلاح الگوی مصرف باید از فرهنگ و الگو های فرهنگی شروع شود .آیا وضعیت فرهنگ و هنر همچنان در مظلومیت باقی خواهد ماند؟ آیا این ویروس ها و میکروب های خطرناک با زدن هزاران شعبه دیگر وتکثیر خود کثیفشان، آینده فرزندان ما را در باتلاق تباهی فرو خواهند برد؟ خوب است کسانی که به نقد بی رحمانه دولت اعتقاد دارند و از پخش یک مستند مربوط به سفرهای استانی رئیس جمهور طفره میروند کارنامه این چند سال زعامت خود را بر صدا و سیما به مردم ارائه دهند ٫ بگویند که با تبلیغات ثانیه ای ۸۰۰ هزار تومان و بودجه هشت برابر شده چه کرده اند ؟ بودجه ای که در زمان لاریجانی در نهایت خود به ۵۰ میلیارد تومان رسید اما در زمان این عزیزان به ۴۰۰ میلیارد تومان هم افزایش پیدا کرد. آیا ما به عنوان جزئی از ملت حق نداریم از این مسائل سوالی کنیم ؟ اگر داریم پس خواهشمند است جوابی در خور شان ملت شریف ایران بدهید.
الله اعلم.
اگر نبینید از دست دادینش!
امیدوارم سال جدید بر همه شما عزیزان مبارک باشه ٫ انشاالله زیر سایه امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف سالی پر از موفقیت و پیروزی در همه عرصه ها در پیش داشته باشید.
این دو تا پشت صحنه رو هم به عنوان پیشکش ناقابل از ما قبول کنید. منتظر بعدی ها هم باشید.
از آنجا که در این اینترنت عکس دکتر مثل عکس های خفن حذف میشود و هر بار در هر سایتی آپلود میکنم به سرعت کات میکنند مجبورم لینک بگذارم خودتان بروید آپ کنید . به این میگن اینترنت و آزادی بیان!

لینک پوستر یک

لینک پوستر دو
کپی رایت مجاز بید! به شرط نظر دادن.
بسم الله القاسم الجبارین
از آنجا که در سال های اخیر موج سیاست زدگی در سینما به صورت آشکار نمودار شده و این موج در راستای تامین هدف برخی گروه های سیاسی معارض با انقلاب در برابر دولت خدتمگذار هیچ مرز و محدوده ای نمی شناسد بر آن شدم تا اندکی از این رفتار را با نقدی به گذشته درخشان و تابنده اش با شما عزیزان واکاوی کنم.
مقدمه:
مهمترین عرصه ای که توسط استعمار نوین باید مورد هدف قرار میگرفت فرهنگ مردم بود. فرهنگی که توسط اسلام و با پشتیبانی تمدن کهن ایرانی ، سدی بسیار محکم در برابر متجاوزین به خود ساخته بود و ریشه های آن چنان عمیق بود که با هیچ عنصری جز فرهنگ منحرف غربی که مبتنی بر فحشاست نمی شد آن را شکست. حکام یهود در پروتکل های خود به این مورد به صراحت اشاره میکنند که باید به هر شکلی رسانه ها را در اختیار خود بگیرند و با سر گرم کردن عموم جامعه ،طرح های شیطانی خود را به راحتی عملی کنند. در ایران موج تهاجم فرهنگی با رسانه های نوشتاری شروع و با آمدن رادیو و به خصوص سینما به شکلی غیر قابل باور نشر و تسریع پیدا کرد. از همان آغازین روزهای تهاجم فرهنگی غرب مسیحی نما ، سینمای تازه تاسیس خدمات بی شماری به سیستم شیطانی استعمار نوین کرد که سست کردن اعتقادات مردم یکی از اهداف بلند مدت این رسانه در دست شیطان بود . با نگاهی اجمالی به فعالیت این رسانه از گذشته تا کنون و روند تحرکات و تغییرات در این حوزه به خوبی در میابید چرا این قشر معروف این چنین با اصلاحات ویرانگر دوم خرداد همراه و یکپارچه عمل میکند.

شاید شما هم از جمله کسانی باشید که وقتی یک فیلم سینمایی جدید در سینما یا در کلوپ های تصویری منتشر میشود مشتاقانه به سوی آن می شتابید و آرزو دارید که فیلمی متفاوت در سطح سینمای کشور تولید شده باشد که در آن اعتقادات دینی و ملی به شکلی درست و واقعی به نمایش گذاشته شده باشد اما بعد از تماشای آن فیلم تنها چیزی که نصیبتان میشود پشیمانی از صرف وقت و پولتان است ، چیزی که در این گونه آثار به عنوان یک اصل تلقی شده و باید مورد توجه قرار بگیرد پمپاژ روحیه ضعف ، شیطان ترس ، اهرمین غم و اندوهیست که به واسطه داستان و عوامل اجرایی فیلم ، همیشه در ذهن مخاطب می ماند و یگانه دلیل این موضوع انقلاب و روحیه انقلابی شناخته میشود، فقر و فلاکت دست مایه اصلی این آثار فاخر و تاثیر گذار است ، البته این فقر و فلاکت همیشه در انقلاب ریشه دارد و ربطی به سلسله شاهان که صدها سال این کشور را از جهان عقب انداختند ندارد! بعد از روی کار آمدن دولت نهم و ورود افرادی چون آقای صفار هرندی در وزارت ارشاد ما بسیار به خود وعده و نوید دادیم که انشاء الله این وضع تمام میشود و فصل جدیدی در سینمای کشور رقم میخورد اما بعد از گذشت سه سال و نیم به این نتیجه تلخ و البته زجر آور رسیده ام که این وضع معلول علتیست که ریشه در تاریخ سینمای ایران دارد و البته بخشی از آن را طبق عهد گذاشته شده با هم مرور خواهیم کرد . وضعیت فعلی سینمای ایران با ضابطه و وضع قانون تغییری نکرده و نمیکند، درست است که در سالهای اولیه انقلاب وضعیت سینما با زور و ضرب ، کمی تغییر پیدا کرد اما باید یادمان باشد شاکله آن سینما و این سینما از توابین زمان ستم شاهی بوده و یا در حداقل بدبینی و واقع گرایی باید این موضوع را قبول کنیم که بدنه این سینما اقتباسی کج و معوج از سینمای قبل از انقلاب است که در دوره های اخیر این الگو با هالیوود جا به جا شده و در این شکی نیست که صنعت سینمای ایران با اشلهای غربی تعریف و پایه ریزی شده است که البته بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی آن وضعیت کمی بهتر و متناسب با وضعیت جامعه باز تعریف شد ، ولی در زمان زمامداری اصلاح طلبان و کسانی چون مهاجرانی ها بعضی عقده ها و غده های سرطانی از زیر پوست خود بیرون زدند و شد آنچه دیدید و میبینید.اما برای تحلیل این موضوع بهتر است تاریخ سینمای کشور را با هم مرور کنیم:
تاریخچه:
دالان هزارتوی تاریک و سرد سینمای ایران در سال ۱۲۷۹ هجری شمسی برابر با ۱۹۰۰میلادی همزمان با سفر مظفرالدین شاه به دیار فرنگ و دیدن سینماتوگراف شکل گرفت.
حضرت اجل با دیدن این جادوی دلفریب غرب دستور خرید آن را به ابراهیم خان عکاسباشی داد تا به صورت رسمی این اختراع وارد ایران شود. البته آن سینما در ابتدا مخصوص درباریان به ویژه هدف اصلی یعنی زنان دربار بود و از آنجا که فیلمهای به نمایش درآمده صامت و تک حلقه ای بودند فقط برای وقت گذرانی مورد استفاده قرار میگرفتند.اولین مکان شبیه به سینما هم در سال ۱۲۸۳ در تهران آغاز به کار کرد . در زمانی که کشور در موجی از مشروطه خواهی و استبداد ستیزی قرار داشت مستکبران جهانی با همان خوی استبدادی و شیطانی خود پایه های سینمای ایران را بنا مینهادند تا طرح دراز مدت خود را برای استحاله فرهنگی مردم ایران از حالت تئوریزه به حالت اجرایی و دین ستیزی خود را در بخش فرهنگی با قوت بیشتری به پیش ببرند. در حالی که مردم سر گرم فعالیتهای اجتماعی و خواص در پی سیاسی بازی های خود بودند اربابان ظلم و جور و فریب مشغول زدن پایگاهی بودند که بتوانند بر قلب و فکر مردم حکومت کنند ، پایگاهی که با هیچ انقلابی سقوط نکند .موضوع قابل توجه اینکه اولین مدرسه سینمایی ایران توسط یک ارمنی به نام آوانس (اوگانیانس) اوهانیان در خیابان علاء الدوله با نام "مدرسه آرتیستی سینما" تاسیس و رشته هایی مانند: بازیگری – بوکس – شمشیر بازی و آکروبات، تکنیک سینما و رشته های مرتبط در آن تدریس میشد٫ بعد از یک سال ۱۲ نفر از آن مدرسه فارغ التحصیل شدند. سینمای ایران توسط مستعمران انگلیسی و با همکاری ارمنی ها پا گرفت .آقای اوهانیان در مسکو تحصیلات سینمایی خود را به پایان رسانده بود، اولین فیلم ایرانی که توسط این فرد در هندوستان مستعمره انگلیس تولید شد " آبی و رای" نام داشت.این فیلم در سال ۱۳۰۸به کارگردانی آگانیانس تولید و آماده اکران شد ، نمی دانم این را یک اتفاق بخوانم یا بدانم که اولین مدرسه ، اولین کارگردان ، اولین بازیگران زن و مرد و... توسط ارمنی ها در ایران قدم به عرصه وجود گذاشتند یا این فراتر از یک اتفاق بوده و توهم توطئه ای در کار نیست و این عین توطئه بود! همزمان با ساخت این فیلم "ابراهیم مرادی" فیلم دیگری به نام "روح و جسم " یا انتقام دو برادر را فیلمبرداری میکرد، اما به دلایل مختلف آن فیلم نیمه کاره ماند و از آن جالب تر اینکه همان 45 دقیقه ساخته شده با یک پرده"رقص" در رشت به نمایش در آمد. در این فیلم دو زن ارمنی به نام های "لیدا ماطاوسیان" و "ژاسمن ژوزف" بازی کرده بودند .بعدها ابراهیم مرادی " استودیوی جهان نما " را در انزلی تاسیس کرد. البته این خط شکن ها ماموریت پنهان خود را به هر شکلی و در هر قالبی ایفا میکردند و این مهم نبود که فیلم در ژانر کمدی باشد یا درام مهم تغییر نگرش مردم و جلب آنها به این پدیده جدید بود. کمتر از یک سال بعد از این قضیه اولین مجله سینمایی ایران با نام"سینما و نمایشات" انتشار پیدا کرد. شک ندارم صاحبان آن نشریه فکر این را هم در مخیله خود راه نمیدادند که این کار آنها سر آغاز یک روند باشد که ده ها سال بعد و در عصر حاضر ما، روی دکه هر روزنامه فروشی تعداد بی شماری از آن نشریات به وضوح روئیت شود، مجلاتی که نامی جز زرد نمی توان روی آنها گذاشت. در سال ۱۳۱۱دومین فیلم اوهانیان با نام "حاجی آقا اکتور سینما" ساخته شد و به خوبی نشان داد این جادوی غرب فقط برای سرگرمی مردم به این دیار فرستاده نشده و طرحهای بسیار عمیق و پیچیده ای پشت این جریان قرار دارد. توطئه ای شگرف که هدفش نابودی دین مردم با وارد کردن همان فرمول آندلس بود . ایران تنها نقطه در جهان اسلام بود که با محوریت دین واقعی اسلام و با راهبری مراجع هوشیارش هنوز بر سر اعتقاداتشان میجنگیدند و حاضر نبودند سر سوزنی از اعتقادات خود کوتاه بیایند. حاجی آقا اکتور سینما داستان مردی مذهبی بود که مخالف بازیگر شدن دخترش در سینما بود اما در انتهای فیلم به این موضوع تن در میدهد ، نمونه این فیلم به اشکال مختلف و با داستانهای پیچیده تر بارها و بارها به نمایش در آمده و نمونه بعد از انقلاب آن فیلم " سینما سینماست" اثر "ضیائالدین دری" است که تقلیدی بی نقص از همان فرمول تعریف شده در ده ها سال قبل از او بوده، آن فیلم اولین نمونه تقابل سنت (دین) و مدرنیسم(کفر) بود .
اگر ما باقیات و صالحات را قبول داشته باشیم باید باقیات و سیئات را هم در نقطه مقابلش قبول کنیم، کسانی که چه در آن زمان چه در زمان ما و چه در آینده با فروختن چهره ، اندام و عشوهای خود به چشم های نامحرمان، دل و جان مردمان را در خط مشی تعریف شده استحاله فرهنگی میلرزانند ، باید این نکته را متوجه باشند تا زمانی که آن فیلم دست به دست بگردد و تا زمانی که حس شهوت ، حسادت و یا هر حس نفسانی دیگری را در کسی بر بیانگیزند٫ بی شک سهمی از آن گناه را برای خود ذخیره شده بپندارند و بدانند که همانطور که قبلی ها فراموش شدند ولی گناهشان ماند آنها هم چنین خواهند شد. در آن فیلم اولین بازیگر زن سینمای ایران با نام " آسیا قسطانیان " ایفای نقش کرد. او که یک مسیحی نما بود با بازی در این فیلم برای همیشه در صحنه سینمای کشور نام خود را به عنوان یک خط شکن که حاضر شد روح خود را به شیطان بفروشد ثبت و ضبط کرد و برای خود تا قیامت نامه ای را گشود که در آن جز آتش چیز دیگری ثبت نخواهد شد وی جزء بزرگترین فراموش شدگان تاریخ سینمای ایران به حساب می آید، مرگی که قبل از مرگ دنیویش به سراغش آمد و مایه پند و اندرز برای امثال او شد، ولی به گفته امیر مومنان علی علیه السلام : در دنیا چقدر پندها بسیارند و چقدر پند گیرنده ها کم. در سال ۱۳۱۲ابراهیم مرادی تصمیم گرفت دومین فیلم خود را با نام " بولهوس" بسازد . این فیلم در استودیوی شخصی وی که با نام "محدود فیلم ایران" مشهور گشت، ساخته میشد ولی مشکل اصلی همان مشکل همیشگی آن زمان ها بود ، پیدا کردن بازیگران نقش اول زن که این امر با درج آگهی و البته همکاری ارامنه که محدودیتی در خود حس نمیکردند حل شد و کار کلید خورد.این فیلم پس از تولید در سال ۱۳۱۳در سینما "مایاک" به نمایش در آمد. تغییر جهت جمهوریت به نظام سلطنتی ، کودتای میر پنج ، رشد جریانهای ضد سلطنتی هیچ یک در راهبرد کلان سینما که توسط بیگانگان ترسیم شده بود خللی وارد نمیکرد و گویی این سینما هیچ رابطه ای با متن جامعه و مردم نداشت که اگر واقع گرایانه بنگریم به نوعی شکل دهند آینده آنها هم بود. اما فیلمی که آن را بهتر میشناسید فیلم "دختر لر" بود . این فیلم توسط عبدالحسین شیروانی یا شیرازی معروف به"سپنتا" در سال ۱۳۱۱ باز هم در هند و در استودیو "امپریال هند" تولید شد. او به "اردشیر ایرانی " هم معروف است و جای سوال است که آیا این اسم میتواند واقعی باشد یا شخصیت مرموز وی همیشه در حاله ای از ابهام باقی خواهد ماند! در این فیلم هم مثل فیلمهای قبلی تلاش شده بود فرهنگ جامعه را یک گام دیگر به سمت فرهنگ غربی سوق بدهند ولی برای پیدا کردن بازیگر نقش "گلنار" چنان دچار دردسر شدند که مجبور به استفاده از همسر راننده سفیر انگلیس در تهران گشتند. "روح انگیز سامی نژاد" یکی از خط شکنهای دیگر بازی در سینما بود .او در اولین فیلم ناطق ایران بازی کرد و با این عمل نام خود را در جرگه کسانی که برای خود باقیات السیئات میگذارند جاودانه نمود. البته پاداش این عمل او در همین دنیا داده شد ، در همان فیلم او از اسب به زمین افتاد و کفشش چنان جراحت شدیدی بر بدنش به جای گذاشت که با تلاش اطباء هم درمان نشد و ضربه ای به او وارد ساخت که حسرت داشتن فرزند برای همیشه در دلش ماند. او که تا همین چند سال پیش در پاسداران تهران زندگی میکرد در طول زندگیش سه بار ازدواج کرد که هر سه بار منجر به جدایی او از همسرش یا بهتر است بگوییم همسرش از او شد ،که البته این روند در این دست افراد عادی به حساب می آید، اما در آن زمان این عمل زیاد عادی نبود! او در اواخر عمر به بیماری آب مروارید دچار و در نهایت در دهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۷۶ در سن ۸۱ سالگی درگذشت . او در خاطراتش آورده که بعد از برگشتن از هند در ایران دچار مشکلات بسیار زیادی شده بود ، از طرف خانواده اش طرد شد ، هر جا میرفت و او را میشناختند با سنگ و چوب و دیگر وسایل به او حمله ور میشدند و به همین خاطر نیاز به محافظ شخصی پیدا کرد ، اینگونه شد که بعد از فیلم دومش یعنی لیلی و مجنون دیگر در هیچ فیلمی بازی نکرد .این فیلم در سال ۱۳۱۲ در دو سینمای "مایاک و سپه" به نمایش درآمد. در این میان توده مردم همچنان برخوردی سرد و بهتر بگوییم با شکی نسبت به این پدیده فرنگی داشتند که آن هم مدیون روحانیت بیدار و گوش به زنگ بود. فیلمهای دیگر سپنتا "اردشیر ایرانی" : لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد و چشم های سیاه نام داشت، که آخرین اثرش همان لیلی مجنون بود که در سال ۱۳۱۶ به نمایش درآمد. از سال ۱۳۱۵ تا سال 1326فیلم دیگری در ایران ساخته نشد ، گرچه همه آن فیلمهای قبلی هم در هند به تولید رسیده بودند.از سال ۱۳۲۴ اسمائیل کوشان فارغ التحصیل فرنگ که در استودیوهای آلمانی و اتریشی کار کرده بود دوبله فیلمهای اروپایی و آمریکایی را در ایران شروع کرد و اولین اثر او فیلمی فرانسوی با نام "نخستین وعده دیدار" بود که در ایران با نام "دختر فراری" به نمایش در آمد ، با کمی دقت نسبت به نام گذاری این فیلم ها که جزء اولین ها به شمار می آیند به خوبی متوجه میشوید چه هدف های کثیفی در متن و بطن این سوقات ها فرنگی نهفته شده بود ، در زمانی که زنان ایران با چادر و روبند بیرون می آمدند و جوی سالم و سنتی بر جامعه حاکم بود٫ لفظ دختر فراری می توانست با یک ضربه دو هدف را نشانه گذاری کند : اول جذب مخاطب به واسطه نام کثیف و نا شناخته خود ، دوم تلنگری باشد برای زمینه سازی چنین امری در آینده ، پدیده ای که امروزه دیگر جزئی از زندگی رقت بار جامعه ما شده است و معضلات بسیار جدی در سطح و عمق جامعه بر جا میگذارد.این فیلم دیگر مثل فیلمهای قبلی با بی توجهی مردم روبه رو نشد و اورا به این امر واداشت تا سینمای فارسی را کلید بزند. در سال ۱۳۳۸ فرح غفاری "کانون فیلم" را پایه گذاری کرد. نام آشنای "شهلا ریاحی " به عنوان اولین کارگردان زن ایرانی در تاریخ سینمای کشور ثبت شده است. او فیلم "مرجان" را در سال ۱۳۳۵ کارگردانی کرد.
شروع فصل نوین سینمای ایران از سال ۱۳۳۷ بود که اربابان پشت پرده سینما تصمیم گرفتند یکسری موئلفه های خاص مانند : رقص و رقاصه ، آواز ، کافه و استفاده از مشروب ، قهرمان های مطلقا خوب و دشمنان مطلقا بد ، رفتارهای قشر اوباش جامعه(لات) ، بی حیائی ها و شکستن قبح دینی جامعه ، بدلباسی های بسیار زننده و ... را که در فیلم های قبلی با احتیاط مورد استفاده قرار میگرفت با شدت و قوت زیاد به کار بگیرند تا با این موئلفه ها بتوانند در دین زدایی از جامعه نقشی موثرتر ایفا کنند. دکتر هوشنگ کاووسی این گونه فیلم ها را به صورت رسمی "فیلم فارسی" نامید و این گفته هژیر داریوش منتقد دهه ۳۰ سینمای ایران از این واقعیت تلخ تاریخی پرده بر میدارد، زمانی که او در یک نقد خود چنین آورد : اولین فیلم ساز ایرانی هر که باشد هنوز فیلمی نساخته است ،گفته میشود موج روشن فکری در سینمای ایران در سال ۱۳۴۸ با دو فیلم " گاو" ساخته "داریشو مهرجویی" و "قیصر" به کارگردانی " مسعود کیمیایی " آغاز شد ولی مو ئلفه های فیلم فارسی در آثار این دو نفر تا امروز هم موج میزند و استفاده از لفظ روشنفکر برای آنها کمی سنگین و نا متناسب می نماید.
در دوران سیاه ستم شاهی انبوهی از فیلم های فارسی روانه سینما شد که البته قشر متدین را بیش از همه میسوزاند و با تحریم آنها رو به رو میشد ولی از این نکته نمیتوان گذشت که کار چند دهه ای استعمار فرهنگی به بار نشسته بود و تعداد سینماروها بسیار بیش از آن چیزی بود که کسی بتواند آن را انکار کند یا خیال بخواند، بر عکس گذشته دیگر مشکل پیدا کردن بازیگران زن وجود نداشت بلکه مشکل انتخاب آنها و جدا کردن از خیل عظیم جمعیت متقاضی بود. این سینما با قدرتی باور نکردنی پای بسیاری از امور دیگر را در این ملک باز کرد، از کاباره ها و کلوپهای شبانه تا چیزها و جاهایی که نویسنده از نوشتن آن شرم دارد! چند نسل متمادی در این دوره "تاسیس تا بلوغ سینما" در قبل از انقلاب آمدند و رفتند و بسیاری با این فرهنگ با تمام وجود خو گرفتند و با آن بزرگ شدند ، با آرزوهای واهی ساخته و پرداخته دست آنها زندگی کردند و روز به روز به آن وابسته تر شدند ، وضعیت اسف بار حاصل استحاله فرهنگی فضا را برای قشر متدین جامعه بسیار نا امن و غیر قابل تحمل کرده بود ، ذهن های آکنده از خیالات و توهمات این جادوی غرب مجال هرگونه فکر کردن به وضعیت معیشتی و واقعی کشور را از آنها گرفته بود و تنها چیزی که مورد توجه و اهمیت قرار میگرفت لا اوبالی گری ، کافه گردی ها ، تماشای رقص رقاصه ها ، تغییر لباس طبق مد روز و ... بود و در میان این خفقان و بی توجهی ها تنها چیزی که رو به نابودی میرفت فرهنگ اسلامی-ایرانی کشور بود . کسانی چون شاه و اطرافیانش خود را در حریم امن این جادوی کم نظیر محفوظ میدانستند. اگر زمانی زنانی بودند که به خاطر قضیه کشف حجاب پدر او(میر ژپنج)، تا چند سال از خانه بیرون نیامدند در این زمان احتیاجی به اجبار یا تهدید نبود بلکه با یک فیلم میتوانستند هر آنچه صدها روحانی بر بالای منبر فریاد بزنند را در ساعتی به باد بدهند.اما آن قشر عظیم متدین و خون به دل از این همه ظلم به رهبری مردی از جنس نور طومار این سلطنت را در هم پیچیدند و شاه و عفریت های اطرافش را به جهنمی که از آن آماده بودند فرستادند. دهه 50 پایان دوره اول فیلم فارسی و افول آن از آسمان سینمای ایران بود. افولی که ریشه در بیداری دوباره مردم نسبت به آرمان های بلند اسلام برای آنها بود و متعاقبا آن بیداری موجب خاموشی پوچ گرایان گشت . " قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا".در سال های ۵۶ و ۵۷ فیلم های ایدئولوژیک و انقلابی اکران میشد و بعد از انقلاب و سر و سامان پیدا کردن وضعیت کشور در سال 1361 بنیاد فارابی توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تاسیس شد. جشنواره فیلم فجر هم در همان سال وجود خود را در جامعه جهانی سینما ثبت کرد .

در این زمان با فرار قشر بزرگی از بازیگران، خوانندگان، رقاصان و ... صحنه سینمای ایران برای افراد متعهد و انقلابی جا باز کرد گرچه فیلمهایی که در سینما به نمایش در می آمد تا چند سال نخست انقلاب متاثر از دوران ستم شاهی بود اما با ورود چهرهای انقلابی یا انقلابی شده این بخش به سمت بهبود وضعیت خویش قدم های مثبت بزرگی برداشت. اما به گفته کارشناسان اوج قله سینمای ایران از آغاز تا کنون در 8 سال دفاع مقدس رقم خورد. در این دوره فیلمهای بسیار خوب و زیبایی که در روحیه ملت شریف ایران تاثیری فراموش نشدنی گذاشت تولید شد.اما بعد از دوران جنگ وضعیت سخت اقتصادی ناشی از آن دوران بعلاوه تغییر نگرش ها نسبت به انقلاب و انشقاق در مردان انقلاب باعث شد که سینما باز از مسیر خود دور شده و کم کم به مسیر انحرافی کشیده شود، شاید بتوان دوره بعد از ریاست آقای هاشمی و تیم ایشان را سر آغاز سینمایی جدید در ایران نامید .

سینمایی که با ژستی طلبکارانه تمام انقلاب و دست آوردهایش را نه تنها زیر سوال میبرد بلکه با پوست اندازی و بیرون آمدن از زیر کالبد انقلابی خود و با کمک عناصر نفوذی سعی در استحاله فرهنگ انقلابی جامعه خسته از جنگ و تحریم اقتصادی درایران کرد و متاسفانه میکند. البته هیچ مکانی بهتر از خانه هنرمندان برای این موضوع نبود .

افرادی چون رامین جهانبگلو ، هاله اسفندیاری ، یحیی کیان تاج بخش و کسانی چون سیامک پور زند و تیمش در تلویزیون و افرادی دیگری در عرصه سایتها و وبلاگها حرکتی شتابنده برای آنچه که آنها آن را رژیم چینج(تغییر رژیم) مینامیدند صورت دادند که نتایجی چون ۱۸ تیر ۷۸ حاصل دسترنج آنها بود، اگر آمار بسیار وحشتناک طلاق را از این نتایج حذف کنیم نمی توانیم بی بند و باری های اجتماعی در عرصه پوشش جوانان ٫ اکس پارتی ها و باز شدن دوباره کافه ها که با نام جدید کافی شاپ هویت خود را پنهان میکنند نادیده بگیریم ، اگر زمانی زنان و دختران این مملکت را به زور از داشتن حجابشان منع میکردند و آنها بر سر این موضوع تا سر حد مرگ جنگ و ستیز میکردند ، باید اکنون طرح هایی چون امنیت اخلاقی را برای حفظ عفت عمومی جامعه مستمر کنیم و بسیاری از خود میپرسند چرا؟ چرا آن زمان حجاب معادل جان شناخته میشد و افراد حاضر بودند چند سال از خانه بیرون نیایند ولی از حجابشان دست نکشند ولی الان باید یک روسری را به زور بر سر دخترانمان حفظ کنیم!؟ دلیل آن و این، هوایی است که در آن نفس میکشیم ! بله ، فرهنگ ، فرهنگی که به قول مقام معظم رهبری مظلوم مانده و باید رفع مظلومیت از آن صورت بگیرد . شما برای جوان خود ساعت ها منبر میروید و او را موعظه میکنید اما او با دیدن یک فیلم ،قهرمان خود را میبیند که نه حجاب دارد نه حیا بعد خود را به جای او میگذارد و سعی در همسان سازی با او میکند و در نهایت میشود آنچه که امروز در خیابانهای شهرها و متاسفانه بعضی روستاهایمان جاریست و همه با به خواب زدن خود میخواهند که وضعیت خود به خود درست بشود. سینمای ایران بعد از خرداد ۷۶ با روی کار آمدن کابینه رفرمیستها و نفوذ عوامل بیگانه در دستگاه های ارشادی و سینمایی با ایجاد موجی بسیار عمیق و ویرانگر در عرصه فرهنگ جامعه ایران که میتوان آن را به سونامی فرهنگی سینمای ایران تشبیه کرد شکل نوینی از استحاله فرهنگی توسط عروسک های خیمه شب بازی بیگانگان رقم خورد.دیگر شبیخون فرهنگی از حالت شبیخون به تکهای سنگین و ناجوانمردانه علیه ریشه های انقلاب تبدیل شده بود. همراه با فضای سیاست زده و پر آشوب کشور سینما هم در روند تسریع تغییر رژیم از درون و با قدرتی لجام گسیخته عمل میکرد. در این دروه فیلمهای بسیاری ساخته شد که هر کدام زخمی بودند بر قلب و جان مومنین جامعه ، قشری که گویا باید همیشه از دست این موجود زاده استعمار دل خون باشند. ریشه دوانی هنرمندان زاده سینما در دیگر ارگان های تاثیر گزار چون سیما ، رادیو و مجلات و روزنامه ها میزان نفوذ آنها را به حدی از قدرت رسانده که دیگر امیدی به تغییر این وضعیت جز با ورود قشر متعهد و متدین جامعه وجود ندارد. البته لازمه این کار سرمایه گذاری بسیار گسترده و بی توقع عزیزان دولتی و مجلسی است که مطمئنا به وضعیت موجود بی توجه نیستند ٫ امید است که وضعیت موجود با هوشیاری و زمان سنجی مسئولین شورای عالی انقلاب فرهنگی رو به بهبود برود.
ادامه دارد...
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت اول:
تاریخ و افسوس بزرگ
تمدن و فرهنگ دو گل واژه ای هستند که ما در طول سالیان کوتاه و بلند عمرمان آن را در هر جایی که نقصی وجود داشته شنیده ایم و با بروز هر نابهنجاری اجتماعی ما را به آن عودت داده اند. درستی این کلمه و گفتار آنجا نمایان تر میشود که بدانید وقتی مردمان این سرزمین قرن ها پیش کنار هم جمع شدند، با هر مرام و مسلک و آین ، یگانه کلمه قدرت بخش خویش را وحدت دانستند و با اینکه به قول غربی ها هزار ملت بودند، اما با همان مغناطیس وحدت که ناشی از فرهنگ و تمدن بالای آنها بود توانستند بخش اعظمی از کره خاکی را به تصرف خود در آوردند و صد البته آن تمدن در چنان جلال و شکوهی غرق بود که وقتی غربی ها به سرزمینشان سفر کردند آنها را پرشیا به زبان ساده خودمان پارسا نامیدند و این نام تا زمان رضا خان بر ایران ماند گرچه در این زمان هم ما را به همان نام پرشیا یا پرشین میشناسند و نام ایران هنوز در فرهنگ لغات غربی مترادف پرشیاست. آثار بدست آمده از کاوشهای باستان شناسی در تخت جمشید یا همان پرسپولیس نشان دهنده آنست که در ساخت آن به کارگران مواجب پرداخت شده و زور و اجباری در ساخت آن بنا به کار برده نشده است، درست مقابل کاری که تمدن مصر باستان یا چین برای ساخت اهرام ثلاثه یا دیوار بزرگ کرده اند.
آن تمدن باشکوه و عظیم رفته رفته با بی لیاقتی ها و کج روی های پادشاهان ستمگرش رو به اضمحلال رفت و سرزمین عظیم پرشیا هم کوچکتر و کوچکتر شد تا اینکه در شبه جزیره عرب آخرین پیامبر خدا مبعوث شد و طولی نکشید که سرزمین پرشیا هم مجذوب آن رحمت خدواندی گشت و تخت های ستم یک به یک فرو ریخت و مردم در بند زنجیر حکام ستمگر خود را به آغوش اسلام سپردند، اما اجداد فرهیخته و صد البته باهوش ما به سرعت دریافتند که تشیع ادامه راه پیامبر است نه فرقه های منحرف دیگر و این شد که آن مردم به تشیع تشرف حضور پیدا کردند و ما هم اکنون مدیون آنها هستیم. البته ناگفته نماند که هیچ یک از یاران پیامبر به درجه سلمان پارسی نرسید تا پیامبر در مدح او بگویند او از ما اهل بیت است و تنها کسی که توسط پیامبر به سلمان محمدی ارتقا درجه پیدا کرد، مردی از مردمان پارس بود.مردم این خطه از زمین ، مردمی حقیقت جو ، حقیقت طلب و حقیقت خواه بوده و هستند، درجه آنها نزد پیامبر چنان بالا بود که ایشان فرمودند اگر علم در ثریا باشد مردمانی از پارس به آن دست پیدا میکنند. اما در آن زمان چه کسی غیر از پیامبر میدانست در طول قرن های آینده این مردمان هستند که یار و یاور دین خداوند خواهند شد و مقدمه ظهور را با قیام خود آماده خواهند کرد؟ ملتی که برای دین خدا قیام میکند و در این راه خون ها میدهد تا دین خداوند زنده بماند.
اما از آنجا که حق و حقیقت همیشه دشمن داشته و دوشمن یا همان بد اندیش هیچگاه دست از خبث و عصیانگری برنداشته ما قسمتی از تاریخ گذشته را ورق میزنیم تا چراغ راهی باشد که دیگر تکرار اشتباه نکنیم ، یا اگر تا به حال مرتکب میشدیم نسبت به آن آگاه و هوشیار شویم. دشمنی که اکنون با تکیه بر علوم خود بر سرزمین های مسلمین چیره گشته در آن زمان که اسلام پا بر خاک اروپا نهاد در عقب افتادگی کامل به سر میبرد ، کسانی که امروز دائیه تمدن گرانسنگ خود را دارند و آن را به رخ ما میکشند در آن زمان در اوج کثافت و نکبت روزگار میگزراندند! آن زمان که" ماریا" راهب مسیحی در نامه ای به اسقف طلیطله مینویسد : تا 60 سالگی جز انگشتانم که مکرر به آب مقدس رسیده ، بدنم با آب آشنایی نداشته و شسشو نشده است! درست در همان هنگام ، شهر قرطبه به تنهایی 900 حمام عمومی که با سنگ مرر ساخته شده بود داشته است. از جهل و نادانی این تمدن همان بس که دست به سوزاندن عالمان میزد و هیچ علمی راجز آنکه که در کتاب تحریف شده شان آمده بود قبول نداشت و مابقی را کفر میدانست و البته کماکان آن توحش در غرب دیده میشود و اگر کسی حرفی بر زد منافع آنها بزند او را تکفیر و بعد به زندان های طولانی مدت محکوم میکنند و مثال آشکار این قضیه ماجرای دروغین هلوکاست است و تقدس آن در میان آن قوم متمدن است ! این همان توحش غرب است که در کلام گهر بار امام عزیز بارها به آن اشاره شد ، درست در زمانی که بعضی منحرفین به اصطلاح روشن فکر تکنولوژی غرب را در کفر آنها و عقب افتادگی ما را ناشی از اسلام میدانستند و گاها این مسئله هنوز هم وجود دارد. مسلمین در فتوحات خود به دروازه اروپا رسیدند و در اسپانیا ، جنوب فرانسه و پرتغال به مدت حدود هشتصد سال حکمرانی کردند، از نشانه های باقی مانده از آن دوره طلایی کاخ الحمرا در اسپانیاست که اکنون به عنوان نمادی از یک تمدن بی نظیر به محلی برای گردشگران و جهان گردان تبدیل شده است. از دیگر مناطق اروپا که بسیار مهم و حیاتی بود و توسط مسلمین به تصرف در آمد آندلس بود . این شهر بارها و بارها توسط مسیحیان مورد هجوم قرار گرفت تا شاید بتوانند آن را از مسلمین بازپس گیرند، اما هیچ موفقیتی در آن پیش نیامد تا زمانیکه دست از شیوه های سخت دست برداشتند و به واسطه دختران زیبا رو و زشت سیرت جوانان مسلمان را به فحشا آلوده کردند.

انگور باغ های تاکستان خود را در طول سالیان متمادی وقف درست کردن مشروبات الکلی کردند تا با آن سپاه اسلام را سست و بی اراده کنند و متاسفانه این حربه ها بالاخره جواب داد و سپاه مسلمانانی که با هیچ ارتشی توان شکست آن نبود تنها به واسطه سپاه فاحشه ها و شیشه های مشروب در هم شکست و حدود هشت قرن سیطره مسلمین بر آندلس پایان یافت.

از نکات درد آور در این ماجرا شیوه تصرف و خروج مسلمین از این شهر است ،" امیر علی" تاریخ نگار مسلمان در کتاب "تاریخ اسلام و غرب " اینگونه آورده است : جنگجویان مسلمان در کاباره ها بر سر معشوقه های خود تا سر حد مرگ ستیز میکردند و بر روی بازوهای خود عکس قلب و تیر و نام اول معشوقه خود را با آتش زدن و داغ گذاردن حک مینمودند ، درد آورتر میشود وقتی بدانیم در ابتدای ورود سپاه 12000 نفری اسلام به آن دیار این جنگجویان اسلحه های خود را به دریا افکندند و کشتی هایشان را به آتش کشیدند تا برای فرار کردن وسیله ای نداشته باشند و برای جنگیدن با دشمن از خود آنها سلاح به غنیمت بگیرند! وقف تاکستان های بزرگ برای تهیه مشروب و توزیع مجانی آن بین جوانان مسلمان و ایجاد فحشاکده هایی که هدفی جز سست کردن اعتقاد آن جنگجویان نداشت من را به یاد وضعیت موجود در ایران می اندازد ، وقتی به یاد آمار وحشتناک مکشوفات مشروبات الکلی یا مواد مخدر به کشورمان می افتم لرزه بر دل و جانم می افتد ، نکند در خواب غفلت حمله اتمی آمریکا و ناتو باشیم در حالی که شبانه روز جوانان این کشور زیر بمباران امواج فحشای شیطانی غرب مسیحی از درون پوسیده میشود و آندلوسی دیگر در حال شکل گیری باشد ! تا به حال از خود نپرسیده اید چرا با آمدن ناتو به افغانستان تولید مواد مخدر این کشور چند ده برابر شده است؟! یا چرا مشروبات الکلی توسط بعضی شرکت های غربی برای ورود به ایران بیمه میشود ؟ نکند تاریخ دوباره تکرار شود!!! درسال 897 هجری قمری "ابوعبدالله محمد" آخرین حاکم قرناطه که زیباترین و مهمترین قسمت آندلس بود کلید شهر را تسلیم فردیناند سردار مسیحی سپاه صلیبی میکند و با چشمانی گریان پا به فرار میگذارد!

دستور نابودی تمام نمادهای تمدنی اسلام داده میشود و هر آنچه کتابخانه و مسجد و دانشکده بود به آتش قهر صلیبیون به خاکستر بی لیاقتی جنگجویان استحاله شده که نام مسلمان را یدک میکشیدند تبدیل میگردد. در کمتر از یک روز 3000 نفر از مسلمانان توسط سپاه صلیبی کشتار میشوند و بعد از آن تکلم به زبان عربی ممنوع میشود، اسلام هم از اسپانیا برای همیشه رخت برمیبندد تا تازیانه غرور و خواب رفتگی حکام آن جامعه را اسلام مثل همیشه متحمل شود! بعد از آندلس مهمترین مرکزی که محل اختلاف بین غرب مسیحی و شرق مسلمان بود شهر تاریخی و مذهبی قدس یا همان اورشلیم بود. غرب در طی چند قرن در طی هشت جنگ خانمان سوز با یک توحش بی مثال به این شهر یورش برد و در نهایت هم پیروزی بزرگ نصیب مسلمین بود. شاید شناخته شده ترین دلاور این جنگ ها صلاح الدین ایوبی باشد که مسیحیان آن زمان حتی از شنیدن نام او وحشت داشتند. اما غرب متوحش دوباره دست به تمهید زد و استعمار که اکنون بسیار قوی و البته از لحاظ تکنولوژی پیشرفته شده بود با ابزارهای گوناگون دست به ایجاد تفرقه بین مسلمانان زد، شاهد مثال کتاب خاطرات جیمز همفر یکی از 6000 جاسوس انگلیسی مستقر در بلاد مسلمین است که با محاسبات دقیق و شیطانی نقشه حذف اسلام طی صد سال را پی ریزی میکردند و برای میل به چنین هدفی از هیچ تلاشی فروگزار نشدند.
تجربه آندلس به همراه صدها تجربه شبیه آن به مسیحیان صلیبی نشان میداد نبرد مستقیم نتیجه ای جز شکست ندارد و باید جهان اسلام را آندولوسیزه کرد و البته آنها یاد گرفتند که چگونه با پاشیدن بذر اختلاف بین مسلمین میتوان بر آنها حکومت کرد لزا دست به ایجاد فرقه های متعدد و انحرافی مانند بابیت ، بهائیت و وهابیت و ... زدند . این یک استراتژی شد که " بگذار مسلمان با مسلمان بجنگد". این استراتژی وقتی بهتر جواب داد که آنها از شگردهایی شیطانی تر از این استفاده کردند آنجا که فاسدانی را در لباس روحانی وحکام ستمگر دست نشانده ای را، به جای امیر مومنان بر مسند حکومت نشاندند، تا با زدن ریشه ای وحدت، بلاد مسلمین را متلاشی کنند . تلاش های آنان در حال به نتیجه رسیدن بود که دست قهر و عذاب الهی از آستین یک ستمگر دیگر بیرون آمد و جنگ بین دول اروپایی شکل گرفت . انگلیس متحمل خسارت های بیشماری در این جنگ شد جنگ بعدی بین دول اروپایی کمتراز چند سال بعد ریشه بریتانیای کبیر را خشکاند و بریتانیای کبیر نامی شد بر یک جزیره کوچکتر از استان خوزستان ما " و مکرو و مکرالله والله خیر الماکرین". متاسفانه در این جنگ ها بیت المقدس بار دیگر از دست مسلمانان خارج شد و به دست دشمن ترین مردم نسبت به آنها یعنی یهودیان افتاد . یهودیانی که با افسانه هولوکاست مردم جهان را تا ابد بدهکار خود میدانستند و کشته شدگان ده ها مییونی آن جنگ های مخرب و ویرانگر را چون خود مستحق دریافت غرامت نمیدانستند . دوول اروپایی هم با خرد و متلاشی کردن دولت ضعیف و آشفته عثمانی به امپرطوری مسلمانان پایان دادند . حاکمان دست نشانداده در ایران ، ترکیه ، عربستان و سایر امارات متحده عربی و دیگر نقاط از هم پاشیده امپراطوری اسلامی مردم را در خفقان و تحجر نگاه داشتند تا در زمانی که جهان غرب هر روز صد سال بر عمر علمی خود می افزورد ، کشورهای اسلامی در جهل و ستم خودکامگان دست نشانده غرب بسوزند و عقب افتادگی عظیمی حاصل شود تا بلاد مسلمین دیگر نتواند روی اتحاد و قدرت آن را ببیند.
این بار هجومی بی امان برای ریشه کنی اسلام شروع شده بود و قلب جهان اسلام که در ایران بود مورد هدف آنها قرار داشت ، دستورکار شیاطین نابودی باقی مانده اعتقاد مردم به اسلام حقیقی بود و کجا غیر از بلاد سلمان میتوانست تهدید کنند طرح های چند صد ساله استعمار برای فروپاشی کامل اعتقادی باقی مسلمین باشد؟!
ادامه دارد...
بسم الله الرحمن الرحیم
چند روزی بیشتر به سال جدید میلادی نمانده است. در حالی که اکثر بوق های تبلیغاتی جهان میخواهند با برجسته کردن این موضوع جنایات یهود را در غزه به فراموشی بسپارند مردم عزیز و غیور شیعه کشورمان پا در ماهی میگذارند که تلخ ترین جنایت تاریخ در آن اتفاق افتاده! چقدر این روزها به هم شبیه هستند. کربلا و غزه چقدر به هم شباهت پیدا کرده اند. خائنین کثیف عرب با پشتیبانی از بنی صهیون دست خود را به جنایتی دیگر آغشته کردند. جنایتی که در تاریخ ثبت خواهد شد .

یا صاحب الزمان ما را ببخش که فقط به این جنایات نگاه میکنیم و مثل دیگر حکومت ها به محکوم کردن بسنده میکینم!
اللهم عجل لولیک الفرج
بسم الله الرحمن الرحیم
این فکر مدتهاست که توی ذهنم جریان داره ولی برای بیان کردنش شک داشتم ولی حالا فکر میکنم بهترین وقت برای ارائه اون باشه!
چند سالی هست که وهابی های صهیونیست برای تحت فشار گذاشتن ایران بجای به کار بردن کلمه خلیج پارس از کلمه مجعول و دروغ خلیج عربی استفاده میکنند ٬ البته این فتنه رو هم مدیون انگلیسی ها هستیم که خدا ریشه این فتنه کننده ها رو در بیاره!
یکی از دوستان نظر جالبی داده بود که بهتره اسم خیابان محل سفارت امارات رو خلیج پارس بگذاریم . خوب من هم یک ایده ابتکاری ارائه میدهم و از مسئولین کشوری میخواهم از این به بعد به جالی خلیج عربی عمان یا دریای عمان ٬ از واژه خلیج شیعه استفاده کنند و روی همه نقشه ها این اسم رو بگذارند به جای واژه دریای عرب هم از واژه دریای شیعه استفاده کنند تا شاید این امارتی ها بفهمند مقابله به مثل کار خیلی سختی نیست!
اینها هم چند طرح ابتکاری برای دست گرمیه! هر کس اصل طرح رو خواست برام پیغام بگذاره تا فرمت ۸۰۰در ۶۰۰ یا ۱۰۲۴ در ۷۶۸ رو در اختیارش بگذارم.




نقشه ای که در زیر میبینید قلمرو پادشاهی ایران را نشان میدهد. به قسمتی که اکنون امارت نامیده میشود دقت کنید!

این هم همان کتیبه معروف که سندی ماندگار برای خلیج پارس است.

امیدوارم این طرح مورد توجه قرار بگیره!
انشاالله.
|
|
|
عدهاي براي خود امپراطوري اقتصادي ايجاد كردهاند |
|
اشاره: متن زير گفتگو با آيتالله مصباح يزدي در مورد مسائل بنيادين و زيربنايي اقتصاد است. در اين گفتگو وي بر لزوم درك زمينههاي جهاني و روابط بينالملل براي پايهريزي بنيانهاي اقتصاد اسلامي تاكيد كرده است. خبرگزاري موج در گفتگويي دوستانه و صميمانه پاي صحبت اين عالم وارسته نشسته است تا چالشهاي اقتصادي جمهوري اسلامي را چه از ديدگاه اقتصاد اسلامي و مبنايي و چه از ديدگاه راهبردي بررسي كند. اجرايي شدن اصل 44 قانون اساسي چه ميزان ميتواند به تحقق اهداف در نظر گرفته شده حكومت اسلامي به ويژه عدالت كمك كند؟ تحقق اصل 44 قانون اساسي در زمره اهداف عاليه انقلاب اسلامي است و آن هم به اين دليل كه حكومت اسلامي براي تحقق عدالت در جامعه بايد تلاش و كوشش كند. بنابراين حكومت اسلامي براي رسيدن به اين هدف بايد بصورت دقيق اين اصل را در سياستگذاريها و برنامهريزيها به اجرا درآورد. سازوكار لازم براي اجرايي شدن اين اصل بايد چگونه از سوي حكومت اسلامي ايجاد شود؟ براي اجرا شدن اين اصل چند پايه لازم است كه هر كدام از اين پايهها سازوكارهاي مربوط به خود را دارد. يكي از آن سه پايه اصلي براي اجرا شدن اين اصل مباحث تئوريك و نظري پيرامون مسائل اقتصادي بهخصوص از ديدگاه اسلامي است. از آنجا كه اين مباحث جزو مباحث حكومتي است لذا مباحث كلان اقتصادي در اين حوزه بايد مورد توجه و دقت نظر قرار گيرد. تا ما ندانيم كه نظر اسلام پيرامون مباحث كلان اقتصادي چيست، تلاش براي اسلامي كردن اقتصاد و تحقق اهداف اقتصاد اسلامي، تلاش بيهدفي است. بدون شك، بايد نظرات اقتصادي و مديريت كلان جامعه روشن شود. همانطور كه ميدانيد مباحث تئوريك، منطقي و چارچوبمند است اما در اقتصاد اسلامي بخش ارزشهاي اسلامي هم مدنظر است. براي تبيين اين موارد نيازهايي اكنون در اين بعد احساس ميشود؟ اين بخشها احتياج به متخصصيني دارد تا پيرامون آنها به تبادلنظر بپردازند لذا اساتيد حوزه و دانشگاه هر دو بايد تلاش كنند تا در تحقق اين هدف به نتيجه برسيم و بتوانيم تئوريهايي كه منطبق با مسائل جامعه است بدست بياوريم. از اوايل انقلاب ضرورت اين كار روشن بوده و در ستاد انقلاب فرهنگي در دوران حضرت امام(ره) هم اين نگرش وجود داشته و اكثر افرادي كه هماكنون در اين حوزه (اقتصاد) تلاش ميكنند از همان دوران مشغول فعاليت بودهاند. اين پايه اول اگر به درستي انجام ميپذيرفت يعني تئوريهاي منطبق با جامعه ما و نظرات اسلامي تبيين و در مرحله بعد براساس آنها سياستگذاري و برنامهريزي ميشد، آيا در راستاي تحقق اقتصاد اسلامي به هدف رسيده بوديم؟! پاسخ به اين سؤال منفي است زيرا كه اين هدف دو ركن ديگر هم دارد. پايه دوم بيشتر به مسايل سياسي و بينالمللي مربوط ميشود. ما در تئوريهاي اقتصادي تمامي مسايل بالفعل جامعه را با مسايل پيراموني مورد تحليل و بررسي قرار ميدهيم. برخي مسائل متحده است و پيرامون آنها آيه و روايت خاصي وجود ندارد و بايد براساس قواعد اصولي تبيين گردد. بسياري از مسايل بايد صورت مسألهاش درست تبيين گردد. اين مسأله علاوه بر آشنايي با فقه اسلامي و اقتصاد دانشگاهي، احتياج به آشنايي مسايل جاري جهان و بينالمللي ارتباط دارد. براي بهتر اجرا شدن و رسيدن به اهداف اسلامي با توجه به نبود نمونه مشابه چه كارهايي بايد صورت گيرد؟ از آنجا كه نميتوانيم مسايل اقتصادي را در چارچوب كشور خود مطرح كنيم لازم است با مسائل جهان و اتفاقات سياسي و اقتصادي كه رخ ميدهد آشنا و آگاه باشيم زيرا مسائل اقتصاد نو با جهان پيوند دارد. ما نميتوانيم تئوري خاصي را طرح كنيم و بخواهيم بدون در نظر گرفتن شرايط واقعي آن را در جامعه عملي سازيم زيرا كه در تعاملات اصطكاك پيدا ميكنيم. لذا بايد يك جنبه ثانوي در مسايل اقتصادي لحاظ كنيم آن هم به خاطر شرايط بينالمللي و جهاني و ارتباط ما با آنها و پيشبيني شرايط آينده كه بوجود ميآيد. تا چند دهه اخير هيچكس در مورد مالكيت فوق اتمسفر و كرات آسماني فكر نميكرد اما امروزه اين مباحث مطرح است در واقع مبحث مالكيت گسترش كيهاني پيدا كرده و بايد در مورد مالكيت كيهاني نظر بدهيم. ما بايد آگاه باشيم كه قدرتهاي بزرگ به چه مسايلي فكر ميكنند و در سياستهاشان چه الگوهايي را براي چه اهدافي در نظر ميگيرند و از چه شگردهايي براي زير سلطه قرار دادن كشورهاي جهان سومي تلاش ميكنند. امروز ما به سختي ميتوانيم شگردهاي آنها را كشف كنيم از جمله آنها همين شركتهاي چندمليتي است زيرا كه قانون خاصي هم جايگاه براي آنها در نظر گرفته نشده است. با توجه به موارد گفته شده به نظر بايد با بررسي علمي و همهجانبه نوآوري داشته باشيم تا بتوانيم حضور داشته باشيم؟ با وجود اين مسايل، ما يك بينش فوقاقتصادي لازم داريم بينش سياسي اقتصادي تا بتوانيم مسايل روز را درست بفهميم و براي آينده درست پيشبيني داشته باشيم. تبيين شرايط اقتصاد بينالمللي ظرافتهاي خاصي را دارد كه براي پي بردن به آن بايد فنون لازم را فرا گرفته باشيم. اين مسأله صرفاً كار يك استاد دانشگاه اقتصاد نيست، بلكه يك بينشي است كه به عنوان پايه دوم در مسايل اقتصادي بايد وجود داشته باشد. از تركيب تئوريهاي اقتصادي اسلام و آگاهي از شرايط اقتصاد سياسي جهان، سياستهاي اقتصادي ما بدست ميآيد و ارتباط اقتصادي جهاني تبيين ميگردد. بعد از اين دو پايه آيا مشكلات اقتصادي ما حل ميشود و اگر بالفرض تمامي كارشناسان ما هم بالاجماع به نقطه نظر واحدي برسند اقتصاد اسلامي محقق ميگردد؟! اين امر اصلاً محقق نميشود به دليل اينكه تاكنون در بعد نظري موفق بودهايم وقتي ميخواهيم مسايل نظري را در جامعه اجرا كنيم، در بعد عملي دچار اشكال ميشويم زيرا كه در اين رابطه منافع مجريان مد نظر قرار ميگيرد. به نظر با اين مباحث نظري قدرت اقتصادي يكي از لازمههاي موفقيت اين نظريه باشد شما با اين مسئله موافقيد؟ عدهاي هستند كه به خاطر شرايط و ويژگيهايي كه داشتهاند، توانستهاند براي خود امپراطوريهاي اقتصادي ايجاد كنند و حتي در عرصه بينالمللي وارد شدهاند آيا آنها حاضرند از منافع شخصي خود بگذرند؟! آيا بدون قدرت مالي، حكومتهاي اسلامي ميتوانند با جهان تعامل داشته باشند؟! ما بايد به هرحال قدرت اقتصادي را به وجود آوريم اگر توانستيم تكنولوژي و نيروي انساني را به كار گيريم و قدرت اقتصادي در عرصه بينالمللي پيدا كنيم آنوقت ميتوانيم در جهان حرفي براي گفتن داشته باشيم و ديگران حرف ما را گوش كنند در غير اينصورت كسي به حرف ما گوش نميكند. با اين تفسير آن دو پايه اولي كه تبيين كرديم در هم ميريزد زيرا كه اين فكر تئوريهاي اقتصادي و مسايل بينالمللي را هرطور كه بخواهد تفسير و تحليل ميكند زيرا كه رسيدن به قدرت اقتصادي براي آن اهميت دارد. از طرف ديگر چون در حكومت اسلامي هم اين مباحث را طرح ميكنيم به قدرت رسيدن حكومت اسلامي را در كسب قدرت اقتصادي ميدانيم. به نظر نياز به راهحل و يا راهكارهاي جديدي داريم نظر حضرتعالي در اين خصوص چيست؟ براي اينكه اين مسأله به نحوي حل شود كه در راستاي تحقق حكومت عدل جهاني حضرت وليعصر باشد، لازم است در ديدگاه سياسي اسلام با تأمل، مسأله را دنبال كنيم تا راهحلي براي آن پيدا نماييم و اين كار بسيار دشواري است. اگر بخواهيم تنها در بعد نظري تلاش كنيم و به بعد عملي آن توجه نداشته باشيم، به راحتي اين امر محقق ميشود. بنابراين بايد اول درصدد اين باشيم كه هدف ما از طرح اين موضوعات چيست. اگر به دنبال تحقق حكومت اسلامي و اقتدار اين حكومت هستيم نميتوانيم مسايل اقتصادي را بدون در نظر گرفتن مسايل سياسي طرح كنيم، آن هم مسايل سياسي مبنايي، تحقق اين امر بسيار دشوار است اما البته شدني است ولي احتياج به برنامهريزي، سياستگذاري، تلاش و كوشش جدي و مخلصانه دارد. آيا راههاي ديگري در اين خصوص وجود دارد؟ يك راه هم اين است كه به عنوان كارشناس اقتصادي نظر دهيم و نسبت به مسايل سياسي بيتفاوت باشيم. راه ديگر هم اين است كه ببينيم مسايل اقتصادي به چه سمتي ميرود براي آن تئوريسازي كنيم و درواقع متخصصان اين فنآوري باشند در دست قدرت. نسبت به تحقق هدف اول من چندان اميدي ندارم زيرا كه در طول چندين سالي كه از تحقق حكومت اسلامي ميگذرد به افرادي كه اميد داشتيم تا در راستاي اقتدار حكومت اسلامي تلاش كنند كاري جدي صورت نگرفته است. پايشان به قدرت كه رسيد خود را گم كردند. فرمانده جنگ بودند در جنگ جانشان را در دست گرفتند و جنگيدند اما بعد كه پول و مقامي بدست آوردند يادشان رفت. حلال و حرام را هم فراموش كردند گفتند راهش پيدا ميشود كه تئوري براي ما بسازند و درست كنند. آن چيزي كه خطرناك است اين است كه ما زحمت بكشيم و تئوري بسازيم و بعد طاغوتيان بيايند بهرهاش را ببرند. هدفمان اين باشد كه اگر يك روز كسي گفت من نميدانستم حكم اسلام چيست حجت تمام شده باشد ولي تجربه عملي نشان نميدهد كه خيلي طرفدار داشته باشد. (آنچه كه مهم است تقوي است اگر تقوي نباشد تمام اين حرفها بر باد است). شما هم اگر هدفتان اين است كه اقتصاد اسلامي به راه بيندازيد، نميتوانيد. از شما زرنگتر وجود دارد. اما اگر هدفتان اتمام حجت است، خوب است. البته اما منفيگرا نيستيم تجربهاش را در زمان حضرت علي ديدهايم. مگر رهبريش ضعيف بود؟ چه كمبودي داشت؟ اما نشد! البته مردم ما خيلي بهتر از زمان حضرت علي هستند اما بايد واقعيتگرا باشيم. چون كشور اسلامي است مردم ميگويند اگر آن چيزي كه مسئولين عمل ميكنند اسلامي است پس نتيجهاش كجاست و اگر اسلامي نيست چرا نيست؟ جواب اين سؤال را مقام معظم رهبري چند سال پيش فرمودند ما در راه اسلامي شدن چندين مرحله داريم: يك مرحله انقلاب و ساقط كردن رژيم طاغوت مرحله بعد نظام اسلامي را برپا كنيم بعد دولت اسلامي را تشكيل دهيم و بعد جامعه اسلامي بسازيم، فقط 2 مرحلهاش را تشكيل داديم. ابشان از من و شما به مسائل اسلام و جامعه واردتر هستند در شرايطي بوديم كه ايشان صلاح ديدند اين را به مردم بگويند. امام خميني ميفرمودند بويي از اسلام رسيده به ما. (ما بايد اين را به مردم بفهمانيم آرام آرام). اگر اسلام به معناي كاملش بخواهد اجرا شود خيلي شرايط ميخواهد، بزرگترين مانع خود ماييم، نخبگان جامعه. هرگاه با منافعمان نخواند بهم ميريزيم. بزرگترين آسيب ما از اين نيست كه كسي كه آشنا به مسائل اقتصادي نيست مسئوليتهاي كليدي اقتصادي ميگيرد؟ توقع اينكه مسئولين ما از 3 پايه در حد اعلي باشند، روياست. اگر اين ميسر نبود بايد تنزل كنيم (رها كه نميتوان كرد) پس آنكه فرايند امتيازاتش بيشتر است آن را انتخاب كنيم. اين تصور قشريگرايانه است و آن اينكه هر كاري را به خدا نسبت ميدهيم و مسئولين نظام اسلامي يعني نماينده خدا و امام زمان... هر كاري كه ميكند به حساب آنهاست. شايد دليلش هم پا برجا كردن حكومتمان باشد. براي فرهنگسازي و اجرايي كردن امور نياز به چه مواردي بايد مدنظر قرار گيرد؟ من جور ديگر وارد ميشوم. ايدهآل اين است كه مسئولين فرهنگي در همه شاخههاي فرهنگي كار كنند به صورت ارگانيستي نه جزيرهاي، مسئله مهندسي فرهنگي. براي مثال در جبهه جواناني بودند با كمال اخلاص كه بعضيها از اول خوب بودند و بعضي ديگر در جريان جبهه گوهر شدند. خوب جنگ تمام شد و آنها كه به اميد زيارت سيدالشهدا و شهادت برگشتند از جبهه، توقع داشتند جامعه را ميخواستند همانطور پيدا كنند، اما نبود. نميتواند آرام بگيرد. ميرود سراغ مراكزي كه احتمال ميدهد دواي دردش باشد ميرود ميبيند نه خبري نيست. اما او جوينده و تشنه است. كساني پيدا ميشوند شياد كه ادعا ميكنند آن چه را تو ميخواهي ما داريم. او تشنه است و به دام ميافتد. اين در جامعه هست يا نه؟ بعد از جنگ اينها چقدر زياد شده انواع مكتبها و ادعاي امامزمان و خداشدن... اين را ميرساند كه نياز هست و پاسخ داده نشده. وقتي دواي اصلي پيدا نشود دنبال تقلبياش ميرود. حالا اين تقصير كيست، پيدا كردنش به درد ما نميخورد. كار ما اين است كه كالاي اصلي را در دسترس جوان قرار دهيم تا دنبال تقلبياش نرود. مسئله ديگر اينكه گاهي افراد مخلص هستند اما فقط در يك بُعد پيشرفت كردند و بُعد ديگرش را از دست دادهاند به خاطر همين ميگوييم بايد ارگانيستي عمل كنيم. يك نفر مثلاً فقط سينهزني ميكند ديگر به سياست و رفتار زن و بچه و... كاري ندارد ما چه بگوييم به او؟ مثل كسي كه بهش ميگوييم آش را با نمك بايد باشد، آن وقت بردارد يك كاسه نمك را 2 قاشق آش بريزد و بخورد! |
ماجراي يك عصر زمستاني از قول يكي از فعّالان سابق راديو
در روزهايي كه فعاليت سايت بازتاب ممنوع شده بود، تلاشهاي بي سابقه و شگفت آوري در حمايت از اين سايت و تخريب دولت و حتي شخص وزير ارشاد در راديو جوان صورت مي گرفت. تقريبا هر روز در پر شنونده ترين برنامه آنروزهاي شبكه بنام «جواني به وقت فردا» متنهايي با لحن تمسخر آميز عليه دولت و حتي نظام جمهوري اسلامي و خفقان(!) موجود در ايران تنظيم و خوانده مي شد و دو سه تا نماينده اي كه قراردادهاي سياسي سرّي با شبكه امضا كرده بودند نيز آماده به خدمت به اين ماجرا بودند.
عماد افروغ و سعيد ابوطالب دو نماينده اي بودند كه در ازاي اهداي آنتن زنده شبكه جوان به آنها براي تبليغ خود و تخريب دولت، حاضر شده بودند عليرغم تمام انتقادها از راديو جوان با سايت هايي مثل بازتاب و آفتاب نيوز مصاحبه كنند و از شبكه جوان حمايت كنند. اكنون منافع شبكه جوان، سايت بازتاب و اين نمايندگان (كه حتي از هداياي شب عيد مدير شبكه جوان نيز محروم نمانده بودند) به هم گره خورده بود. (مي توانيد به تبليغ گسترده ي ابوطالب در راديو جوان براي انتخابات مجلس هشتم توجه كنيد)
يك روز عصر شدت مجيز گويي افروغ از بازتاب در شبكه جوان و متن هاي هتاكانه برنامه فوق الذكر به حدّي رسيد كه تحمل يكي از تهيه كنندگان راديو جوان تمام شد. مدير شبكه تمام همّ خود را مصروف تخريب شخص وزير ارشاد و البته خوش خدمتي حضرات(!) كرده بود. بعدها معلوم شد خجسته وسيله اي براي تسويه حساب ضرغامي با ارشاد بوده است. این یک سوءاستفاده آشکار سیاسی از رسانه ملیبه حساب می آید.
اوج ماجرا آنجایی است که گزارشی از آقايان آريان منش و يحيي زاده و يكي از خبرنگاران فارس راجع به عملكرد سايت بازتاب و نقد آن توسط این تهیه کننده در برنامه شب پخش می شود.
هنوز آيتم 15 دقيقه اي برنامه تمام نشده است كه مدير شبكه به تلفن همراه او زنگ ميزند و با صدايي هيجان زده و لحني عصباني(شبيه كسي كه از تهديد كسي ترسيده باشد!) او را نسبت به اين عمل غير مسئولانه (!) مورد بازخواست قرار مي دهد.
چند روز بعد نامه اي ارسال مي شود كه در آن اين تهيه كننده به صراحت بخاطر عملكرد غير مسئولانه اش كه حيثيت راديو را لكّه دار كرده است(!) مورد توبيخ قرار مي گيرد. همان روزها از طرف معاون صداي سازمان جناب خجسته نيز بخاطر حضور كارشناساني مثل آقاي جليلي در يك جلسه علني مورد سرزنش قرار گرفته و تنها چند هفته بعد شد آنچه بايد مي شد: حسن خجسته او را اخراج كرد.
حسن خجسته نياز به معرفي ندارد. او عضوي از تيم سياسي اصولگرايان تكنوكرات است كه از نسبتشان با بيت مكرم حضرت آقا سوء استفاده سياسي مي كنند. رگه هاي ديگر اين تيم در خاندان مكرّم رئيس سابق مجلس هفتم آقاي حدّاد عادل، سازمان تبلیغات اسلامی و شهرداری تهران است. در حال حاضر آنان پس از سرخوردگی در انتخابات سوم تیر ۸۴ تخریب دولت نهم را مهمترین هدف و برنامه خود دانسته اند.
اما روزهاي اخير در پي بركناري رسوا كننده ي مدير راديو جوان سايت تابناك پاداش خوش خدمتي گيل آبادي را به سايت بازتاب پرداخت كرد(و مي كند). مكرراً بركناري او را نتيجه فشارهاي دولت مي خواند و عملكرد او را بي نظير و در خور ستايش مي داند. با او مصاحبه مي گيرد و كساني كه او را تحمل نكرده اند(!) را نادان و ... خطاب مي كند.
اين ماجرا براي آنانكه تصور مي كنند خطاهاي سياسي و فرهنگي سازمان صدا و سيما صرفاً اشتباهاتي سهوي است، پيام روشني دارد: همه چيز برنامه ريزي شده است. اتحاد راهبردي مثلث نمايندگاني مانند ابوطالب ، راديو جوان و سايت بازتاب نظير و مانندهاي فراواني در صدا و سيما دارد كه البته چندان ناشناخته و مخفي هم نيستند. بزودي وجوهي ديگر از اين اتحاد هاي راهبردي را كه با هدف تخريب دولت نهم، تبليغ برخي چهره هاي سياسي و حتي انزواي حضرت آقا تشكيل شده اند را افشا خواهم كرد.
ان شاء الله
منبع : کافه اندیشه
ـ بيا پايين!
كلمهها مثل سنگ سخت بودند و به شيشهها ميخوردند. «راننده» صدا را ميشنيد، اما اگر ميخواست هم نميتوانست پايين بيايد. بعدِ اين همه سال، چاق شده بود و ورم كرده بود. گوشتها و چربيهاي تنش لايه لايه روي هم تلنبار شده بود و سرها و دستهاي بيشماري از بدنش بيرون روييده بود.
ـ بيا پايين!
كلمهها رَنج بودند و به شيشهها ميخوردند و آويزهاي نمييافتند و بر زمين ميريختند. راننده صدا را ميشنيد اما اگر ميتوانست هم نميخواست پايين بيايد. بعدِ اين همه سال، در اتوبوس چنبره زده بود و خوب خورده بود و ريخته بود و بزرگتر شده بود.
ـ بيا پايين!
اگر اولين صدا پر از ترديد بود و خوب ادا نشده بود و زود رها شده بود؛ اين يكي بلندتر بود و دامنه يافته بود و تا مغزِ استخوان رخنه ميكرد.
نميتوانست از پشت فرمان بلند شود. گِرديِ غربيلكِ فرمان، مثل دنده و ترمز دستي و صندليهاي جلو و بقية تجهيزات اتوبوس، ميان لايههاي شكمش فرونشسته بود و شايد جزيي از آن شده بود. شايد براي همين بود كه صداها مردد بودند. كه ميدانستند چاق شده و ورم كرده و حجيم شده و اگر مكعب مستطيلِ بدنه اتوبوس نبود، شايد دايره بود يا مخروط.
ـ بيا پايين!
اين بار صداي خالي نبود. چند دست هم بر شيشهها كوفتند و يكي ـ دو لگد حواله ماشين شد.
صداي ضربهها در گوشتها و چربيهاي تن راننده پيچيد و لرزاندش و در هوا پخش شد و بالا رفت و از ابرها گذشت و به ماهوارهاي رسيد و در گوشِ «كريستين» نشست. كريستين زود جنبيد و به تصويرِ مردمِ دورِ اتوبوس، دود و آتش اضافه كرد و صحنة لگد زدن را از چند زاويه تكرار كرد و به هم چسباند و به جاي صداي مردم، از صداهاي قبل انقلاب، شعاري را اضافه كرد و دكمه پخش را فشار داد.
مردمي كه دور اتوبوس جمع شده بودند، تا تصوير خودشان را روي سقف آبيِ آسمان ديدند كه هي به اتوبوس لگد ميزنند و شعار ميدهند: «ما ميگيم خر نميخوايم / پالونِ خر عوض ميشه»؛ بينشان همهمه افتاد.
صداي همهمه جمعيت، در اتوبوس حركتي ايجاد كرد. يكدفعه «سرِ بزرگ» راننده از روي باكِ عقبِ اتوبوس بلند شد
و دهان بنزينياش را پاك كرد و به مردم نگريست كه با هم بحث ميكردند و حواسشان به او نبود.
ـ چه خبر است؟
بوي بنزينِ دهانش، جلوييهاي جمعيت را پس زد.
ـ بيا پايين! راننده جديد آمده !
چشمهاي سرِ بزرگ در حدقه چرخيدند و ميان جمعيت، دنبال كسي بو كشيدند كه مثل خودش، چاق باشد و ورم كرده باشد و گوشتها و چربيهاي تنش، لايه لايه روي هم افتاده باشد.
ـ كي فكر كرده ميتواند اتوبوس را براند؟!
و باز، درحاليكه زهرخندي روي لبهاي سرِ بزرگ نقش بسته بود، چشمهايش در حدقه چرخيدند و بو كشيدند.
ـ رانندگي اتوبوس اينقدرها سخت نيست.
اين را مردي گفت كه خوابهايش را درآورده بود و در جيبش گذاشته بود.
سرِ بزرگ راننده، سمت «مردِ بدون خواب» چرخيد و خوب هيكل نحيفش را ورانداز كرد. آن روزها كه مردِ بدون خواب به دنيا ميآمد، او مشغول خريد و راهانداختن اين اتوبوس بود. آنقدر سن داشت كه جاي پدرِ مردِ بدون خواب باشد.
ـ رانندگي بلدي؟!
سرِ بزرگ راننده برگشت و به سرِ عينكياش كه نزديكِ فرمان بود، نگاه كرد و خنديد. سرِ عينكي داشت كلمه ميخورد
و ميجويد و ميبلعيد.
ـ فكر نميكنم به اين سختيها باشد كه جلوه دادهايد.
سرِ بزرگ با دستهاي كوچكش، ظرف بنزيني را كه از باك پر كرده بود، بلند كرد و سر كشيد و باز خنديد و بوي بنزينِ دهانش، جلوييهاي جمعيت را پس زد.
ـ چقدر بلدي اتوبوس براني؟!
اگر ميخواست، ميتوانست. در اين همه سال، مردِ بدون خواب تنها يكي ـ دو ايستگاه توانسته بود سوار اتوبوس شود و آن عقبها، ميان بدنِ بزرگ و سرهاي بيشمار راننده، خودش باشد و كار خودش را بكند. كه زود سرِ عينكي كه كلمه ميخورد و ميجويد و ميبلعيد و نزديك فرمان بود، فهميده بود از جنس آنها نيست و پيادهاش كرده بود.
16 سال بود راننده در اتوبوس لميده بود و چاق شده بود و ورم كرده بود و گوشتها و چربيهاي تنش لايه لايه روي هم افتاده بود و از بدنش سرها و دستهايي بيشمار روييده بود. سرهايي كه از پنجرههاي اتوبوس بيرون زده بود و يكي زمينها را ميخورد و يكي از دهانش خودرو بيرون ميريخت و يكي هواپيماها را ميليسيد و هركسي كه ميخواست سفرهاي پهن كند، بايد يكي از سرها را ميهمانِ خودش ميكرد.
ـ رانندگي سخت است اما شما سختترش كردهايد. سالهاست اين اتوبوس زير وزنِ شما ناليده و به زور پيشرفته. بگذاريد نفس بكشد !
روزهاي اول راننده اينقدر چاق نشده بود و ورم نكرده بود. يكي بود مثل همه. اما پله پله مريض شد و ابروهاي بالاي چشمانش ريختند و شروع كرد به چاق شدن. چاق شد و ورم كرد و... كريستين تا ديد نويسنده دارد دربارة گذشتههاي راننده حرف ميزند و كسي كار تازهاي نميخواهد بكند، حرفهاي مردِ بدون خواب را قيچي كرد و به جايش تيترهاي رنگيِ روزنامههاي زنجيرهاي را گذاشت. مردِ بدون خواب تا تصوير خودش را ديد كه روي آسمانِ آبي حرف ميزند و به سرِ بزرگ اعتراض ميكند و ميگويد: « 16 سال است اين ملت زير وزنِ شما ناليده و به زور پيش رفته»، خم شد و سنگي از زمين برداشت و به سوي كريستين پرتاب كرد. سنگ چرخيد و چرخيد و رفت و رفت و از ابرها گذشت و درست به ماهواره كريستين خورد و تعادلش را بر هم زد و سرِ دوربينش را چرخاند و به سمت آمريكا كرد كه جرج بوش داشت لپهاي كاندوليزا رايس را ميبوسيد و به او تبريك ميگفت كه وزير امور خارجهاش شده است.
كريستين زود پخش زنده را قطع كرد و فيلم انقلابِ نارنجيِ اوكراين را پخش كرد، اما بچههاي حزب الله لبنان دستگاههايش را هك كردند و به جايش لبنان و كوبا و سوريه و ونزوئلا و عراق و مصر و بوليوي و فلسطين را نشان دادند.
مردِ بدون خواب تا اين تصاوير را ديد، چهرهاش شكفت و مقدار ديگري از خوابهايش را درآورد و در جيبش گذاشت و زُل زد به سرِ بزرگ راننده كه هنوز نفهميده بود چه اتفاقي دارد ميافتد.
ـ بيا پايين!
مردم هيجانزده بودند و بيصبر؛ و راننده آنقدر چاق و سنگين بود كه نميتوانست تكان بخورد.
يكي از سرهاي راننده كه جيب جوانها را ميمكيد و از نفسهايش دانشگاه درست ميشد، به مردِ بدون خواب گفت: «تو اصلاً زورت ميرسد كه فرمان اتوبوس را بچرخاني؟!» و همينطور كه زهرخند ميزد، جواني را بلند كرد و جيبهايش را مكيد و به زمين انداخت.
زور مردِ بدون خواب به يك پسربچه هم نميرسيد. خودش يك بار خنديده بود و اين را به همه گفته بود. اما حرف آن سر راننده براي كسي مهم نبود. همه ميخواستند راننده ديگر سوار اتوبوس نباشد. اتوبوس سالها بود سنگين شده بود و مثل قبلش خوب گاز نميخورد و جلو نميرفت.
ـ بيا پايين!
جواني كه جاي كليههايش خالي بود، اين را داد زد و پريد و به يكي از سرهاي راننده كه قليان ميكشيد، آويزان شد. سر عصباني شد و به خودش تكاني داد و جوان را پرت كرد روي كوهِ آدمهايي كه زير چرخهاي توسعه، لِه شده بودند.
مردِ بدون خواب گفت: « راننده يك صندلي بسش است » و آمد و جلوي درِ جلويي اتوبوس ايستاد.
سرِ بزرگ، خورشيد را پوشاند و گفت: «شيطان در شب زاد و ولد ميكند» و كليد نور بالاي اتوبوس را زد. نور چراغها افتاد روي گروهي دختر و پسر كه اسكيت پايشان بود و به خودشان لوازم آرايش آويزان كرده بودند و ميرقصيدند و مردِ بدون خواب را مسخره ميكردند.
اولين لنگهكفشها كه به سمت جوانها پرتاب شد، به آنها نخورد؛ چون مردِ بدون خواب دست كرد و لنگهكفشها را در هوا گرفت.
ـ حيفِ اين كفشها نيست؟
مردِ بدون خواب كه اين را گفت، چشمهاي همه افتاد بر كفشهاي بندي كهنهاش كه از زيرشان گُل روييده بود. تازه همه ديدند تمام مسيري كه مردِ بدون خواب تا اتوبوس آمده، پر از گُل شده است.
شاعري گفت: « او الهه خوابهاي ماست! »؛ شهيدي در قاب عكسش خنديد؛ شير در سينة خشكيده زني جوشيد و چند نوجوان با هم خواندند: « اومده خون تازه رو، تو رگهامون جاري كنه.»
صداي آواز نوجوانها هم پخش شد و بالا رفت و از ابرها گذشت و به گوش كريستين رسيد و ترساندش. كريستين زود گوشي همراهش را باز كرد و شمارة شوهرش را گرفت و گفت كه راننده جديد بيشتر خوابهايش را در جيبش گذاشته و ديد همة آدمهاي كاخ سفيد هم مثل شوهرش ترسيدهاند. حتي شنيد كه يكي زنگ زده و بلند بلند دارد به عربي حرفهايي ميزند و آه و ناله ميكند.
كريستين از پشت دوربينش كه نگاه كرد، ديد مردم، دورِ اتوبوس را گرفتهاند و جوانها به سرهاي راننده آويزان شدهاند و سرها ديگر زورشان نميرسيد كه آنها را پرت كنند و روي كوهِ آدمهايي كه زير چرخهاي توسعه له شده بودند، بيندازند.
ـ بيا پايين !
همة مردم با هم اين را ميگفتند و اتوبوس را تكان ميدادند و گوشتها و چربيهاي تنِ راننده و سرهاي بيشماري كه از بدنش روييده بود، روي هم ميلغزيد و مانند ژله ميلرزيد و از اتوبوس شُرّه ميكرد. از لاي لايهلايههاي شكم راننده، شغل و رفاه و عدالت بيرون ميريخت و مردم ميدويدند و آنها را جمع ميكردند و در جيبهاي سوراخشان ميگذاشتند.
بيرون اتوبوس، سرِ بزرگ راننده ساكت بود و بيصدا از اتوبوس دور ميشد اما سرهاي ديگر ميجنبيدند و هرچه را به دستشان ميآمد، ميبلعيدند و به صورت مردم چنگ ميكشيدند و به دنبال سرِ بزرگ دور ميشدند.
تا كارِ بيرون كشيدن راننده و سرهايش از اتوبوس تمام شد، مردِ بدون خواب دويد و بالا رفت و روي سقف اتوبوس ايستاد و دستهايش را بالا گرفت و از ته دل صدا زد: «اللهم عجّل لوليك الفرج.» ديگر لازم نبود تا كريستين تصوير مردِ بدون خواب را روي سقف آبيِ آسمان بيندازد. خورشيد داشت ميدرخشيد و اقيانوسها آيينه شده بودند و عكس مردِ بدون خواب را براي فرسنگها دورتر پخش ميكردند.
بوي گلهايي كه سقف اتوبوس را پر كرده بود، با صداي مردِ بدون خواب درآميخته بود.
|
|
|
افشاي بخشي از طرحهاي سيا براي مبارزه با تشيع |
|
يکي از مقامات سابق سازمان اطلاعات و جاسوسي امريکا، سيا، در اظهاراتي افشاگرانه تصريح کرد سيا صدها ميليون دلار براي نابودي تشيع اختصاص داده و هزينه کرده است.
به گزارش رجانیوز، اخيراً در امريکا کتابي با عنوان "طرح تفرقه و منزوي کردن دين" به چاپ رسيده است. در بخشي از اين کتاب، مصاحبه اي از دکتر مايکل برانت (Michael Brant) به چاپ رسيده است که وي در اين مصاحبه از اقدامات سازمان سيا براي مبارزه با تشيع پرده برداشته است. مايکل برانت از کارشناسان برجسته دفتر شيعه شناسي سازمان سيا و معاون باب وودوردز (Bob Woodwords) از مقامات سابق سيا است.
براساس گفته هاي مايکل برانت، سازمان سيا 900 ميليون دلار براي سازماندهي جريان هاي تخريب و نابودي تشيع اختصاص داده است. گفتني است سازمان سيا در اقدامي هدفمند به فيلتر کردن مطالب بيان شده از سوي اين کارشناس سابق خود مبادرت کرده است، به طوري که يافتن مطالب مصاحبه وي در شبکه جهاني اينترنت که غرب مدعي جريان آزاد اطلاعات در آن است، بسيار دشوار است و با جستجوهاي گسترده و سنجيده در اين خصوص تنها مي توان مطالبي را به صورت پراکنده يافت. بخشهايي از اين مصاحبه که از منابع مختلف در اينترنت جمع اوري شده به قرار ذيل است:
پروژه شيعه ستيزي با اختصاص 40 ميليون دلار آغاز شد. در گردهمايي بزرگ مقامات سيا تصويب شد که براي مطالعه مذهب تشيع در اسلام و برنامه ريزي براي هدف قرار دادن آن، گروهي ويژه با عنوان دفترشيعه شناسي در اين سازمان آغاز به کار کند و براي شروع کار اين دفتر 40 ميليون دلار اختصاص يافت.
در بخش ديگري از اين مصاحبه آمده است: با ماجراي گروگان گيري در سفارت امريکا در ايران، حادثه طبس، رشد فزاينده انقلاب اسلامي و نمود آثار و پيامدهاي آن در کشورهايي از قبيل عراق، کويت، لبنان و پاکستان، مقامات سيا به اين نتيجه رسيدند که انقلاب اسلامي ايران فقط نتيجه واکنش طبيعي ايراني ها به سياستهاي شاه نبوده است بلکه عوامل و واقعيت هاي ديگري نیز در اين زمينه مطرح هستند. مهمترين عاملي که در اين ميان ايفاي نقش مي کند، جمع عنصر رهبري سياسي ايران و مرجعيت ديني و شهادت (امام) حسين نوه پيامبر اسلام در 1400 سال پيش است. شيعيان از قرن ها پيش با اقامه عزا و ذکر مصيبت، با غم و اندوه ياد وي را گرامي داشته اند.
سازمان سيا پس از تحقيقات مفصل به اين نتيجه رسيد که مرجعيت شيعه سرچشمه اصلي قدرت شيعه است که با پافشاري بر اصول و اعتقادات محکم، از دين و تفکرات شيعي دفاع مي کند. شيعيان در طول تاريخ هيچگاه با حاکمان غيراسلامي بيعت نکرده اند. انگليس فقط با فتواي يک مرجع تقليد (آيت الله ميرزاي شيرازي و فتوای تحريم استعمال تنباکو) نتوانست وارد ايران شود. در عراق نيز صدام حسين با تمام توان و سعي خود نتوانست مرکز علمي تشيع و حوزه نجف را با خود همراه کند و مجبور شد اين حوزه را تعطيل کند. حال آنکه مراکز علمي جهان هميشه با حاکمان وقت همراه شده اند. در قم نيز مرکز مرجعيت تشيع، تاج و تخت نظام ستمشاهي را برچيد و در برابر ابرقدرت امريکا نيز قد علم کرد و به مبارزه برخاست.
در بخشي از اين مصاحبه به تلاش هاي فرقه ضاله بهائيت براي بدنام کردن روحانيت پرداخته شده است. مايکل برانت مي گويد پس از بررسي هاي مفصل به اين نتيجه رسيديم که برخورد مستقيم و رودررو با تشيع، ضرر زيادي دارد و امکان پيروزي در آن کم است. به همين خاطر تصميم بر آن شد که با رويکرد "پشت پرده" در اين خصوص وارد عمل شويم. بر همين اساس، از اصل قديمي انگليسي يعني "تفرقه بينداز و حکومت کن" بهره گرفتيم يعني به اين نتيجه رسيديم که بايد برضد شيعه منظم و مستحکم از رويکرد تفرقه افکني استفاده کنيم. برهمين اساس تصميم گرفته شد که شايعه کافر بودن شيعيان گسترش پيدا کند و با تبليغات منفي برضد اين گروه، تشيع از ديگر جوامع اسلامي جدا شود. تصميم گرفته شد که مطالب نفرت انگيز برضد شيعيان نوشته شود و افرادي براي اين کار اجير شوند. يکي ديگر از تصميمات اتخاذ شده اين بود که افراد کم سواد و بي سواد برضد شيعه تقويت شوند. تصميم ديگر، ايجاد و تقويت يک جبهه تمام عيار براي مقابله با مرجعيت شيعه بود تا با عنوان ستون پنجم چهره شيعيان را مخدوش و در واقع مسخ کند. در برنامه ريزي هاي سازمان سيا قرار شد شيعيان به عنوان گروهي جاهل و خشونت طلب معرفي شوند که در ميان توده هاي مردم مشکل آفريني مي کنند. مبالغي براي از هم پاشيدن جريانهاي شيعي اختصاص يافت. افرادي اجير شدند تا به گونه اي سخن بگويند که شيعه ديني غيرمنطقي جلوه داده شود.
دکتر مايکل برانت در بخش ديگري از اظهارات خود تصريح مي کند: پيروزي انقلاب ايران در سال 1979 به منزله زمين لرزه اي در مسير تلاش هاي سازمان سيا بود که اين طرح بلند مدت سيا را که از سالها پيش آغاز شده بود و هدف نهايي آن تسلط برکشورهاي اسلامي بود از هم پاشيد. غرب مي خواست بر جهان اسلام حاکميت پيدا کند و ارزشهاي مدنظر خود را بر اين کشورها تحميل نمايد. در ابتداي امر تصور مي شد که انقلاب ايران بخاطر سرکوبگري هاي شاه است. ظاهراً افراد و شخصيت هاي مذهبي و ديني ايران يعني علما از اين وضعيت به نفع خود بهره برداري مي کردند. با پيروزي انقلاب اسلامي، نفرت از غرب در کشورهاي مختلف از قبيل لبنان و پاکستان افزايش يافت و شيعه قوي تر شد. انقلاب سال 1979ضربه هاي اساسي به خط مشي مورد نظر امريکا براي حاکميت بر کشورهاي اسلامي وارد کرد. پس از ناکامي غرب در چند سال اول پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران براي کنترل اين انقلاب و رشد فزاينده بيداري اسلامي و گسترش دامنه نفرت از غرب و ظهور اثرات جوش و خروش انقلابي در شيعيان کشورهاي مختلف بويژه عراق، لبنان، کويت، بحرين و پاکستان، مقامات بلندپايه سيا دورهم جمع شدند. در سال 1983 کنفرانسي تشکيل شد که در آن مقامات بلندپايه سيا شرکت داشتند. در اين جلسات، نماينده دستگاه اطلاعات مخفي انگليس مشهور به "ام آی 6" (Mi6) نيز شرکت داشت زيرا انگليس تجربه زيادي در مطالعه روي کشورهاي اسلامي داشت. در اين نشست ها بود که شرکت کنندگان به اين نتيجه رسيدند انقلاب ايران فقط نتيجه طبيعي سياست هاي شاه نبود بلکه واقعيتهاي پشت پرده ديگري نيز مطرح است که همان جايگاه مرجعيت شيعي و شهادت (امام) حسين است.
مايکل برانت در اين مصاحبه مراحل مختلف اجراي طرح سازمان سيا براي نابودي تشيع را در 3 مرحله "جمع آوري اطلاعات"، "اهداف کوتاه مدت" و "اهداف بلند مدت" توصيف مي کند.
در مرحله اول که جمع آوري اطلاعات بود، پژوهشگراني به کشورهاي مختلف جهان براي جمع آوري اطلاعات فرستاده شدند. 6 نفر از اين افراد به پاکستان رفتند. (نام اين افراد در اصل مقاله ذکر شده است اما در جستجوهاي اينترنتي بخاطر فيلترينگ سازمان سيا امکان يافتن اسامي همه اين افراد وجود نداشت). از جمله اين افراد دکتر "ساموئل" در پاکستان بود. وي در خصوص عزاداري هاي شيعيان در پاکستان تحقيق مي کرد. وي مدرک دکتراي خود را نيز در همين زمينه اخذ کرده است. يک خانم ژاپني به نام "نکومه" هم در کويته پاکستان درباره قوم هزاره و شيعيان اين خطه تحقيقات مفصلي انجام داد و رساله دکتراي خود را نيز در همين حوزه ارائه کرد. دکتر "شومي وِيل" (Whale) تحقيقاتي در کراچي پاکستان انجام داد و رساله دکتراي خود را نيز در همين زمينه تکميل کرد. وي براي انجام اين تحقيق در خانه يکي از شيعيان در مناطق شيعه نشين کراچي اقامت گزيد.
در تحقيقات اوليه سؤالات اساسي ذيل با هدف تهيه نقشه جامع شيعيان جهان مطرح بود:
الف) شيعيان در چه نقاطي از جهان ساکن هستند و ميزان تراکم جمعيتي آنها در نقاط مختلف چقدر است؟
ب) وضعيت اجتماعي و اقتصادي شيعيان چگونه است و چه تفاوتهايي ميان آنها وجود دارد؟
ج) با چه شيوه هايي مي توان منازعات داخلي و اختلافهاي موجود ميان شيعيان را تشديد کرد؟
د) چگونه مي توان به اختلافات موجود ميان دو فرقه اساسي اسلام يعني تشيع و تسنن دامن زد و آن را تقويت کرد؟
ه ) چرا سني ها از شيعيان مي ترسند؟
در بخش ديگري از اين مصاحبه آمده است: اهداف کوتاه مدت با تبليغات برضد تشيع، راه اندازي آشوب و ايجاد تفرقه ميان شيعه و سني آغاز شد. هدف از اين تفرقه افکني اين بود که اکثريت سني با اقليت شيعه درگير شود تا توجه آنها از امريکا منحرف شود.
مرحله سوم و اهداف بلند مدت نيز پايان کار تشيع بر اساس اهداف دراز مدت بود.
پس از جمع آوري اطلاعات و تحقيقات ميداني درباره شيعيان جهان در کشورهاي مختلف، نتايج زير به دست آمد:
مرجعيت شيعي قدرت واقعي مکتب شيعه جعفري است که از تشيع در همه شرايط به هر قيمتي که باشد پاسداري مي کند. مراجع شيعه در اعتقاد به اصول و باورهاي خود بسيار قوي هستند. در طول تاريخ تشيع، مراجع هرگز با حاکماني که به فرامين اسلامي عمل نمي کنند، بيعيت نکرده اند. فتواي آيت الله شيرازي مانع از ورود انگليس به ايران شد. در عراق نيز بزرگترين مرکز تعليم آموزه هاي اسلامي براي مکتب شيعه جعفري در نجف است. صدام حسين تلاش کرد تا حوزه علميه نجف را با رشوه بخرد و کنترل کند اما نتوانست اين کار را انجام بدهد، در نهايت تصميم گرفت اين حوزه را تعطيل کند. حوزه علميه قم نيروي اصلي حرکت گسترده مردمي ايران بود که به سرنگوني شاه منجر شد. مرجعيت شيعه با امريکاي ابرقدرت، به زورآزمايي پرداخت و دربرابر آن قد علم کرد. در لبنان نيز آيت الله موسي صدر نيروهاي نظامي امريکا، فرانسه و انگليس را وادار کرد، از اين کشور عقب نشيني کنند و خارج شوند. از زماني که اسرائيل موجوديت پيدا کرد، آيت الله موسي صدر بزرگترين تهديد براي اسرائيل بود. در حال حاضر نيز حزب الله اين مانع بزرگ در برابر اسرائيل است.
مايکل برانت در ادامه تصريح کرد: پس از گفتگوها و بررسي هاي گسترده اين نتيجه حاصل شد که رويارويي مستقيم با شيعيان بجاي اينکه موفقيت آميز داشته باشد، زيانبار است و به همين خاطر بايد به اقدامات پشت پرده و اجراي اصل انگليسي تفرقه افکني متوسل شد.
اين مقام سابق سيا در ادامه، برنامه هاي سازمان جاسوسي و اطلاعات امريکا را براي براندازي تشيع به شرح ذيل بيان مي کند:
1) بهره گيري از کساني که برضد شيعه نگرشهاي تعصبي دارند و با آن خصومت دارند.
2) حمايت و ستودن افراد فوق به منظور تقويت آنها در جريان سازي برضد شيعيان.
3) استفاده از تبليغات منفي برضد شيعيان براي منزوي کردن آنها در جهان اسلام.
4) انتشار مطالبي که ترويج کننده خصومت با شيعيان است.
5) به موازات افزايش شمار افراد متعصب مذکور، بايد از آنها به عنوان حربه اي برضد شيعيان استفاده شود. طالبان و سپاه صحابه از جمله اين گروهها هستند.
6) ترويج اطلاعات غلط علیه علماي شيعي. اين اقدام سبب باز شدن باب ديگري براي توطئه مي شود. بدين ترتيب ستون پنجمي در ميان شيعيان ايجاد مي شود تا محبوبيت مراجع شيعي در ميان شيعيان از بين برود و شيعيان از علماي خود متنفر شوند. بايد چهره تشيع منسوخ شود.
مايکل برانت در بخش ديگري از این گفتگو به اهميت موضوع عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) و عاشورا در تعاليم شيعي پرداخته است.
به گفته اين مقام سابق سازمان سيا، عزاداراي براي امام حسين سبب مي شود احساسات شيعيان به شدت تحريک شود. شيعيان گردهم جمع مي شوند تا ياد (امام) حسين را گرامي بدارند و به ياد واقعه کربلا باشند. در اين تجمع يک نفر درباره اين فاجعه سخنراني مي کند و چهره اي روشن از واقعه کربلا ارائه مي کند. در اين مراسم، همه مردم اعم از پير و جوان براي (امام) حسين و خاندان وي عزاداري و گريه مي کنند. سخنران اين مراسم و کساني که در اين مراسم حضور پيدا مي کنند، اهميت خاصي دارند و بايد به آنها توجه شود. بخاطر همين تجمع و سخنراني، احساسات شيعيان به گونه اي تحريک مي شود که آنها آماده مي شوند تا براي دفاع از حق و راستي بر ضد ناراستي و بدي قيام کنند حتي اگر اين اقدام به بهاي از دست رفتن زندگي شان تمام شود. بنابراين، بايد ميلياردها دلار هزينه شود تا نه تنها اين سخنرانان بلکه توده هاي شيعي ربوده شوند(!)
مايکل برانت در ادامه مي گويد در اين راستا طرح هاي ذيل مطرح شد:
1) در وهله نخست بايد شيعياني که ماديگراتر هستند و عقايدشان ضعيفتر است، شناسايي شوند. اين افراد بايد کساني باشند که تاحدودي مشهور باشند و بتوان از آنها به عنوان منبع مورد رجوع استفاده کرد. از اين افراد براي تأثيرگذاري در شيعيان استفاده مي شود.
2) شناسايي و حمايت از سخنراناني که اطلاعات درستي درباره عاشورا و اسلام شيعي ندارند.
3) جستجو براي يافتن و شناسايي شيعياني که به کمکهاي مالي يا مادي نياز دارند و استفاده از آنها براي مبارزه با مذهب تشيع به منظور تضعيف پايه هاي تشيع و انداختن تقصير اين کار به گردن علما و مراجع شيعي.
4)ترويج شيوه هايي در عزاداري براي (امام) حسين که با عقايد واقعي شيعي منطبق نيست و ترويج شيوه هاي جديد عزاداري که برضد آموزه هاي شيعي است.
5) بايد عزاداري هاي شيعيان به گونه اي مطرح شود که تصور شود شيعيان افرادي جاهل و خشونت طلب هستند که مي خواهند ميان توده هاي مردم ناآرامي و هرج و مرج بوجود بياورند.
6) مبالغ هنگفتي براي حمايت از اين جريانها هزينه شود و از سخنران هايي حمايت شود که به گونه اي سخن مي گويند که شيعيان را افرادي غيرمنطقي جلوه مي دهند. با اين اقدامات، تشيع مبتني بر صورت مکتب فکري منطقي، به گونه اي مطرح مي شود که فاقد منطق و خرافاتي است. اين اقدامات سبب مي شود ميان شيعيان ناآرامي و هرج و مرج بوجود بيايد و شيعه از درون خالي شود.
7) در نهايت با اقدامي ضعيف به شيعيان حمله شود.
اين مقام سابق سازمان سيا در بخش ديگري از اظهاراتش به کارهاي فکري برضد جريان تشيع مي پردازد و تصريح مي کند که براي نيل به اين اهداف بايد اقدامات ذيل صورت پذيرد.
1) تحقيق و جمع آوري اطلاعات برضد علماي شيعه و ارائه اين اطلاعات به نويسندگان ناشناس.
2) هزينه کردن مبالغ هنگفتي براي تبليغ اين اطلاعات انحرافي.
3) ترويج مطالب (خرافي و تحريفي) ميان مردم و سخنرانان مذکور.
در اين راستا، در مرحله نهايي اقدامات برضد شيعيان، ضربه نهايي براي نابودي تشيع وارد مي شود که از هم پاشيدن قدرت مرکزي آن يعني مرجعيت است که شيعيان فتاواي خود را از آن مي گيرند. بدين ترتيب، قدرت علماي اسلامي که مي توانند برضد حاکمان غيرمتعهد به اسلام قيام کنند، تضعيف مي شود و شيعيان خودشان قدرت علماي اسلامي را نابود مي کنند.
در بخشي از اين مصاحبه تصريح شده است براي انجام اين ماموريتهاي محرمانه، مبالغ حاصل از قاچاق مواد مخدر در کلمبيا و افغانستان در نظر گرفته شد.
دکتر مايکل برانت در انتهاي اين مصاحبه افشاگرانه می افزاید بخشي از اين برنامه ها اجرا شده و برنامه هاي ديگری باقيمانده است که بايد در آينده عملياتي شود.
گفتني است کانون هاي انديشه امريکا از قبيل اينترپرايز و موسسه مطالعات خاورنزديک، تحقيقات گسترده اي را درباره شناسايي مرجعيت شيعي و باورهاي تشيع صورت داده اند که نمونه آن پژوهشي است به قلم مهدي خلجي که سال گذشته با عنوان "آخرين مرجع: آيتالله سيستاني و قدرت ديني سنتي تشيع" در امريکا از سوي موسسه تحقيقاتي سياستهاي خاورنزيک واشنگتن منتشر شد. اخيراً نيز موسسه کارنگي براي صلح جهاني، پژوهشي را با عنوان "واکاوي شخصيت آيتالله خامنهاي" به قلم کريم سجاد پور منتشر نمود. |
|
يک تبليغ در تهران شبهه برانگيز شد |
|
اين روزها در سنت تبليغات، به کاربردن جمله يي ناقص مد شده که ابتدا سوالي را براي شما ايجاد و جواب سوال را به بعد موکول مي کنند. برخي شهروندان تهراني اين جاي خالي را اين گونه پرکردند؛ چگونه مي توان يک بيمار مبتلا به ايدز را دوست داشت، چگونه مي توان يک همسر را دوست داشت، چگونه مي توان يک مادر، يک لباس، يک خانه را دوست داشت و حتي بعضي ها اين تبليغ را تلنگري براي شروع يک همايش مثل روانشناسي و مشاوره خانواده، تبليغ خوراکي و حتي کارخانه کاشي سازي و تبليغ يک فيلم دانستند. اما بعضي ديگر که تعدادشان هم کم نيست و با دقت تر به اين صفحه سفيد نگاه کرده بودند به جز اين جمله تصوير محو زني را ديده اند که در کنارش نوشته شده چگونه مي توان يک... را دوست داشت؟، تعبير اين افراد از اين تبليغ به گونه يي ديگر بود. خانمي 37 ساله و گرافيست درباره تعبير خود از اين تبليغ گفت؛ وقتي اين تبليغ را ديدم جا خوردم چون حس کردم مربوط به زنان ويژه است و با اين شيوه توجه همه را به خود جلب مي کند و با احساسات افراد خصوصاً زنان بازي مي کند. او در پاسخ به اينکه اگر اين تبليغ هيچ ربطي به زنان نداشته باشد، چطور، گفت؛ در هر صورت تبليغ هر چيزي که باشد از زن به عنوان يک ابزار تبليغاتي منفي و در شکلي بد استفاده کرده است و قابل توجيه نيست. سارا.هـ. هم مي گويد؛ در ظاهر مي خواسته اند با اين تبليغ کار فرهنگي انجام بدهند اما متاسفانه يک کار ضدفرهنگي کرده اند.
تبليغي که به تنهايي مفسده است
اما تنها زنان نيستند که نسبت به اين تبليغ و مفهومي که دنبال مي کند عکس العمل منفي نشان مي دهند بلکه بسياري از مردها واکنش شديدتري به اين تبليغ دارند تا جايي که برخي تنها ابراز تاسف مي کنند و بعضي ديگر تعابيرشان را با اين جمله ها بيان مي کنند؛ واقعاً منظورشان از اين نوع تبليغ چه بوده است؟، سوءاستفاده از چهره يک زن براي تبليغ، بي احترامي به تمام زنان است که خواهر، مادر، همسر و دختر ما هستند يا اينکه اين تبليغ موهون و منافي با هنجارهاي فرهنگي است که کار به تعابيري اينچنيني مي کشد. اين تبليغ جداي از هر معنايي که در پس آن مخفي است به تنهايي مفسده است.
اما نکته جالب تر اين است که با جست وجوي جمله «چگونه مي توان يک... را دوست داشت» در اينترنت به بيش از صدها مطلب و عکس درباره اين بيلبورد بر مي خوريد. در سايت بالاترين عکسي از اين بيلبورد گذاشته شده که تا روز چهارشنبه هشتم خرداد، دو هزار و 187 نفر بيننده داشته است.
تبليغات مشکوک
جداي از بحث هايي که در دنياي واقعي و مجازي بر سر اين تبليغ پيش آمده نظر يکي از مشاوران تبليغاتي که در سال هاي اخير اجراي چند بيلبورد بزرگ تبليغاتي را برعهده داشته جويا مي شويم.
اين مشاور تبليغاتي با عنوان اينکه اين تبليغ براي من هم خيلي سوال برانگيز، رازآلود و جذاب بوده است، گفت؛ اين تبليغ جزء دسته يي از تبليغات سريالي قرار مي گيرد که اين روزها باب شده است و نمونه هاي آن را قبلاً هم داشته ايم؛ مثل تبليغ کتاب اول با طرح آقاي کيارستمي که در ابتدا بر بيلبوردها حروف الف، و، ل را مي ديديم و بعد از چند وقت اين حروف تبديل به تبليغ کتاب اول شد يا تبليغ تخم مرغ کلمبوس و... اما تعجب من از اين بابت بود که در اين تبليغ از چهره محو زني استفاده شده که عنصر تخيل را فعال تر مي کرد.
يعني همان چيزي که سال هاي سال است به واسطه آن بسياري از تبليغ ها رد مي شوند به طور مثال ما تبليغي را کار کرده بوديم که خانم ها مانتوهايي بر تن داشتند که 4 انگشت زير زانوي شان بود. اين تبليغ به بهانه کوتاه بودن مانتوها - که کوتاه هم نبودند - رد شد و ما در تبليغ بعدي چهره اين خانم ها را محو کرديم و آنها باز هم اين تبليغ را رد کردند چرا که گفتند اين تبليغ قدرت تخيل را درباره زنان بالاتر مي برد يعني همان کاري که امروز نمونه يي از آن را مي بينيد در حالي که حتي نمي دانيد تبليغ چه چيزي است.علي پويان با عنوان اينکه همه ما افرادي مبادي آداب و اخلاق مدار هستيم و حدود منع پيام ها را مي دانيم و به ارزش ها اهميت مي دهيم، گفت؛ متاسفانه سختگيري ها و با ديده شک نگاه کردن به همه چيز باعث شده مفهوم خلاقيت منهدم شود تا جايي که در يکي از تيزرهاي تبليغي ماشين، تصوير پسرهاي جواني را مي ديديد که شاد و خوشحال سوار بر ماشين کاروان در جاده يي مي رفتند ولي رد شد و درباره رد اين تبليغ آمده بود؛ اين پسرها به کجا مي روند؟، اين مشاور تبليغاتي نگاه کردن به ديده شک و گناه را تعميم يافته به مخاطب دانست و عنوان کرد؛ تا جايي که مسوولان به ديده شک به همه چيز نگاه کنند، مخاطب ما هم مخاطبي شک نگر مي شود تا جايي که با يک تبليغ اينچنيني (اشاره به تبليغ موردنظر) تعابيري بد در ذهنش جاري مي شود.
تبليغي ضد خودش
من ... حس ارزشمندي دارم. جاي خالي اين جمله را علامت گوشي سوني اريکسون پر کرد. تکنيک تبليغاتي که جزء قوي ترين تکنيک هاي تبليغات در دنيا است و اين روزها نمونه هاي مشابه آن را در ايران مي بينيد. دکتر مجيد خليفه سلطان کارشناس رسانه با عنوان اينکه تاثير پيام از خود پيام مهم تر است و بايد به آن توجه کرد درباره تبليغ موردنظر گفت؛ اين تبليغ شيوه نادرستي را در پيش گرفته است که حس بدي را به مخاطب خود انتقال مي دهد هر چيزي را که در آينده بخواهند تبليغ کنند حتي اگر آن کالا يا شعار مفهومي مثبت داشته باشد با اين شيوه حالت ضدارزش پيدا مي کند. دکتر خليفه سلطان همچنين درباره طراح اين بيلبورد گفت؛ متاسفانه طراح اين بيلبورد نتوانسته ايده اش را به خوبي اجرا کند و ناآگاهانه احساسات مردم را به بازي و سخره گرفته است.او همچنين با ذکر اين مطلب که فضاي شهري متعلق به همه شهروندان است و صاحبان اين بيلبوردها اجازه هر تبليغي را به هر شيوه يي ندارند، ادامه داد؛ کنترل بيلبوردهاي تبليغاتي که هر روزه به تعدادشان اضافه مي شود تنها برعهده نهادهاي دولتي نيست بلکه تک تک شهروندان بايد بر آنها نظارت داشته باشند و اگر از ديدن بيلبوردي دلزده و ناراحت مي شوند بايد به مسوولي انتقال بدهند. او همچنين به تبديل شدن بيلبوردها به يک رسانه مهم در فضاي شهري امروز اشاره کرد و گفت؛ مسوولاني که نظارت شديد بر روزنامه، آگهي تبليغاتي تلويزيون و... دارند چطور نقش بيلبوردها را تنها به خاطر سوددهي بالاي آنها ناديده مي گيرند و با غفلت از آنها فضايي را به وجود مي آورند که حس شهرونداني را که حق شهروندي دارند تا اين حد مورد تخريب قرار مي دهند.
رمزگشايي يک تبليغ
تبليغ يک شعار امنيتي، يک همايش روانشناسي، لباس، بستني، پفک، کاشي يا تبليغ يک فيلم، شما چه فکر مي کنيد و بالاخره اين بيلبوردي که مدام در حال زياد شدن است چه مي خواهد بگويد و اين حرف را از طرف چه فرد يا نهادي مي زند؟ نمي دانيم در ذهن تان به چه جواب هايي رسيده ايد اما آنچه که روزها است ذهن عده يي را به خود مشغول کرده تبليغ يک فيلم است، فيلمي که هفته آينده با شروع اکران اش تبليغ مبهمش هم کامل مي شود و داستان کامل اش را روي پرده سينما مي بينيد. اما اين سوال که چه نهادي مجوز اين نوع تبليغ را صادر کرده پاي ما را به سازمان زيباسازي شهرداري باز مي کند که بيلبوردهاي شهري زير نظر آنهاست؛ البته نه به طور مستقيم که در اين سازمان شرکتي به نام شرکت تعاوني محيط وجود دارد و کار فروش اين بيلبوردها را عهده دار است. اما تنها فروش بيلبورد نه بيشتر و آن نهادي هم که مجوز همه اين تبليغات را صادر مي کند و اين روزها پشت درش بسياري از کتاب ها و فيلم ها در انتظار مجوز هستند، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است. و اما چگونه وزارت ارشاد با تمام سختگيري ها به... مجوز مي دهد. جاي خالي يي است که تنها مسوولان اين نهاد مي توانند پر کنند.اين بيلبوردها بخش اول از تبليغ فيلمي است که به زودي اکران خواهد شد. بيلبوردها امروز از سطح شهر جمع آوري شده اند و به زودي قسمت دوم آن که نام فيلم بر آن نوشته شده جايگزين «چگونه مي توان.... را دوست داشت» مي شود. |
فرستنده : یکی از بازدیدکنندگان سایت تابناک
در تاريخ 3/11/86 به علت قطع گاز منزل، همسر اينجانب با شركت گاز تماس ميگيرد و اظهار ميدارد كه گاز منزل از شب گذشته دچار افت شده و از آن طرف، مأموران شركت گاز ميگويند: لولههاي گاز شما دچار هواگرفتگي شده و بايد شلنگ اجاق گازتان را جدا كرده و با باز كردن شير، هواي لولهها خارج شود و به اين ترتيب، به محض اينكه بوي گاز استشمام كرديد، شير را ببنديد.
پس از گذشت چند دقيقه و به علت استشمام نشدن بوي گاز، بار ديگر همسرم تماس ميگيرد و درخواست كمك ميكند كه دوباره مأمور شركت گاز ميگويد: اين كار را ادامه دهيد تا بوي گاز استشمام شود كه اين تماسها چند بار تكرار ميشود و پاسخ مأموران شركت گاز در همه موارد، اين بوده است كه شما اين كار را بايد ادامه دهيد.
و سرانجام پس از گذشت بيش از يك ساعت، بوي گاز استشمام شده و همسرم شير گاز را ميبندد و بخاري را روشن ميكند و پس از روشن نمودن بخاري، به سراغ آبگرمكن آمده و به محض روشن كردن كبريت، گاز جمع شده در آشپزخانه در جريان هواگيري منفجر شده و ضمن آسيب رساندن به منزل، همسرم نيز دچار سوختگي شديد (85درصد) ميشود.
پس از دو روز بستري شدن همسرم در بيمارستان سوختگي شهيد صدوقي يزد، پزشكان تشخيص دادند كه براي ادامه درمان بايد به تهران منتقل شود و بهترين بيمارستان از نظر سوختگي بيمارستان شهيد چمران است. در روز جمعه 15/11/86 با پذيرش بيمارستان شهيد چمران تماس و درخواست پذيرش كرديم كه به ما گفتند: شما بايد مبلغ بيست ميليون تومان عليالحساب به حساب بيمارستان واريز كنيد. عاجزانه درخواست كرديم شما بيمار ما را پذيرش كنيد، ما اين پول را در روز شنبه به حساب شما واريز ميكنيم، چون ما الان در يزد هستيم و جور كردن اين مبلغ پول در روز جمعه براي ما ممكن نيست. مسئولان بيمارستان گفتند: شما دست كم بايد پنج تا شش ميليون به ما بدهيد و يك چك به تاريخ فردا به همراه سفته به حسابداري تحويل دهيد، كه ما مجبور شديم دست به دامان هركس و ناكسي شويم تا اين مبلغ و سفتهها را تهيه كنيم.
پس از گذشت اين مراحل، به ما اجازه دادند كه بيمارمان را از يزد به تهران منتقل كنيم، براي انتقال نامبرده پزشكان تشخيص دادند كه بهترين وسيله آمبولانس زميني و بهتر است از بخش خصوصي آمبولانس بگيريد كه اين كار را كرديم، وليكن در بين راه، به دليل كمتجربگي راننده و خرابي خودرو، آمبولانس از كار افتاد و مجبور شديم از كاشان درخواست آمبولانس كنيم و در هواي سرد و برفي بهمن ماه، بيماري كه تمامي بدنش بانداژ بود و به دليل از دست رفتن پوست و ترشحات پوستي زياد، همه بانداژها خيس شده بود، سرماي زيادي متحمل شد. در هر صورت، بيمار به بيمارستان منتقل شد و تحت مداوا و معالجه قرار گرفت كه جا دارد از پرسنل زحمت كش بيمارستان تقدير و تشكر شود، اما متأسفانه، پس از گذشت 48 ساعت، معالجات ميسر واقع نشد و همسرم به رحمت خدا رفت و با گرفتن مبلغ شش ميليون تومان جسد را به ما تحويل دادند.
حال چند پرسش:
ـ آتشنشاني اعلام ميدارد كه رفع هواگيري از لولههاي گاز، وظيفه شركت گاز است نه مشترك. آيا اگر مسئولان شركت گاز، وظيفه خود را انجام داده بودند، اين حادثه رخ ميداد؟
ـ آيا ورود شركتهاي خصوصي به بخش بهداشت و درمان و عدم نظارت بر آنها به سود جامعه است؟
ـ آيا بيمارستانها به ويژه بيمارستانهاي دولتي براي پذيرش بيماران اورژانسي بايد چنين شروط سنگيني داشته باشند؟ (بيمارستان شهيد چمران زير نظر وزارت دفاع است).
با عنايت به مطالب گفته شده، عاجزانه درخواست پيگيري دارم.
|
ترويج فمينيسم افراطی در برنامه ظهرگاهي شبكه 4 سيما من شخصا این برنامه رو دیدم و یکی درمیان دنبال میکنم . فقط میتونم این رو بگم یک عقده گشایی کامله که توسط مجری بدون هیچ مرز و خط قرمزی مطرح میشه . مطمعنا در دراز مدت اثرات بسیار بدی بر روی زوج ها خواهد گذاشت. عبدالرضا سلطانی |
|
برنامه "ارديبهشت" كه هر روز ظهر از ساعت 12 تا 13 از شبكه چهارم سيما پخش مي شود، به صورت افراطی به مباحث فمينيستي و روشنفكري در حوزه زنان دامن می زند. به گزارش رجانیوز، مخاطب اين برنامه با توجه به ساعت پخش آن، اغلب بانوان خانه دار هستند و طرح اين مباحث براي اين طيف خاص از جامعه، مي تواند آثار منفی در پی داشته باشد. به عنوان نمونه مجري زن اين برنامه در برنامه روز شهادت حضرت زهرا(س)، در سؤالي از ميهمان برنامه پرسيد: مگر مردها لباس زمان صدراسلام را اكنون بر تن مي كنند كه ما زنها از چادر آن زمان استفاده كنيم؟که ميهمان برنامه نيز نتوانست پاسخ كامل و جامعي به اين سوال بدهد.این در حالیست که مجری این برنامه در طرح شبهات، جهت دهی و جمع بندی مباحث به سمت دیدگاههای افراطی فمینیستی نقش اساسی دارد. وي از نزديکان زهرا شجاعي رئيس مرکز امور زنان رياست جمهوري در دولت سابق و با گرايشهاي تند فمينيستي است.پخش برنامه های زنده و عدم مدیریت و کنترل مباحث مطروحه، دامن زدن به مباحث روشنفکری و شبهه زا بدون پاسخ دقیق به این شبهات در این شبکه به ویژه از سال گذشته با تغییر مدیر این شبکه افزایش یافته است. رهبر انقلاب در ديدار آذرماه 83 با مسئولان صداوسيما تأكيد كرده بودند: برنامهي ديني بايد نسبت به دين شبههزُدا باشد، نه شبههزا. من گاهي بعضي از بيانات ديني را از تلويزيون يا از راديو گوش ميکنم و ميبينم شبهه ايجاد ميکند! حديث سستي، حرف نامعقولي، مطلبي که در جمع مثلاً بيست نفري يا پنجاه نفرهي يک عده مؤمنِ مخلص، گفتنش خوب است و ايمان آنها را زياد ميکند، در سطح ميليوني مردم به زبان آوردن، جز اينکه ايمان عدهيي را سست و در ذهنشان ترديد ايجاد کند، هيچ فايدهي ديگري ندارد. از اين چيزها بايد پرهيز کرد. بيان ديني و تبيين ديني بايد شبههزدا، روشن، قوي، هنرمندانه و متنوع باشد؛ شبههزا و کليشهيي نباشد. بيان ديني بايد در همهي سطوح، صحيح باشد. درست است که ما تبيين ديني را در سطح نخبگان، در سطح متوسط، در سطح پايين و در سطح کودکان داريم، اما همان چيزي که در سطح کودکان است، مطلقاً بايد صحيح باشد. شما در کلاس اول به بچه ياد ميدهيد دو بعلاوهي دو، ميشود چهار؛ وقتي هم که بچه به منتهااليه قلهي رياضيات و دانش رياضي ميرسد، باز هم دو بعلاوهي دو، ميشود چهار؛ تغيير پيدا نميکند. بنابراين آنچه در زمينهي دين به کودک يا به انسانِ عامي تفهيم ميکنيم، مطلقاً نبايد غلط باشد تا بعد در ارتقاء معرفت ديني ببيند آن حرف، نادرست بوده است؛ نه، بايد درست گفت؛ منتها ساده. بنابراين، حرف ديني در همهي سطوح بايد صحيح باشد. |
گزارشی از ساده زیستی رییس جمهور
تهیه شده توسط هفته نامه سریلانکایی
دوستان و عزیزان شاخ در نیارید !

احمدی نژاد و پسران در مراسم ازدواج آقازاده از نوع بی پول

به نوشته ساندی آیلند یکی از مسائلی که تاکنون کارکنان ستاد ریاست جمهوری را تحت تاثیر قرار داده، کیف احمدی نژاد است که هر روز آن را به محل کار خود می آورد. این کیف حاوی صبحانه وی، تعدادی ساندویچ یا نان همراه روغن زیتون و پنیر است که توسط همسرش آماده شده و رییس جمهور آن را با لذت تناول می کند.رییس جمهور ایران در اقدامی دیگر از تشریفات پرهزینه مراسم استقبال از شخصیت های خارجی کاست.
ساندی آیلند در پایان نوشت: "هنگام نماز می توان مشاهده کرد که احمدی نژاد در صف اول نمی ایستد و ترجیح می دهد در صفوف بعدی به اقامه این فریضه بپردازد."
حالا اگر خواستید شاخ دربیارید!
واقعیتی در حد یک فحش نامه برای فمنیستهای وطنی :

ًٌٍ"به همین سادگی"، اثر انقلابی رضا میرکریمی بزرگترین ویژگی اش را در واقعی بودن و پرهیز از شعارزدگی رایج یافته است در عین اینکه دهها پیام و نقد اجتماعی را در درون خود جای داده است. طاهره، برای ما نوستالژی مادران مان را به همراه می آورد که به راستی و ابتداءً مادر و همسرانی موفق اند و صفتی مضاف، شخصیت آنان را اهمیت نمی بخشد. در میانه فمینیزم زدگی منفعلانه جامعه مذهبی و فعالانه جامعه روشنفکری، دفاع میرکریمی از "زن خانه دار" شجاعانه و ستودنی است، مفهومی که کم کم دارد به فحش تبدیل می شود! زنی که مسوولیت سنگین حفظ امنیت خانه و تربیت فرزندان را بر دوش می کشد و کدبانویی ستودنی است و البته بتدریج نسل اش رو به انقراض است! مانند زن همسایه جدید روبرویی!
میرکریمی در این فیلم به شکلی زیرکانه زندگی شهری و مدرنیته را به نقد می کشد و در مجموع فیلمی را به نمایش می گذارد که برای ذائقه صدا و سیمایی مردم ما چنان جذاب نیست چرا که پیام ها مانند فیلم های مبتذل مذهبی و غیرمذهبی رایج مانند شاخ بیرون نزده اند! وی آنگاه که چکی از بانک اقتصاد نوین را کنار خجالت پسرک از مادر چادری اش می گذارد و ماهواره و دود و سر و صدا و زنان شاغل و مطلقه و زندگی های تک نفره و ... را می نمایاند به خوبی سلطه زندگی مدرن را بر روح و کالبد جامعه شهری ایرانیان به تصویر می کشد و با ضرب آهنگی ضمنی و پنهان، تبعات مخرب و ویرانگر آن را بازگو می کند. مسائلی که دارد دودمان فرهنگ سنتی ما را بر می اندازد و جالب اینکه کسی ککش هم نمی گزد!
شاید بتوان ادعا کرد که مسائل زنان، اساسا مساله ای مدرن است و در قرون گذشته وجود نداشته است لیکن اینک که زنانگی زن ابزار نمایاندن وی شده و وی مجبور است برای اثبات خویش همپای مردان و مشابه آنان خودنمایی کند مسائل متعددی بروز یافته اند که مهمترین آنها تهدید موجودیت خانه و خانواده است. متاسفانه در هیاهوهای سیاسی، کمتر مشخص می شود که "حضور اجتماعی زن" اصل است یا فرع!
میرکریمی اما، به خوبی، زن ایرانی اصیل را می شناسد و نگاه وی به خانه را به نمایش می کشد و آنگاه که پایانی هر چند توام با انتقاد از بی توجهی مرد خانه و فرو خوردن دردهای ناگفته همسر را رقم می زند ولی صبر و تعهد و وفاداری زن ایرانی به خانواده را نیز بازگو می کند و اینچنین تلخ و امیدوار،در میانه مسائل اجتماعی ناشی از مدرنیته می ایستد.
در مجموع، در میانه دهها فیلمفارسی روی پرده، این فیلم اثری ستودنی و قطعا دیدنی است که با شجاعتی انقلابی، به بیان هنرمندانه دردی واقعی و حیاتی پرداخته است.
وي با اشاره به داستان "به همين سادگي" مطرح كرد: اين فيلمنامه از نظر روايي و شكل داستاني، ظاهري بسيار ساده داشت و از اين منظر با كارهاي قبليام قابل قياس نبود، اما در عين سادگي بينهايت دشوار مينمود. چون ساخت فيلمي كه با وجود قصهاي كوتاه و صرفا با جزئيات مربوط به فضا و فضاسازي بتواند يك معضل اجتماعي را به خوبي به تصوير بكشد تا مخاطب هم جذب شود، به اين سادگيها نيست. ميركريمي ادامه داد: آنچه در ساخت اين فيلم براي من خيلي اهميت داشت، تكرار نكردن تجربه "خيلي دور، خيلي نزديك" بود، بنابراين ميخواستم فيلمي بسازم كه براي خودم به عنوان كارگردان دنياي جديدي داشته باشد و توأم با ريسك و هيجان هم باشد. كارگردان "به همين سادگي" به مراحل شكلگيري اين فيلم اشاره كرد و به ايسنا گفت: به هنگام مشاوره براي ساخت فيلم، بسياري از دوستان فيلمنامه را فاقد ارزشهاي داراماتيك دانستند و متذكر شدند، بايد توجه داشته باشم كه براي مخاطب بسيار خاصي فيلم ميسازم. آنها در نگاه اول احساس كردند قرار است با فيلمي مواجه شويم كه ريتمي كند و كسل كننده دارد، اما من تمام تلاشم را به كار گرفتم تا از بروز چنين اتفاقي جلوگيري كنم. ميركريمي معتقد است: موضوع داستان فيلم "به همين سادگي" يك مساله عمومي است و تماشاگران با حداقل علاقه به سينما هم ميتوانند به تماشاي اين فيلم بنشينند. دقت در جزئيات و پرداختن به زواياي بسيار واقعي زندگي خصوصي افراد، موضوعي است كه اين فيلم را عليرغم داشتن ويژگيها و نشانههاي يك فيلم معمولي و بدون حادثه، جذاب كرده است. ميركريمي در خصوص ارايهنشدن راهحل در پايان اين فيلم هم توضيح داد: هنگامي كه درباره معضلي خاص و دردي مزمن در جامعه صحبت ميشود، افراد اجتماع در طبقات و سطوح مختلف اجتماعي راهحلهاي متفاوتي براي حل مشكل مييابند و اگر كارگردان بخواهد راهحل مشخصي را براي مشكل آنها ديكته بكند، جمع زيادي از مخاطبان خود را از دست خواهد داد، بنابراين بنده ترجيح ميدهم راهحل ارايه ندهم. او ادامه داد: ميخواستم مخاطب بعد از اين فيلم احساس بكند كه در زندگي عادياش كه همهچيز در آن سرجاي خود قرار دارد، ممكن است كمبودهايي هم وجود داشته باشد. كمبودهايي كه وظيفه دارد آنها را جبران كند و براي آنها راهحلي مناسب پيدا كند.بنابراين سعي كردم فيلمي بسازم كه سرشار از واقعيت باشد و آنقدر واقعي باشد كه مخاطب فراموش كند درحال تماشاي فيلم است و براي رسيدن به اين هدف از بازيگراني استفاده كردم كه مردم كمتر آنها را ميشناختند. رضا ميركريمي درپايان پيشنهاد كرد: عدهاي تصور ميكنند مخاطب اصلي "به همين سادگي" خانمها هستند اما من شدت به آقايان توصيه ميكنم اين فيلم را ببينند، چرا كه پيام اصلي فيلم متعلق و مربوط به آقايان است. هنگامه قاضياني، مهران کاشاني، نيره فراهاني، هاله هماپور، نسترن همدمعلي، محمدجواد جعفرپور و بهنوش صادقي در اين فيلم به ايفاي نقش ميپردازند در خلاصه داستان به همين سادگي آمده است: فردا براي امير روز مهمي است. او در يک مسابقه بينالمللي معماري شرکت کرده و بايد در رقابت با شرکتهاي خارجي موفق شود. همسر او طاهره به دنبال آن است که محيط آرامي در خانه برايش ايجاد کند، اما به خاطر سفر دخترشان و مجلس عروسي که در همسايگي آنها در جريان است طاهره با مشکلات زيادي روبرو ميشود. اين فيلم با سرمايهگذاري مشترک ميرکريمي و سازمان توسعه سينمايي سوره حوزه هنري تهيه ميشود.
توضيح: اين گفت و گوی توسط شیما غفاری با رضا مير كريمي انجام شده و از وبلاگ محمد تاجيك به عاريت گرفته شده است.
:: قصه های غصه
وضعیت فرهنگی کشور به صورت بحرانی درآمده و متاسفانه خواب شیرین غفلت همه را فرا گرفته، اما چطور؟ و به چه دلیل ؟
زمانی که چندان هم دور نیست وقتی از ما در مورد انتخاب شغلمان میپرسیدند اکثریت غریب به اتفاق از خلبانی ، دکتری ، مهندسی ، پرستاری ، معلمی و ... صحبت می کردند و وقتی دلیل را میپرسیدند با قاطعیت از خدمت به مردم صحبت میشد ولی حالا چی ؟ به وضوح مشخصه این وضعیت ، معلوم علتی در عمق جامعه است که بهتر اسمش رو هر چیزی بزاریم غیر از فرهنگ چون این وضعیت بی فرهنگی مطلقه ! باور ندارید از یک کلاس درس شروع کنید . سوالی ساده شما را به این واقعیت تلخ خواهد رساند . در آینده چه شغلی را انتخاب میکنید ؟ جواب خیلی هم جای تعجب نخواهد داشت و قابل پیش بینیست . میتونید بشنوید که اکثر بچه ها حرف از بازیگری ، خوانندگی و یا فوتبالیست شدن میزنند . ولی چرا؟

همیشه تاریخ گروهی در صدر جامعه وجود داشته که به عنوان الگو و مرجع در مباحث اجتماعی ایفای نقش میکرده که متاسفانه در کشور ما پس از انقلاب این مقوله بسیار مهم بدست کسانی سپرده شد که آنچنان که باید و شاید به بارور سازی روحیه انقلابی اعتقادی نداشتند . البته این نقصان بزرگ با شروع جنگ به مرحله ای نوین پا نهاد که تقریبا همه کم و کاستی ها جبران شد ولی بعد از خلق آن حماسه دشمنان به خوبی دریافتند که برخورد نرم بسیار کاراتر از برخورد سخت است . طولی نکشید که این اندیشه به یک هدف استراتژیک برای نابودی انقلاب جوان ایران تبدیل شد و بعد از دوره سازندگی که کشور با الگوهای غربی بخش اقتصادی خود را به اصطلاح شکوفا کرد دوره ای آمد که تمامی دلسوزان نظام مقدس جمهوری اسلامی حتی فکر آن را هم نمیکردند . اندیشه ای که با نام اصلاحات سعی در از بین بردن تمام داشته های انقلاب کرد و کار را به شبه کودتای ۱۸ تیر و ... رساند .

این بار در مقوله فرهنگ انفعالی وجود نداشت بلکه در بدنه اجرایی و قانون گزاری، تمام سعی شد تا الگوهای کثیف و شیطانی غرب در ایران پیاده شود و این را هم میتوان در راستای طرح انقلاب نرم دشمن دانست. اینجا بود که مارهایی که در سالهای پس از انقلاب به گوشه و کنار کشور و دنیا فراری شده بودند عرصه را برای تاخت و تاز باز دیدند و سونامی فرهنگی از قلب سینما و وزارت ارشاد جمهوری اسلامی شروع شد . رد کردن و نادیده انگاشتن مفهومی به نام انقلاب در سر لوحه کار و در مراحل بعد نابودی این سیستم مد نظر قرار گرفت . ساخت صدها فیلم مبتذل و رکیک که در آن نه تنها به انقلاب اسلامی بلکه به تمامی انسانیت توهین میشد شروع شده بود . تبلیغ هوس های خیابانی، پخش صحنه هایی که فقط و فقط برای تغییر ذاعقه نسل جوان از انقلابی به اباحی گری با دقت و وسواس زیاد انتخاب و پخش میشد و هدفی جز غفلت زده کردن جوانان برای ندیدن افق بلند پیش رویشان که همان فتح قله های پیشرفت و جهانی شدن انقلاب بود نداشت . این روند فیلم سازی (بخوانید لج پراکنی) ادامه داشت آن همه نه یک سال نه دو سال بلکه تا همین لحظه !!! گذشت و گذشت تا اینکه خداوند بر این مردم منت نهاد و دوبار اداره امور کشورشان را البته به اراده خودشان به کسانی سپرد که در حداقل عرض یابی تا کنون کاری به غیر از خدمت به مردم نکرده اند والبته با عنایات خداوند عزت را برای ما به جای ذلت وخاری خریده اند. ولی باز هم سایه شوم فرهنگ ابتذال در سینما و بدبختانه در تلویزون از سر مردم کوتاه نشد و عرضه این گونه فیلم ها با قوتی بیشتر ادامه یافت.

اگر در آن زمان (اصلاحات) تلویزون با مدیریت دلسوزانه اقای دکتر لاریجانی بسیاری از این طرح های براندازانه را خنثی کرد ولی اکنون که دولتی انقلابی در صدر حاکمیت وجود دارد رسانه ملی بدست افرادی افتاده که در سر سودای روزگار خوش گذشته را میپرورانند و با هر حرکت و توانی سعی در مخدوش کردن چهره دولت و انقلاب دارند که البته جای بسی شگفتیست که چگونه این موضوع در کمتر محفل سیاسی مورد نقد واقعی قرار میگیرد و به قول یک مثل در هنگام صحبت از صدا و سیما همه چوبهایشان را مخفی میکنند . البته اینها مشتی از خروار بوده و هست . وقتی در ایام سوگواری اعمه یا ولادت آنها یا هر موضوع خرد و کلان دیگر به جای دعوت از صاحبان فکر و خرد از چهره های معلوم الحالی مثل بعضی بازیگران یا فوتبالیست ها یا خواننده ها استفاده میشود توقع داریم که گندم درو کنیم؟
ادامه دارد...
قشری در این جامعه وجود داره که جایگاهشان ، جایگاه انبیا الهی است.
قشری از جنس نور و روشنایی ، بله معلمین عزیز کشورمان که بدنه اصلی تمدن سازی را در این
مرز جاوید بازی میکنند . عزیزانی سخت کوش ، فداکار ، کم توقع ، دلسوز و مهربان ،
بعضی وقت ها از پدر و مادر هم مهربانتر و البته که آنها جایگاهی دارند که آروزی آن هم
آرزوی بزرگیست . در این میان شیاطینی با نام این عزیزان ولی به کام شیطان عمل میکنند
این شیاطین که از هر حیوانی پست ترند بیشترین سهم در فرهنگ سوزی این کشور را دارند
هدفشان جز فنای همه انسانیت به پای خواسته های نفسانیشان نیست . این افراد که رفتارشان
بیشتر به بازجوهای ساواکی و صهیونیست میخورد با از بین بردن تمامی آروزهای آینده یک
طفل بازیگوش او را از حق زیستن خویش محروم میکنند . البته جای بسی تعمل است
که چگونه این حیوانات وحشی به مزرعه گلها راه پیدا میکنند تا بتوانند غنچه های زیبای
زندگیمان را به بیمارستان راهی کنند و هیچکس هم ممانعتی نکند تا نشود آنچه شده ...

مشاور وزير و مديركل دفتر ارزيابي عملكرد و پاسخگويي به شكايات آموزش و پرورش گفت: پرونده معلم تنبيه كننده دانشآموز خوزستاني به هيئت رسيدگي به تخلفات اداري ارسال شد.
به گزارش فارس، علي نوروزي دانشآموز كلاس چهارم ابتدايي شهر لالي، يازدهم ارديبهشت به علت تأخير در ورود به كلاس از سوي معلم خود مورد تنبيه بدني قرار گرفت.
اين دانشآموز گفت: ۶ ضربه با كابل به كمر و گردنم وارد شد كه همان لحظه احساس سوزش و درد شديد تمام وجودم را فرا گرفت و پس از تعطيل شدن مدرسه در مسير خانه، ناگهان بيهوش بر زمين افتادم. با نوشيدن آب به هوش آمدم، اما در خانه به طور كاملا ناگهاني تمام بدنم فلج شد و به بيمارستان اميد لالي انتقال يافتم.
عباس رهي، مشاور وزير و مديركل دفتر ارزيابي عملكرد و پاسخگويي به شكايات آموزش و پرورش در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس در اين خصوص افزود: در بررسيهاي ما، تنبيه دانشآموز توسط معلم كلاس مورد تأييد است البته تنبيه با پوسته يك سيم صورت گرفته است.
وي ادامه داد: اينكه آيا حادثهاي كه منجر به فلج شدن دانشآموز شده است، به دليل تنبيه بدني بوده يا بر اثر بيماري و غيره است بايد توسط پزشكان اعلام شود. رهي اظهار داشت: هنوز متخصصان اظهار نظري در اين خصوص نكردند و ما منتظر نظر پزشكان هستيم. وي افزود: در هر حال با توجه به اينكه اصل موضوع تنبيهبدني تأييد شده، پرونده معلم تنبيهكننده جهت پيگيري به هيئت رسيدگي به تخلفات اداري ارائه شده است.
متنی که در ادامه می آید نوشته شده توسط فردیست که خود را یکی از دوستداران اعلا حضرت همایونی میداند. ایشان که قبلا در نیروی هوایی خلبان هرکولس بوده بعد از انقلاب در دفاع مقدس شرکت کرده و بعد ها به صدا و سیما میرود البته با همان اعتقادات و نظرات حفظ شده اش که در این نوشته مشخص کننده نوع گرایشات اوست . البته ما در اینجا آدرس سایت ایشان را خواهیم آورد تا خدای نکرده انگ دزدی به ما نخورد ولی شما میتوانید ببنید که چگونه این افراد در بدنه صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نفوذ کرده و بخش های مدیریتی را در دست میگیرند. پیمان قاسم خانی، محراب قاسم خانی، خشایار الوند، امیرمهدی ژوله نویسندگان این مجموعه تمام توهین بودند که در اوج این توهین ها نیروی خدوم انتظامی به خاطر از جان گذشتگی در راه آرامش مردم به سخره که نه با تمام وجود به لجن کشیده میشود. البته این سبک کار ، تازه نبوده بلکه در فیلم تهوع آور مارمولک هم،همین سناریو اجرا شد ، یک گرگ لباس یک بره را به تن میکند بعد هر آنچه دلشان میخواهد بار گرگ میکنند ولی در اصل بره هدف اصلیست ، البته اسامی قاسم خانی ها در لیست نویسندگان مارمولک هم دیده میشود،گرچه ، وقتی بعضی ها کارگردان آن کار را برای فیلم انتخاباتی ریاست جمهوریشان انتخاب میکنند دیگر جای چرا باقی نمیماند !
http://www.oldpilot.ir/2008/03/post_225.php#more آدرس مطلب زیر با حذف موارد اضافه :
خوشبختانه من در مقطعي به تلويزيون پيوستم كه آهنگ تحولات اساسي آن كليد خورده بود . به عبارتي از نزديك شاهد افتتاح شبكه هاي تهران ( كانال پنج ) ، شبكه سوم ، شبكه چهار و شبكه خبر بودم . جالبه بدونيد در هر شبكه يكي دوتا خانم خبرنگار زبر و زرنگ هم معرفي كرده بودم تا در مقام نماينده ام هر گونه خبري رو بهم اطلاع دهند . ضمن اين كه به دليل ارتباط صميمانه اي كه با مديران شبكه ها داشتم هميشه خبر هاي دست اول رو كسب مي كردم . شايد باورتون نشه كار به جايي رسيده بود كه ساير نشريات خبرهاي تلويزيوني شون رو از ما مي گرفتند . چون آن ها اجازه نداشتند مستقيم خبر يا گزارشي رو از شبكه اي دريافت نمايند و بايستي از طريق روابط عمومي سيما به آن ها دست مي يافتند ! در صورتي كه فقط سروش مجاز به ارتباط مستقيم بود .
در آن زمان همين آقاي " علي اصغر پورمحمدي " مدير فعلي شبكه سوم سيما در راديو فعاليت مي كرد . و از آن جا كه به دليل مسئوليت ام با اغلب مديران گروه ها و شبكه هاي راديو تلويزيون در ارتباط بودم ، ايشان از من دعوت كرد تا با راديو همكاري كنم . ولي من نپذيرفتم . تا اين كه حاج آقا پور محمدي به تلويزيون آمده و مسئوليت گروه اجتماعي شبكه هاي اول و سوم رو به عهده گرفت . او به همراه خودش بعضي از تهيه كنندگان و مجريان راديو رو هم به تلويزيون آورد . در همين مقطع بود كه من هم به ايشون پيوستم . در ميان ياران قديمي حاج آقا شخصي به نام " آقاي ك " بود كه اغلب برنامه هاي طنز رو توليد مي كرد . و چون آدم درستكاري بود ، هميشه برنامه اي براي توليد داشت . اين بابا تمام كارهاي روابط عمومي و تبليغات اش رو به من سپرده بود . در همين زمان مهران مديري به همراه چند جوان ديگر از جمله ... شفيعي جم ، امير فضلي ، رادش و ... در برنامه اي تحت عنوان " ساعت خوش " كه در ايام نوروز پخش مي شد ، خيلي خوب درخشيدند .
به بركت اين برنامه و بازي هاي چشم گير مهران مديري ، آن ها يه شبه تبديل به چهره شدند . ديگه هر جا پا مي گذاشتند بعضي مردم هنرپيشه نديده طوري غش و ضعف مي رفتند كه نگو ... متآسفانه يه رسم خيلي بدي كه در صدا و سيماي ما جاريه به محض گل كردن برنامه اي ، بلافاصله عده اي دست به كار شده و عين آن كار رو كپي كرده و به خورد مردم مي دهند . غافل از اين كه هر برنامه شرايط زماني و مكاني خودش رو داره ... از اين رو كارهاي متفرقه اين گروه ديگه مثل ساعت خوش نگرفت . و گروه متفرق شده و هر كي در برنامه اي جذب شدند . مهران مديري هم كه از لحاظ ارايه هنر بازيگري يه سر و گردن بالاتر از بقيه جوون ها بود ، عاقلانه عمل كرده و گول وسوسه هاي اغوا كننده ساير تهيه كنندگاني رو كه در سر انديشه ساعت خوشي ديگري رو داشتند نخورد . و به طور مستقل شروع به تهيه برنامه هاي تركيبي و آيتم هاي طنز پرداخت ..
تا اين كه بخت و اقبال به سوي اين بازيگر عاقل و انديشمند روي آورده و يه روز غروب كه در يكي از خيابان هاي تهران ( فكر مي كنم خيابان شريعتي بود ) سرگرم تهيه برنامه طنز خود بود ، آقاي " ك " از او دعوت كرد تا به گروه آن ها پيوسته و به تهيه كنندگي او كارهاي بزرگ تري را در گروه اجتماعي شبكه سوم سيما زير نظر حاج آقا پورمحمدي انجام دهند . اتفاقآ من هم در آن روز همراه آقاي " ك " و " الف " كه قائم مقام جاج آقا در گروه بود ، به لوكشين مهران مديري رفتيم . آوازه حاج آقا پور محمدي و تهيه كننده آس او قبلآ به گوش مهران مديري رسيده بود . به همين دليل خيلي زود پاسخ مثبت به پيشنهاد فوق داده و رسمآ به اين گروه پيوست . جالبه بدونيد تهيه كننده فوق علاوه بر ساخت برنامه هاي جالب طنز و شو هاي زنده تلويزيوني به دليل همون اعتمادي كه نام بردم اغلب مديريت جشن هاي سالگرد شبكه سوم رو هم به عهده داشت . و از آن جا كه آدم دست و دل بازي بود و مثل بعضي تهيه كنندگان تلويزيوني خسيس و ناخن خشك نبود ، خيلي ها آرزوي كار با او را داشتند .
بدین ترتیب مهران مدیری که ستاره بخت اش می رفت تا با از یاد رفتن خاطره ساعت خوش از اذهان مردم به فراموشی سپرده شود ، با پيوستن به گروه اين تهيه كننده و حمايت مستقيم حاج آقا پورمحمدي كه واقعآ اعتبار درخشاني در صدا و سيما داشت و تلاش بيش از حد خود او و هنر نمايي هاي منحصر به فردش سبب شد تا برنامه هايش گل كند . اما نكته قابل توجه ديگري كه در محبوبيت اين بازيگر نقش داشت و كمتر رسانه اي به آن اشاره كرده بود ، حضور نويسنده طنز پرداز توانا " ابراهيم نبوي " بود كه با دريافت دستمزد گزاف ، به كاراكترهاي مجموعه او روح تازه اي مي دميد . حضور اين نويسنده توانا در گروه توليد برنامه هاي اجتماعي شبكه سوم سيما مصادف شد با تحول برنامه هاي سياسي كشور كه طي آن ابراهيم نبوي به خاطر تفكرات و حمايت هاي خويش از جناحي خاص ، به محاق انزوا كشيده شد . و جلوي فعاليت هاي او در نشريات طيف اصلاح طلب كه بعد ها هم به تعطيلي كشيده شدند ، گرفته شد . اما به خاطر نفوذ و قدرت شخص پورمحمدي در رآس گروه اجتماعي ، نبوي هم چنان در گروه توليد حضور داشت و بدون اين كه نامي از وي در تيتراژ برنامه برده شود ، به كار خود ادامه مي داد . در آن هنگام من عضو شوراي بررسي برنامه هاي تركيبي گروه بودم . ولي جالبه بدونيد برنامه هاي خاص هيچ گاه به شورا نمي رسيد . و شخص پور محمدي نظارت مي كرد .
هنر نمايي خاص مهران مديري كه بعد ها با جاي گزيني نويسندگان جواني چون سروش صحت و تني چند ديگر به اوج خود رسيده بود . مجالي بود براي ساير بازيگران تا در كنار مديري به محبوبيت برسند . يكي از اين بازيگران " لاله صبوري " بود كه با ايفاي نقش مريم ، و استقبال بي نظير مردم ، يه شبه به اوج رسيد . و بعد از ترك گروه مديري اگر چه در خيلي سريال ها نقش آفريني كرد ، اما هرگز محبوبيت و روزهاي اوجي كه در كنار مهران مديري بود به دست نياورد . اين پروسه با حضور ساير بازيگران خانم هم چنان ادامه دارد . آقاي " ك " با اجاره كردن منزلي بزرگ در خيابان نياوران ، تمام عوامل توليد رو به آن جا انتقال داده و چندين مجموعه تلويزيوني را در آن جا ضبط كرد . يكي از ويژه گي هاي منحصر به فرد تهيه كننده فوق حمايت از يكايك اعضاي گروه تحت امرش است كه در تمام كار ها آن ها حضور دارند . و هر از گاهي چهره هاي جديد حسب نياز افزوده مي شود .
با آغاز زمزمه خصوصي سازي تلويزيون و تشكيل كنسرسيوم هاي تبليغاتي ، اين بار تهيه كننده فوق با حمايت حاج آقا صاحب يك شركت تبليغاتي بزرگ براي ساخت انواع تيزر هاي تلويزيوني شد . و دفتر جديد خود را در خيابان ولي عصر مستقر كرد . ولي مهران مديري همچنان در كنار اين تهيه كننده و با حمايت معنوي وي به تهيه و ساخت برنامه هاي تلويزيوني ادامه داد . بعد از مدتي به دليل تغير و تحولاتي كه در سازمان صدا و سيما بوجود آمد ، حاج آقا پورمحمدي مسئوليت مديريت شبكه تهران رو به عهده گرفت . ضمن اين كه من پيش از آمدن حاج آقا در اين شبكه به عنوان روابط عمومي و بازبين برنامه هاي خارجي همكاري مي كردم . و بار ديگر سبب گرديد تا از نزديك شاهد برنامه سازي زير مجموعه هاي حاج آقا و مهران مديري باشم . اما از آن جا كه حس حسادت و بد گويي در تلويزيون مانند ساير جاهاي ديگر رواج دارد ، كم كم زمزمه كنار گذاشتن مديري به گوش مي رسيد .
اما حادثه اي سبب شد تا اين هنرمند محبوب ، يعني مهران خان مديري از تير رس شايعه سازان در امان نمانده و گريبان گيرش شد . بله در شرايطي كه شايعه اي بر سر زبان هاي مردم پايتخت و شهرهاي ديگر كشور افتاده بود كه جمعي از هنرمندان در مجتمع مسكوني " آي اس پ " در محفل پارتي گونه اي كه برقرار بود دستگير شده و به زندان افتاده اند . خيلي ها سعي كردند نام اين هنرمند سخت كوش را هم در ميان سايرين بگنجانند ! اما با حضور در دفتر كار خويش به همه شايعات پايان داد . حتي يادمه از من خواست شايعه بودن اين خبر رو در تمام نشريات كشور حتي كيهان بچه ها به چاپ برسونم . و به مردم خوب كشورمون اعلام كنم اين وصله ها به مهران خان نمي چسبد . حال تا چه حد موفق بودم ، بايد خود مديري به آن پاسخ دهد .
همان طور كه اشاره كردم ، اين بازيگر به خاطر هوش سرشار و خلاقيت منحصر به فردش ، بعد از اين ماجرا تازه دوزاري اش افتاد كه بايد به نا بخردان و دسيسه سازان خودي نشون دهد . از اين رو اولين حركت انقلابي خود يا بهتره بگم نخستين تصميم درست زندگي هنري اش رو گرفت و با خونسردي تمام اعلام كرد .. از اين پس خودش تهيه كنندگي برنامه هايش رو به عهده خواهد گرفت . اين خبر ابتدا همچون بمب در شبكه پنج سيما پيچيد . و هيچ كس باور نمي كرد كه مديري از آقاي " ك " جدا شود ! ولي ادامه اين تصميم به شخص پورمحمدي بستگي داشت كه آيا قبول مي كند كه تهيه كننده سنتي اش رو كنار گذاشته و مستقلآ تهيه كننده شود يا خير ؟!! ولي از آن جا كه حاج آقا مديري با عدل و انصاف بوده و از طرفي مديري به حد كافي چهره محبوب براي مخاطبان شبكه اش شده بود . با اين كار موافقت كرد . و پس از آن وي علاوه بر بازيگري تهيه كننده هم شد .
از درايت مهران مديري همين بس كه بگويم او براي نشان دادن حسن نيت اش به آقاي " ك " و بستن زبان مخالفان نه تنها در دفتر اين تهيه كننده ماند ، بلكه در بعضي كارهاي هنري هم شريك وي شد ! يكي از اين كارهاي مشترك ، پروژه خوانندگي او بود . كه با تلاش فراوان و زحمات زيادي كه كشيد ، كاست صداي خود را كه با آهنگ سازي بزرگان موسيقي كشور تهيه شده بود ، آماده كرد . مديري با شم اقتصادي قوي اي كه داشت مطمئن بود با پخش نخستين سري كاست صداي خود به بازار ، به دليل نبودن قانون كپي رايت در كشور ، خيلي زود زحمات او و يارانش به يغما خواهد رفت ! از اين رو دست به ابتكار جديدي زد و آن اين بود كه كاست صداي خود را كه تبليغ زيادي هم براي آن شده بود ، پيش فروش كرده تا در تاريخي مشخص روانه بازار نمايد . او حتي به من هم كه مسئوليت تبليغات او را داشتم ، كاست صداي اش رو نداد . بلكه اجازه داد در دفتر كارش فقط گوش كنم ! و قول داد بعد از انتشار به من هم بدهد !! خدا رو شكر اهل موسيقي نبودم و گرنه به من حسابي بر مي خورد !!
خوب يادمه ايام عيد بود كه جناب مهران خان مديري به همراه آقاي " ك " شال كلاه كرده و به قصد سفر به دبي ولي در حقيقت براي فروش كاست صداي خود عازم امارات عربي شد . اما اين بار واقعآ بد شانسي آورده و همزمان با حضورش در اين كشور ، مشاهده كرد خانم گوگوش يا به قول اهالي لس آنجلس .. شاه ماهي آواز ايران زود تر از او به اين شهر زيبا و توريستي تشريف آورده و نظر همه مشتاقان موسيقي رو به خود جلب كرده است . و امت موسيقي دوست ساكن دبي با پرداخت مبالغ هنگفتي براي گوش كردن و مشاهده كنسرت خانم گوگوش در صف ايستاده اند ! و فهميد كه آن چه با شريك اش برنامه ريزي كرده بود ، نقش بر آب شده و كلي كاست روي دستش باد كرد . حتي سنگيني حضور گوگوش در محافل هنري ، منجر به اين شده بود كه ديگر كسي به هنرمند وطني ما توجه اي نكند ! لذا مهران خان ما با چمدان هايي مملو از صداي خويش به تهران بازگشت !
البته يادم رفت بگم كه بعد از اين كه مهران مديري به همراه گروه اش به خيابان نياوران نقل و مكان كردند ، وي كارگرداني آثار خود رو هم آغاز كرده بود . وي واقعآ با تلاش و درايت خود توانست اطمينان و اعتماد مديران سيما رو به خود جلب كرده و با دعوت پيمان قاسم خاني به گروه خود ، كارهاي مخاطب پسندي رو ارائه دهد . و همان گونه كه مي دانيد تمام آثار او با استقبال بي نظير مردم مواجه بوده است . مخصوصآ كار آخر او يعني " مرد هزار چهره " واقعآ از مقبوليت خاصي برخوردار است . و او خيلي راحت از پس نقش هايي كه از قلم پيمان قاسم خاني شكل گرفته است ، بر آمده و تحسين همگان را بر انگيخته است . مرد هزار چهره در حقيقت شمه اي از بافت اجتماع ما رو نشون مي دهد كه مردم چشم بسته و بدون تحقيق دنباله روي افراد قرار مي گيرند .نقطه اوج سريال مرد هزار چهره ، حضور مديري در نقش سرهنگ نيروي انتظامي است . كه با زبان هنر مشكلات موجود در سيستم پليسي رو به نقد مي كشد . يا در صحنه حضور در جمع شاعران ، به خوبي پوشالي بودن و تمجيد هاي دروغين برخي روشنفكر نما ها رو به تصوير مي كشد . واقعآ مديري در عالم هنر مرد هزار چهره اي است كه به خوبي از پس ايفاي هر نقشي بر مي آيد . او با اشراف بر روابط حاكم بر رسانه ملي و ارتباط با صاحبان صنعت و سرمايه و دعوت اسپانسر هاي قوي ، گام هاي خود رو خيلي محكم در اين عرصه بر مي دارد . بايد اعتراف كنم در تمام مدتي كه در زير مجموعه حاج آقا پورمحمدي و يا ساير شبكه ها فعاليت مي كردم ، هم زمان با مديري شاهد حضور افراد متعددي در اين حيطه بوده ام . كه متآسفانه بعد از معروف شدن ، خود رو گم كرده و دست به حركات ناشايستي مي زنند . يا با قيافه گرفتن و فراموش كردن مردم ، به عالم و آدم فخر مي فروشند . كه مهران خان واقعآ همان است كه بوده . براي اين هنرمند شايسته آرزوي موفقيت دارم .
آخرین اخبار حکایت از این داره که سيدي «آقاي شصتچي» با زيرنويس عربي براي مردمان آن سوي خليج فارس و در كشورهاي كويت، قطر، بحرين و امارات متحده عربي ترجمه و فرستاده شده است.
به این میگن صادرات از نوع فرهنگی!
(پست ثابت)
دم خروس 100 میلیونی و ژست ضد اشرافیگری !
فتنه و ریشه های سیستماتیک در بطن نظام !
آتش فتنه
آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند ! (محض اطلاع آیندگان)
جوخه وحشت یا تیم حفاظت ؟؟؟
41 شمع دیگر روی کیک تولد کودتاگران!
هیپنوتیزم شیطانی !
شمع زیر خاکستر ! (تولدت مبارک عزیزم)
قوه قضائیه ذولفقار مولا شود
دم خروس الف یا اظهارات توکلی - مسئله این است !
کهکشان سرخ - مرداب سبز
گسل های نیمه فعال !
چند انتصاب مشکوک !
نامه من به دکتر ! توکلی
