X
تبلیغات
سوپرشیعه - طنز 30 یا 30

سوپرشیعه

تا شاه کفن نشود - این وطن - وطن نشود !

خداحافظ

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/02ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

این چند پوستر تقدیم به همسر عزیزم .

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/12/24ساعت 5:26 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

 

بسم الله القاصم الجبارین

 

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام- رئیس مجلس خبرگان رهبری و چشم و چراغ و استوانه ماندگار انقلاب اسلامی٬ سابقه خاصی در دیدن خواب داشته و دارند !

چند ماه پیش بود که حضرت استوانه ( 25/6/1389 ) در مراسم تجدید بیعت اعضای مجلس خبرگان رهبری که حجت الاسلام والمسلمین سید حسن خمینی نیز حضور داشت،  از سلسله های خوابی هایی که در طی ماه رمضان دیده اند و در آن خواب ها امام راحل(ره) به ایشان وعده کمک داده٬ سخن به میان آوردند کسی گمان نمی کرد این خواب ها سابقه طولانی تری داشته باشند!

  

(کی٬ کی رو گرفته ؟! )




سایت متعلق به ایشان پرده از برخی ابهامات در این مورد برداشت و بدون هیچ گونه تحلیلی این قسمت از انتشارات سایت شان را برای شما بازنشر می کنم !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1389/11/08ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله القاصم الجبارین

 

در چند ماه گذشته سایت منتسب به حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی بهرمانی- رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس مجلس خبرگان رهبری (دامه برکاته)- مبحث حساس و ویژه فتنه را پی گیری می کند. در یک تصادف جالب توجه هر مبحثی که این سایت (سایت آیت الله هاشمی رفسنجانی بهرمانی- رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس مجلس خبرگان رهبری (دامه برکاته)) مطرح می فرمایند به سرعت مرزهای گوش مسئولین را در می نوردد و از دهان مبارک شان (که بگردم الهی) بازنشر می شود !

 

حیرت آور اینکه این پژواک مقدس ! نه تنها از طرف رسانه ها و اشخاص غیر خودی به گوش می رسد بلکه از طرف خودی ها با قوت چند برابر٬ ما را تفهیم می نماید ! (خودی و غیر خودی هم منظور به دیوار است نه مسئولین معزز و مکرم ایران).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/10/06ساعت 10:11 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسمه تعالی

 

چند روز پیش از کنار یکی از میادین شهر عبور می کردم. ناخوداگاه چشمم به یک بنر تبلیغاتی افتاد. هر چی فکر کردم این جمله یعنی چی !؟ به نتیجه خاصی نرسیدم. البته اولین چیزی که در ذهنم نقش بست اصلا روی خوشی نداشت و یک چیزی تو مایه های "جنگل" با مثلا "باغ وحش"، "پارک جنگلی" یا ... بود اما امیدوارم که برادران فرهنگی هنری سازمان شهرداری اشتباه کرده باشند یا لااقل من اشتباه کرده باشم ! خلاصه کسی فهمید این جمله یعنی چی به ما هم بگه !!

 

 

چه کسی باید روی این بریز و بپاش های اکثرا بی مورد نظارت داشته باشه ؟! فرقی نمیکنه این اسراف ها توی شهرداری انجام بشه یا دولت ! مهم اینه که بعضی از ما کارهامون رو باری به هر جهت و سرسری انجام ندیم ! اینه که روی یک بنر چیزی میزنند که طراح گرام هم ازش چیزی سر در نمیاره !

همین !

+ نوشته شده در  شنبه 1389/08/29ساعت 2:20 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسمه تعالی

 

بعد از ماجرای چیزی که لولو برد حالا نوبت به کپی برابر  اصل رسیده ! البته این مطلب از چشمان تیز  بین دوستان دور ماند وگرنه حالا بیا چیز بار کن ! نمیدونم ولی احتمالا دکتر میاد میگه"شما چیز چی یا کیه چی یا چیه کی هستین که ..." بماند.

 

 

http://www.mahramanenews.com/newsF-351.html

تکمیلی : کسی یه من گیر نده وگرنه یه چیزی میگم "پشم و پیلتون بریزه !"

توضیح: این سایت زمانی با همکاری اینجانب اداره می شد !!

مرتبط :

اینم یک دفاع جانانه از نوع ادبیات دکتر !

مرده شورتون رو ببرن! دماغتون رو هم نمیتونین بالا بکشین!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/08/13ساعت 2:3 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

با عرض سلام مجدد خدمت دوستان عزیز. در این مدت بسیار به اینجانب نظر لطف داشتید. پیامک ها رسید. کامنت های بیشتر خصوصی هم همین طور ! شرمنده شما شده ام. این روزها در وضعیت خوبی قرار ندارم. غم و غصه این ماه های مهر و آبان مضاعف شده اما هنوز توان نگاشتن چند خط را دارم.

 

 

رئیس قوه قضائیه طی یک سخنرانی بسیار جالب و حماسی مثل برادر گرام !! لطف فرمودند سفر رهبری به قم را بسیار مهم و تاریخی ارزیابی کردند. بماند که این دو برادر کلا از دنیا چند روزی عقب هستند ! اما نمی شود گذشت از این که حضرت آیت الله لاریجانی گریزی به صحرای کربلا هم زده اند ! بعد از گذشت چند ماهی از طرح موضوع مکتب ایرانی توسط جناب مهندس اسفندیار رحیم مشایی -ملقب به چشم اسفندیار دولت ! - جناب قاضی القضات یکباره ! و همچین یهو ! یاد این موضوع خطرناک افتاده و در این باب سخنان ارزشمندی را بیان فرموده اند !!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/09ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله القاصم الجبارین

 

بعد از سخنان افشاگرانه آیت الله جنتی در روز نیمه شعبان ، برخی سران فتنه که گویا از دوستان بدجوری رو دست خورده بودند به تکاپو افتاده تا پیدا کنند پرتقال دزد را !

گویا یکی از سران فتنه با بالا کشیدن یک میلیارد دلار و زیر آبی رفتن درمقابل دوستان موجب رنجش شدید آنها شده و این موضوع به شدت وضعیت را برای آنها وخیم کرده  است.

 

 

طی چند روز گذشته دو سر افراطی فتنه 88 به اتفاق آراء به این نتیجه رسیده اند که هیچ یک از آنها از موضوع یک میلیارد دلار خبری ندارد و در این میان کسی نمی ماند مگر ...؟!

نفر سوم هم برای اینکه از قافله عقب نماند اظهار داشته باید قوه قضائیه این موضوع را رسیدگی کند تا معلوم شود چه کسی این پول بی زبان را به جیب زده و سر دوستان را شیره مالیده است !

جالب اینکه هر سه سر فتنه تاکید دارند قوه قضائیه باید این موضوع را رسیدگی و مجرم – زیر آبی رونده – را معرفی کند ! گویا برخی یادشان رفته این قوه قضائیه همان است که تا دیروز به هزار تهمت و دروغ آن را مورد حمله و دشنام قرار میدادند!

به گفته برخی منابع این بحث نسبتا ساده برای سران میانی فتنه ( پت و مت ) بسیار مهم و در حدی است که اگر دزد پیدا نشود کار به نزاع خونین و ایضا اردو کشی خیابانی خواهد انجامید ! در این هاگیر واگیر عکس یکی از سران فتنه با رابط سعودی منتشر شده که برخی حدث و گمان ها دیگر در حد شک باقی نماند !

باید منتظر ماند و دید این زیر آبی رفتن ، چقدر برای شناگر " تک خور  " گران تمام خواهد شد ؟! علی الخصوص که این دوستان در استخر پارتی و شنای دسته جمعی تبحر دارند !

علی سمیعی

۱۶/۰۵/۱۳۸۹

+ نوشته شده در  شنبه 1389/05/16ساعت 4:38 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم  الله القاصم الجبارین

 

 

اخیرا یکی از سران فتنه بدجوری قاطی کرده و از سر بیکاری و عقده عدم توجه افکار عمومی دست به اقداماتی جالب توجه می زند !

 

 

اول صبح – نزدیک های رسالت

پرایدی با سرعت کم در حال مسافرگیری است. مسافران عجله دارند و ...

راننده در حالی که به سمت راست نگاه  می کند .

مسافر : آقا میدون تجریش ؟

راننده : نه !

مسافر : مترو ؟

راننده : نه !

مسافر : آقا دربست قلهک !

راننده : ( پچ پچ کنان و با خوشحالی ) اینم روزی امروز ما ! بفرمائید .

مسافر : آقا لطفا عجله کنید دیرم شده !

راننده : قانون ! فقط سرعت قانونی !!

مسافر چند دقیقه ای قیافه راننده رو نگاه میکنه و بعد سوال می پرسه : ببخشید شما خیلی آشنا می زنید !

راننده : دقت کن شاید شناختی !

مسافر : فکر کنم شما رو توی یه سریال دیدم . درسته ؟!

راننده : یه خورده دقت کن !

مسافر : آره بابا همون فیلم دزدان مادربزرگه ! مگه نه ؟!

راننده در حالی که عصبانی شده می گه : بگذار یه خورده راهنمائیت کنم . بعد با حالت خاص خودش ادامه میده ، انتخابات ... مسافر میپره وسط حرفش و میگه : دیدی اشتباه کردم ! ای داد بی داد ! شما دوبلری ! آقا من خیلی صدای شما رو دوست دارم علی الخصوص نقش گربه نره رو که آخرت دوبله کرده بودین !

راننده در حالی که نفس های خودش را کنترل می کنه به مسافر می گه : شما دقت کن ! انتخابات ، تقلب ، کودتا ... دوباره طرف می پره وسط حرف راننده و میگه : ای تو روح اون متقلب غلطی ! راننده با چهره خندان می گه : شناختی ؟ مسافر : بی همه چیز رای  ما رو دزدید ! راننده در حالی که چشماش از خوشحالی گرد شده باز میگه : آره همینه ! شناختی ؟

مسافر: آدم کش بی ناموس ! هرجایی !

راننده از خوشحالی دیگه داره پرواز میکنه ! میگه : شناختی یا نه ؟!

مسافر : هان ؟ عوضی 13 میلیون رای ما رو دزدید ! حواسم پرت شد !      چی می گفتی ؟! 

مسافر با چشم های گرد شده توی آینه زل زده و با تعجب وصف ناپذیر راننده رو نگاه می کنه ! بعد میگه : بزن کنار ! ... (فحش هایی که به راننده میده و قابل گفتن نیست سه نقطه میشه ) بزن کنار...،

راننده سرعت رو کم میکنه و میزنه کنار !

مسافر عصبانی از ماشین پیاده میشه و درب رو محکم می بنده بعد راهش رو میگره و میره !

راننده با صدای بلند داد میزنه : کرایت رو بده ! آدم کش ، قمه کش ، مزدور !

مسافر که هنوز چند قدمی از ماشین فاصله نگرفته بدو بدو میاد طرف ماشین و سرش رو از پنجره میکنه تو و میگه : چیزی گفتی ؟

راننده که حول کرده  : من خیلی وقته دیگه چیز نمی گم ! فقط می خواستم بگم سفر خوبی داشته باشید.

مسافر: آهان ! فکر کردم فحش دادی ؟

راننده : نه عزیزم من فقط گفتم : ادب مرد به ز دولت اوست !

مسافر در حالی که قاطی کرده : ای تو روح اون دولت نداشتت ... راننده در این حین میزنه روی گاز و الفرار !!

 

کمی آن طرف تر یک نفر با شلوار راه راه گشاد و تیشرت شکلاتی جلوی مترو قلهک ایستاده ، ریش پرفسوری و کلی تیپ سانتی مانتال ! راننده که بهش نمیاد راننده تاکسی باشه فریاد میزنه : سید خندان ! سید  خندان دو نفر ! سید خندان دو نفر !

آقا سیدخندان ؟ خانم سید خندان ؟

یک پیر مرد با قیافه ای مشکوک آروم جلو میاد !

پیری : آقا دربست هم میری ؟

راننده : مسافر دارم داداش !

پیری : اشکال نداره مسافرات رو برسون بعد من رو هم ببر مقصد !

راننده با شعف : بفرمایید !

توی راه !

یک موزیک ملایم ایتالیایی با محوریت ویالن داره از پخش ماشین به گوش میرسه !

یکی از مسافرها : ببخشید آقا آهنگ دیگه ای ندارید ؟

راننده: چرا ولی بگذار اول این تموم بشه !

مسافر : مگه ایتالیایی هم متوجه میشی ؟

راننده : نه ! ولی جوون داداش ما رو یاد یه خاطراتی میندازه که بیا و ببین !  یادش بخیر !!

مسافر : میگن خیلی با تمدن هستند ؟!

راننده در حالی که چشماش پر از اشک شده می گه : تمدن ؟! آره یه وقتی به من همین رو میگفتن !

مسافر دیگه : میشه بزنید کنار ؟

راننده : بفرمایید .

مسافر یه 500 تومنی کهنه رو میده دست راننده و میره پایین !

راننده با چهره ای خندان میگه : آقا 600 تومن میشه !

مسافر : در حالی از ماشین دور میشه و محل نمیگذاره میگه : اهو ! باش تا بهت بدم !!

راننده یکدفعه قاطی میکنه و میگه :  آقا آدم باش ! مگه شما چند نفرید که هو می کنید ! کاری نکنید بدم بیرونتون کنند !

بعد از گفتن این جملات عجیب ،  راننده بر میگرده عقب رو نگاه میکنه ! مسافرها هاج و واج دارن نگاش میکنند !

کمی آن طرف تر !

مکان : شهر ری – خیابان قم

یه پیکان قرمز جوانان که عکس شاخ گاو سامری روی کاپوتش حک شده با صدای موسیقی بلند داره میاد ! همه بچه های خط میرن طرف ماشین ها که برای این یارو جا باز کنند !

فری: تقی بدو ! قاطیه اومد ! بدو  که الان شر میشه !!

تقی : خدا به خیر کنه این دیوونه رو چرا نمیگیرن ؟!

راننده پیکان قرمز : سام علیک برو بچس خط ! ریدیفین ؟! زنده اید هنوز ؟ هنوز به دیار فانی نشتافتید ؟!

بعد میزنه اول صف ماشین های خط و میاد پایین ! با صدای لاتی و بلند : کهریزک ! کهریزک ! خانم کهریزک ؟ ! آبجی کهریزک ؟

پخش ماشین به تراک بعدی میرسه . ساسی مانکن – مانکن – حسین مخطه – مخطه- دیس دیس دوب کوپس ! پیرمرد در حالی که به حرکات نیمه موزون مشغوله ! میگه : یادش بخیر !!

یک ساعت بعد آگاهی تهران !

هر سه نفر بازداشت شدن !

راه روی پلیس

افسر جوان سه نفر رو به داخل اتاق ریاست میبره .

رئیس : بازم شما ؟! خجالت بکشید از این سن و سالتون !

بعد با اشاره به افسر میگه : دوباره  چکار کردند ؟

افسر : قربان این پروندشونه !

نفر اول در حالی که زیر چشمی به رئیس نگاه میکنه میگه : دوباره پرونده سازی کردن شروع شد !

رئیس: چیزی گفتی ؟

نفر اول : هیچی داشتم با خودم فکر میکردم ! یاد یه خاطره از امام افتادم که ...

رئیس : مگه تو نمیدونی نباید با ماشین شخصی رانندگی کرد ؟ حالا این مهم نیست چرا با مردم درگیر میشی ؟

نفر اول : کدوم درگیری ؟!

رئیس : بگم ؟! بگم ؟!

نفر اول : دوباره شروع شد ! بابا به جوون نن جوون این (اشاره به  نفر سوم ) طرف گفت فتنه ! منم بهش گفتم ادب مرد به ز دولت اوست !

رئیس : همین ؟

نفر اول : خب ! نه همش !

رئیس : اینجا نوشته به یک عده گفتی مردم خدا جوی !

نفر اول : مگه این فحشه ؟!

رئیس : از فردای بیانیه شما شد فحش ! در ضمن همش همین نیست ! بهشون گفتی ساندیسی های سیب زمینی خور !

یکدفعه سه نفری میزنن زیر خنده !

رئیس محکم میکوبه روی میز و داد میزنه هو !! ساکت !

نفر دوم بدون اراده میگه : هو !! مگه شما چند نفرین هو می کنین !؟ آدم باشین ! کاری نکنید بدم بندازنتون بیرون !

رئیس : تو سشورسش(سین شین میزنه!) رو در آوردی ها ! بعد با تحکم می پرسه : اون پیر مرده کی بود بردی سفارت انگلیس ؟! چرا وقتی  بهت ایست دادن گاز دادی رفتی تو در سفارت ؟!

نفر دوم : داداش من مرده شورم ! طرف گفت دربست من هم گفتم باشه ! یارو گفت برو در خودش باز میشه ! چه میدونستم دیونست !

رئیس : آخه این بار سومه که با مسافر داری میری توی در سفارت ! بار اولت که نیست ! این بار دیگه کارت تمومه !

نفر دوم در حین صحبت رئیس ، بی توجه به رئیس  داره آهنگ ایتالیایی رو زمزمه می کنه !

رئیس : هو !!

نفر دوم : یک دفعه برق می گیرش دوباره بی اراده میگه : اُهو ! مگه شما چند نفرید هو می کنید ؟ آدم باشید ! کاری نکنید بدم بیرونتون کنند !

رئیس با تعجب و چشمهای حیرت زده : سشورسش رو  در آوردی !

نفر دوم با عصبانیت : کدوم سورس ؟!  به روح شهید آبراهام لینکلن من تا حالا سوروس ندیدم !

رئیس : ای وای ! بسه ساکت !

بعد رئیس رو میکنه به نفر سوم و میگه : تو چرا آدم نمیشی ؟!

نفر سوم : مگه چکار کردم ؟

رئیس : رو به افسر . بیاریدشون تو !

افسر میره بیرون از اتاق و بعد از چند دقیقه با چهار تا خانوم اون جوری میاد تو !

نفر اول میزنه به نفر دوم بعد زیر چشمی به نفر سوم و اون خانوم ها نگاه میندازن ! نمیتونند جلوی خندشون رو بگیرن !

 نفر اول زیر لب میگه : انا لله و انا الیه راجعون ! کلکش کندست ! نفر دوم میگه : به ! پس خبر نداری ! این دیگه کارش شده همین ! بعد با حسرت میگه : ای ایتالیا !

رئیس دوباره میکوبه روی میز و میگه : آقای ... این ها چیه ؟ بگو ببینم !

نفر سوم : اِ زرنگی ؟! اول تو اردبیل رو بگو تا منم جزایری رو بگم ! بعد با یک نگاه جستجو گرانه میگه : پس اون یکی کو ؟!

رئیس : کدوم یکی ؟

افسر : قربان یکی دیگه هم بود که در رفت !

رئیس با عصبانیت : عجب آدم دیوانه ای این ! ؟

نفر سوم با یک نگاه خاص به رئیس : چقدر شد ؟ ؟

رئیس : چی چقدر شد ؟!

نفر سوم : وقتم چقدر مونده ؟

رئیسبا عصبانیت  و حیرت : این بابا دیونست ! خدایا کی می خوای من رو از دست اینها نجات بدی ؟!

رئیس : اینها همه به کنار ! چرا همش قول 50 هزار تومنی میدی؟!

نفر سوم : دست خودم نیست ! فکر می کنم بگیره!

رئیس : چرا همش تو رو یک جا و سر یک نقطه خاص می گیرن ؟ طرف کهریزک چکار داری ؟

نفر سوم : اِ زرنگی تواول ... رئیس میپره وسط نطق طرف و میگه : بیا  این دیونه ها  رواز جلو چشمام دور کن !

نفر اول در حالی که دارن میبرنش بیرون : من حق شما رو می گیرم ! با اینکه همه رسانه ها دست خودشونه اما من از داخل زندان هم با شما صحبت خواهم کرد. بیانیه میدم و ...

و این ماجرا ادامه ندارد !

علی سمیعی

۱۰/۰۵/۱۳۸۹

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/05/07ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله القاصم الجبارین

 

طرفداران جنبش سبز برای تقدیر و تشکر از زحمات بی کران هاشمی یک فایل تصویری منتشر کرده اند.

بد نیست بدون هیچ شرحی این فایل را دانلود و کیفش را ببرید!

 

 

 

بار و بندیل رو ببند !!

 

فیلم چیز چیز کردن ...  (تفاوت فاحش با هر فیلمی که تا حالا دیدید ! )

 

 

 

تاکید زیاد که هاشمی ها نبینند !

علی سمیعی

۰۶/۰۵/۱۳۸۹

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/05/06ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

به گفته برخی کارشناسان سند زیر حاوی پیام خاصی است مثل اینکه طرفداران جنبش لوله ای ببخشید سبز در حال گسترش هستند و نمونه بارز آن همین تصویر است که مشاهده می کنید ! این یک سند مهم از شعار ما بی شماریم است که اکنون در معرض دید شما عزیزان قرار گرفته !

 

 

اما عده دیگری چنین تفصیر می کنند که سبز لوله ای بعد از آن لوله ای شد که ۲۵ میلیون در گام نخست و ۵۰ میلیون در گام بعدی به آنها گل زدند ! شمار این گل ها هنوز مشخص نیست اما همین بس که جنبش سبز بدجوی لوله شده و عنقریب  به سطل زباله تاریخ سپرده خواهد شد !!

علی سمیعی

۱۳۸۹/۰۳/۲۹

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/29ساعت 2:14 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

شاید یک روزی نتیجه جستجو در گوگل پیرامون میرحسین موسوی چنین شود !

 

 

 

 

البته الان هم همینه فقط چشم بصیرت می خواهد !

 

علی سمیعی

۱۳۸۹/۰۳/۲۹

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/29ساعت 2:2 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خدا را بابت حماقت دشمنان شکر می کنیم و امید داریم دشمنان ما از همین قشر احمق قرار داده شوند!

چند روز پیش که طبق معمول داشتم اخبار سایت های مختلف را رصد می کردم به مقاله یک فراری وطن فروش در جرس برخوردم !

 

 

تیتر و عنوان جالبی داشت : خشنونت در داخل ٬ دریوزگی در خارج ! با خودم گفتم این که می شود مصداق دقیق خود این جماعت ! مطمئن بودم قرینه ای برای این موضوع در خود سایت وجود دارد فقط باید با دیدی بازتر نگریست !

خدا را شکر می کنم که هنوز توانایی دیدن این نکات را دارم .

 

 

خودتان ببینید ٬ بخوانید و قضاوت کنید که چه کسی در داخل خشونت می کند و چه کسی در خارج گدایی و به قول ایشان دریوزگی !؟

 

 

 

بگذارید قسمت درون کادر را برایتان اینجا بازنویسی کنم تا عمق گاف این جماعت رذل را بهتر درک کنید ! نمی دانم حلقوم گشاد این فرقه با آن کمک های سرویس های خارجی پر نمی شود که باز چنین کاسه گدایی در دست دارند یا این پوششی است برای سرپوش گذاشتن روی همان کمک ها تا کسی نپرسد پول آن هیئت تحریریه ٬ خبرنگاران - بخوانید جاسوس ها - و عوامل دیگر از کجا تامین می شود !

قسمت درون کادر تصویر بالا که متعلق به سایت بهاء الله و شرکا می باشد چنین است :

اگر بطور مرتب تنها هزینه یک وعده غذای خود در هفته را به تغذیه معنوی جنبش سبز اختصاص دهید ٬ جریان مورد نظر شما امکان رشد و بالیدن پیدا می کند ٬ این حداقل کمک به جرس است .

منتظر یاری فوری شما

 

خاک بر سر هر چی وطن فروش و خائنه !

 

علی سمیعی

۱۳۸۹/۰۳/۲۹

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/29ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله القاصم الجبارین

 

هر وقت یاد نظریه داماد لرستان متفکرترین زن قرآن پژوه ایران - نفر سوم نخبگان جهان می افتم از خنده به خودم می پیچم !

واقعا خدا در و تخته رو خوب با هم جور کرده !! ایشان هر روز از خود یک نظریه جدید در می کنند ! واقعا اگر یک صدهزارم این گاف ها را امثال دکتر احمدی نژاد میداد الان باید به مریخ فرار می کردیم !!

اینکه یک نفر در مراسم ختم آدمی زنده شرکت کند و بعد که ایشان پیدا شد اصلا به روی مبارک هم نیاورد واقعا جای خنده مرگ شدن دارد !

 

 

اینکه اول بفرمایند در انتخابات تقلب شده و بعد از دو هفته فراخوان بدهند اگر کسی مدرکی دارد بدهد تا رسیدیگی کنیم واقعا جای سوال باقی نمی گذارد ! اول بگوییم تقلب شده بعد که معلوم شد تقلبی نشده بگوییم تخلف شده و فلانی با مهندسی آراء و دادن سهام عدالت و سیب زمین رای جمع کرده جای حرفی باقی می گذارد ؟

اول این متن رو بخونید :

خبر ویژه کیهان
پز پرهزينه! (خبر ويژه)
مصاحبه زهرا رهنورد با يك روزنامه اسپانيايي كه در آن گفته بود؛ «من براي چوبه دار آماده ام»!، سران فتنه را با دردسر جديدي روبرو كرده است. بسياري از كساني كه عضو خانواده آنها در جريان فتنه 88 به زندان افتاده و يا به علت بازداشت، داراي سوءسابقه در مراكز قضايي و امنيتي شده اند، طي تماس هاي مكرر از طريق تلفن، ايميل و يا ارسال پيامك براي موسوي و خاتمي و برخي ديگر از عوامل فتنه، ضمن تمسخر زهرا رهنورد به آنها گفته اند، خودتان در عيش و عشرت زندگي مي كنيد و به قول كيهان بدون آب پرتقال و شيرنارگيل صبحانه نمي خوريد ولي اعضاي خانواده ما را به فلاكت انداخته ايد. در پي گسترش اين اعتراض ها، يكي از اعضاي مجمع روحانيون و يك عضو حزب مشاركت در تماس تلفني با برخي از خانواده هاي معترض به آنها گوشزد كرده اند كه موسوي و خاتمي هم از اظهارات خانم رهنورد دل خوشي ندارند و از معترضين خواسته اند اين اظهارات را به حساب كهولت سن او بگذارند. ولي از آنجا كه تماس با تمامي خانواده هاي معترض امكا ن پذير نبوده است، قرار مي شود به گونه اي غيرمستقيم و از طريق سايت هاي وابسته به جريان فتنه، از آنها دلجويي شود.
گفتني است برخي از دست اندركاران فتنه 88 از موسوي خواسته اند به زهرا رهنورد تذكر بدهد كه پز دادن ايشان براي آنها هزينه ساز شده و تاكيد كرده اند اينگونه اظهارات فقط زمينه تمسخر جنبش سبز! از سوي اصولگرايان را فراهم مي كند و خانواده كساني كه اعضاي آنها در جريانات بعد از انتخابات آسيب ديده اند را نيز عصباني مي كند.

 

اخیرا ایشان در دفاع از علما و روحانیت یک بیانیه صادر فرمودند که از همان خط اول آدم را از خواندن مابقی مطلب منصرف می کند خودتان قضاوت کنید !

 

 

 

علی سمیعی

۱۳۸۹/۰۳/۲۹

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/29ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مثل امشبی بود که یک بنده خدایی همه چیز رو زیر و رو کرد. طرف مقابل که تا دیروز مهندس یا بعضا دکتر بود شد " چیز "  !  هم به چیز چیز افتاد ٬ هم چیز گفت هم چیز شد !

فیلم هایی که در زیر آمده قسمت های برگزیده مناظره آن شب تاریخی است که برای راحتی شما عزیزان در حجم کم برای دانلود آمده است.

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

 

و این هم جواب کاملا مستدل و مستند آقای موسوی به دکتر احمدی نژاد !

این رو از دست ندید !!

چیزززززززززز

 

و در نهایت کلیپ دست ساز از خودم به نام گناهی ندارم تقدیم به دکتر که جزء عزیزترین های منه !

 

گناهی ندارم

 

 

علی سمیعی

۱۳۸۹/۰۳/۱۳

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/03/13ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اختصاصی سوپرشیعه !

خبرنگار ما با تلاش های فراوان توانست نسخه اصلی نامه موسوی و کروبی ٬ برای گرفتن مجوز راهپیمایی ۲۲ خرداد را بدست آورد. بدون هیچ معطلی این نامه به محضر شما عزیزان تقدیم می شود باشد تا با اطلاع رسانی سریع - با ذکر منبع !! - استراتژی آگاهی بخشی را بهتر محقق کنیم.

علی سمیعی

۱۳۸۹/۰۳/۱۲

 

 

نامه بدلی و دورغین منتصب به آقایان کروبی و موسوی

 

 

 

 

 

 

 

نامه اصلی ٬ بدون دخل و تصرف آقایان کروبی و موسوی

 

 

 

 

لطفا اطلاع رسانی کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/03/12ساعت 2:26 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله القاصم الجبارین

 

بنابر خبرهای کاملا موثق " خر تروا " در حال حرکت به سوی اردوگاه سبز است.

 

 

 

سبزها از همین حالا اعتراضات را شروع کرده اند .

 

 

 

احتمال هر گونه درگیری با خر معلوم الحال در اردوگاه فتنه وجود دارد. پیشنهاد نگارنده این است که هر کاری دلتان می خواهد بکنید فقط  این خر را از خانواده کروبی دور نگه دارید زیرا عواقب نزدیکی احتمالی بر عهده هیچ کس جز خودشان نخواهد بود !!

علی سمیعی

۱۳۸۹/۰۳/۰۸

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/03/09ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ضد انقلاب های رسانه ای از شدت بی خبری و بی بهانه بودن به بافتن اراجیف روی آورده اند.

در خبری که سایت لجن پراکن بالاترین آوررده و به قول خودشان داغ کرده چنین آمده است :

علیرضا شکوفنده فیلمساز ایرانی مقیم آلمان که با نام هنری داریوش شکوف شناخته می‌شود، هفته گذشته ناپدید شده است. به نوشته روزنامه آلمانی دیولت داریوش شکوف ۵۵ ساله که روز دوشنبه هفته گذشته برای دیدن دوستانش به کلن رفته بود، آخرین بار در راه پاریس در ایستگاه قطار کلن دیده شده‌است و پس از آن، نه اثری از وی هست و نه تلفن همراهش پاسخ می‌دهد.

باید به دوستان بالاترینی گفت :

چند تا از مجسمه های ثابت و زیبای ما در وسط میادین اصلی شهر گم شده اند . نه پناهنده شدن ٬ نه شهید شدن ٬ نه بهشون تجاوز شده ٬ نه  اوین هستند نه رجایی شهر ! مثل بچه آدم وسط میدون شهر مردم رو رصد می کردند ما هم گاهی بهشون یه نگاهی می کردیم برعکس بعضی ها که الان کسی بهشون یه نگاه هم نمی کنه !  یه شبه کلیشون گم و گور شدن ! حالا شما اومدی خر نظام ما را گرفتی برای یه آدم زنده اونم چندهزار کیلومتر  اونور تر کشور ما ! درسته عبدالشیطان را روی هوا زدیم اما یه کارگردان الکلی بی نام و نشان به چه کار ما میاد ؟!

 

 

شایدم فکر کردید قراره از اونها به عنوان جایگزین مجسمه هامون استفاده کنیم ! شرمنده دست شویی های عمومی ما فعلا برای مجسمه های طلایی فتنه گران فیکس شده ! شما هم اگر خواستید یکی یکی توی صف در مکان مناسب نصب می شوید !!

 

 

علی سمیعی

۱۳۸۹/۰۳/۰۸

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/03/09ساعت 0:39 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

ایالات متحده بالاخره چین و روسیه را برای دادن رای به قطعنامه ضد ایرانی شورای به اصطلاح امنیت مجاب کرده و بوی خیانت این دو ستاره سرخ بلند شده است.

همان استراتژی دوگانه فشار از پایین و چانه زنی از بالا ! از یک طرف از مذاکره دم خواهند زد و از طرف دیگر قطعنامه صادر خواهند کرد.

قرار است ۳۰ هزار نیرو به منطقه گسیل شود تا به همراه رزم ناورها و ناو هواپیمابر هری ترومن وظیفه تحت فشار قرار دادن ایران را ایفا کنند.

قرار است کشتی های عازم ایران توسط این نیروها بازرسی شوند . در قطعنامه بر لزوم قطع فروش بنزین به ایران توسط شرکت های فرانسوی و هندی و ... سخن به میان آمده و البته بسیاری دیگر از شرکت ها و بانک ها در حصر ظالمانه شیطان برگ قرار می گیرند.

با این وجود فاتحه توافق تهران هم خوانده شده و دیگر راه برای هرگونه مذاکره بسته خواهد شد.

در آستانه تظاهرات -اغتشاشات- خرداد و تیر قرار گرفته ایم . یاد شعار مرگ بر روسیه و چین برادران و خواهران سبز افتادم. چقدر به جا بود ! البته اگر پشتوانه آن شعار درود بر آمریکا و اسرائیل نبود ! نمی توانم این را پنهان کنم که چقدر از این شعار خوشم آمد ! اما حیف و صد حیف که منظور نه مرگ بر روسیه و چین بود بلکه درود بر آمریکا و اسرائیل بود که به زبان دیگری تفسیر شده بود !

می توان با یک تیر دو نشان زد. با دادن مجوز به این عزیزان جلوی هر گونه تشنج و درگیری را گرفت و آنها را جلوی سفارت چین و روسیه فرستاد !

بهتر است عزیزان سبز این را از وزارت کشور بخواهند ! اعتراض به بلوک سرخ البته با اعتراض به بلوک سیاه غرب ! شاید مجوز هم دادند !

زمانی که اولین ناوهای آمریکایی عازم خلیج فارس شده بودند جمعی از فرماندهان نظامی  از امام نظر خواهی کردند که در این وضعیت چه کنیم ؟ امام در پاسخی که حیرت نظامیان را به همراه داشت گفته بودند اولیم کشتی که وارد خیلج فارس شد بزنید ! اما این کار را نکردند و شد آنچه می بینید !

حالا هم به نظر من بهتر است اولین تعرض به کشتی های ایرانی را به شدت پاسخ بدهیم وگرنه معلوم نیست وضع تا چه حد وخیم شود !

علی سمیعی

۱۳۸۹/۰۳/۰۵

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/03/05ساعت 10:9 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

مرزهای حیا در سیا  سیون فتنه گر هر روز بی رنگ تر می شود. کار به جایی رسیده که فائزه با جرس مصاحبه می کند و آن طرفی ها برای وی نامه چاره جویی می فرستند !

جناح برونی فتنه گر می داند بدون حضور کمیته کودتایی هاشمی ها توانی برای مبارزه حتی در ۲۲ بهمن و خرداد و ... وجود ندارد. به بیان ساده تر این سرپل ها و مجریان هاشمی هستتند که فتنه را آتشین می کنند نه هوچی گری یک سری دلقک خارج نشین ! لذا تمام سرمایه فکری خود را جمع کرده برای فائزه نامه سرگشاد  ه   می فرستند که بجنبید دارد دیر می شود !!

سایت  " insideofiran " در مطلبی با عنوان خانم فائزه هاشمی «این آخرین فرصت است.» از ایشان می خواهند علاج واقعه قبل از وقوع کنند . گاف های پیاپی در این نوشته از حد گذشته و جای بسیاری از شک و شبه ها را پر می کند .

در ابتدای این نوشتار سراسر خنده به ماجراهای پیش آمده برای ابطحی و حجاریان اشاره شده و با وصل کردن این دو در نقطه اشتراکی شهر ری ! ثابت می کند اگر حرکتی نکنید قربانی خواهید شد.

 

 

البته نویسنده این نامه اشاره نکرده از کجا نوع گاز اشک آور پاشیده شده در چشم ابطحی را شناسایی کرده یا چگونه سقف خانه آقای کروبی رنگی شده در حالی که کسی وارد خانه وی نشده است !

ماجرا را به صورت کامل در متن نوشته شده توسط خود ابطحی که با شکایت به قوه قضائیه منتشر کرده بخوانید:

شرح كامل ماجراي حمله به ابطحي در شكواييه وي به رئيس قوه‌قضائيه

نکته مهم دیگر که در این به اصطلاح نامه  آمده اشاره به نقطه ضعف جریان سبز یعنی رسانه است. در این نامه از هاشمی ها خواسته شده با توجه  بنیه ! مالی و امکانات نامحدود خود به راه اندازی یک رسانه توجه ویژه نشان دهند.

 

 

در قسمتی از این نوشتار تماما گاف  به نقش مهدی هاشمی و حسین موسویان به عنوان رابط آنها با داخل کشور اشاره شده و از آنها می خواهد هر چه زودتر دست به کار شوند. جالب تر اینکه از حسینیان به عنوان جاسوس هسته ایی به صورت تلویحی نام برده شده است!

 

 

جالب این است که همه این احمق ها هم فهمیده اند نقش هاشمی ها تا چقدر تاثیرگذار است اما آنها هنوز نفهمیده اند مشکل آنها رسانه نیست! مشکل اول محتوای پیام است و در بعدی عمیق تر مشکل خود آنها هستند.

شنیده شده شخص هاشمی درر یک محفل خصوصی بر حضور خود و همه نزدیک به وی  در مراسم ۱۴ خرداد تاکید کرده و از آنها خواسته حتما در این زمینه تبلیغ کنند.

گویا سرنوشت خرداد امسال هم چون سال های خردادگون دیگر متفاوت و پر از هیجان خواهد بود.

شاید حالا متوجه شده باشید چرا حقیر بر حضور حداکثری در مراسم مذکور تاکید دارم البته نباید خیابان های اصلی شهر را هم بدون محافظ گذاشت!

باز شنیده ها حاکیست مسیر راهپیمایی ! سبز ها از تجریش تا راه آهن برای ۲۲ خرداد و از انقللاب تا آزادی برای ۲۵ خرداد تنظیم شده است. دلایل انتخاب مسیر برای اغتشاش گران وسعت منطقه ای و داشتن در رو های متعدد است. نبود پایگاه های بسیج و نیروی انتظامی در مسیر یاد شده از دلایل دیگر انتخاب مسیر فوق الذکر است.

اسب تروا اینبار قرار است چه بر سر سبزها بیاورد ! باید از کروبی ها پرسید !

 علی سمیعی

۱۳۸۹/۰۳/۰۳

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/03/03ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در ماه های پس از انتخابات ریاست جمهوری اغتشاشاتی در سطح برخی شهرها و علی الخصوص تهران اتفاق افتاد. در این میان آنچه بیش از همه جلب توجه می کند جنگ عجیب معترضان – بخوانید آشوب گران – با سطل های زباله و آشغال های درون آنهاست ! به گفته سردار فضلی فرمانده سپاه سید الشهداء (علیه السلام) تهران ، تنها در روز ۳۰ خرداد در شهر تهران ۶۷۰۰ سطل زباله طعمه حریق شد !

 

 

 حالا اینکه تا به امروز چه تعداد سطل زباله در سطح شهری مثل تهران به آتش خشم آشوب طلبان گرفتار آمده مسئولان شهرداری باید بگویند . اما این روند کثافتکاری ! همچنان ادامه دارد. ( به کسی کثافت نگفتم به این کار یعنی ریختن زباله ها در خیابان و آتش زدن آنها گفتم کثافتکاری ! ) . مدت زیادی نمی گذرد که قبوض مالیات به درب خانه های تهرانی ها آماده و یک خانواده کوچک در مناطق نه خیلی بالا ! باید ده ها هزار تومان بابت مالیات بپردازد !

 

 

 

چند موضوع در اینجا قابل بررسی و اثبات حداکثری است ! حضور آشغال ها - حضور سطل آشغال ها و معترضین به آشغال ها یا معترضین به سطل آشغال ها یا از وسط به هر دو طرف !

 

 

خدایی ما هیچی نمی گیم اما به نظر شما این کاری که داره می کنه غیر از کثافتکاری چه چیز دیگه ای می تونه باشه ؟!

 

 

 

 احتمالا داره دنبال رایش می گرده !

 

طبق تحقیقات انجام شده یک پای همیشگی این آشوب ها آشغال ها و سطل آشغال ها هستند تصاویر ضمیمه متن کاملا نشان دهنده صدق موضوع ذکر شده می باشد. اما چند راه حل وجود دارد :

 

 

 

 

۱- دستگیری و بازداشت آشغال ها و سطل های حامل آنها و در مراحل بعد اعتراف گیری ٬ محاکمه و محکومیت آنها .

 

در تصویر زیر حضور مشکوک چند سطل آشغال به وضوح قابل مشاهده است !

 

 

 

 

یک سطل آشغال که به شکلی مشکوک گازش را گرفته و در حال متواری شدن از دست ماموران است !

( لطفا از عملیات تیک آف این سطل زباله تقلید نکنید ! )

 

 

 آتش زدن سبزی ها توسط سبزها !

 

 

۲- رسیدگی به شکایت گربه ها و موش های پایتخت از برخی مسئولان وقت ! به علت سوء تغذیه و بحران در تامین معاش و متعاقب آن بالا رفتن تورم در سطح فاضلاب های پایتخت !

 

 

 

 

 اخباری وجود دارد مبنی بر شکایت آشغال ها - سطل های زباله - گربه ها و موش های پایتخت از برخی افراد بی رحم و ضد حقوق حیوانات و اجسام بی تحرک و بی جان !

 

سبزی هایی که اکنون دیگر جایی برای اقامت ندارند در کنار جسد نمیه سوخته سطل زباله دیده می شوند !

 

 

گفته شده این شکایت بزودی توسط تیمی متشکل از پرفسور رهنور - شیرین عبادی و فائزه کماندو در حال بررسی است و گمان می رود به زودی وارد مرحله اعلام جرم علیه شخص احمدی نژاد و دولتش گردد!

 

 

در جواب سوال ربط موضوع به دکتر احمدی نژاد آمده که ایشان تقلب کرده ٬ مردم اعتراض کردند بعد پلیس گاز اشک آور زده و در نهایت معترضین مجبور به شعله ور ساختن آشغال و سطل آن شده اند و بعد از این حیوانات محجور و نخبه پایتخت دچار سوء تغذیه و در برخی موارد مرگ یا حتی خود کشی شده اند البته خودکشی برخی از آنها بسیار پر شایبه و مشکوک بوده است ! که آن هم در حال پیگری است .

 

این کثافت کاری نیست ؟!

 

 

اما آنچه مسلم است نقض حقوق حیوانات و اجسام مرده توسط گروهی چماق بدست می باشد که بهترین شاهد آن BBC , VOA می باشند. در ضمن قطعنامه ای با همکاری دولت فخیمه کانادا در حال تهیه و تنظیم شدن برای ارائه به صحن شورای امنیت سازمان ملل می باشد. در پیرو خبر مذکور رسیدگی به قتل مشکوک زهرا کاظمی نیز مطرح شده است.

 

 

آن منبع موثق اعلام نکرد آیا رسیدگی به پرونده قتل خانم کاظمی در آن قطعنامه گنجانده شده یا به صورت جدا گانه ارائه خواهد شد!؟

۳- رسیدگی به شکایت آشغال ها و سطل های زباله از برخی معترضین ! چون همه مدارک به نفع این گروه سوم است لذا این قسمت از بحث موشکافی شده و مورد بررسی بیشتر قرار می گیرد !

 

به قول معروف : بدون شرح !

 

 

گفته می شود این گروه مطمئنا بی گناه بوده و طبق بررسی همه شواهد می توانند از طرف مقابل - معترضین به تقلب - شکایت کنند .

در اینجا چند پیشنهاد ساده و کاملا عملی برای تنبیه اغتشاش گران - ببخشید معترضان - علی الخصوص کثافتکاری آنها به قوه محترم قضائیه ارائه می شود :

۱- در مرحله اول باید این افراد دقیقا شناسایی شده و به دادگاه عادله تحویل گردند.

 

 

۲- در مرحله بعدی باید این آتش افروزان اموال عمومی علی الخصوص سطل های زباله بی گناه به پرداخت جریمه های سنگین محکوم شوند.

 

 

۳- اما آنچه باعث تنبه در این افراد می شود آنکه باید برای مدتی طولانی این افراد کار ماموران نظم و پاکیزگی ، همان کارگرهای رفته گر و خدوم – را انجام دهند . علی الخصوص کار جمع آوری زباله های درون جوب های آب یا سطح خیابان ها باید برای مدت طولانی و در ساعات اولیه صبح بر آنها تحمیل شود شاید کمی آدم شوند !

 

 

۴- اگر مشکلات روان پریشی و در موارد حادتر زنجیر و قلاده پاره کردن های آنها ادامه داشت چند راه حل کاملا منطقی را پیش روی مسئولان امر می گذرایم تا در نهایت با اجرای مواد زیر ٬ هم آن افراد عقده ای حاجت روا  شوند و هم باری هر چند کوچک از روی دوش مسئولان برداشته می شود :

الف- در عملیات بازیافت زباله های شهری همیشه یک قسم از این زباله ها قابل بازیافت یا هر نوع استفاده مجدد نیستند لذا می توان کار آتش زدن این زباله ها را به آن افراد سپرد شاید عقده شان خالی شود!

ب- اجرای عملیات جایگزینی خودروهای فرسوده در قسمت اسقاط کردن به افراد متبحری در منهدم کردن خودروهای رده خارج نیاز دارد ، در اینجا می توان به راحتی از افراد یاد شده استفاده کرد . مطمئنا با تجربه بالای این افراد در منهدم کردن خودروها آن همه در مدت سیم سوت طرح فوق الذکر روند اجرایی خود را با سرعت بیشتری ادامه خواهد داد.

 

اینم سند !!!

 

 

ج-  پیشنهاد می شود این افراد در تخته خواب هایی شبیه به سطل زباله برای استراحت جا داده شوند .

د- حمل و نقل آشغال ها سر ساعت ۹ شب در سطل های زباله برای کل محله زندگی شان  به آنها سپرده شود !

و- افراد یاد شده باید روزی صد بار از روی جمله های  " من با سطل زباله ها مشکلی ندارم " و " من با آشغال ها دوست هستم " مشق کرده و تعهد بدهند دیگر کاری به کار این موجودات ساکت و بی توقع ندارند!

 

 آخه بگو بشر مگه مریضی ؟! چکار این زبون بسته داری؟

 

 

 

گفتنی است سطل های زباله با صدور بیانیه ای محکم و کاملا جدی اعلام کرده اند در صورت ادامه این وضع دست به اعتصاب گسترده و همگانی خواهند زد ! در قسمت دیگر این بیانیه به عدم وجود تامین جانی در برابر برخی افراد اشاره شده و این امر به مسئولان گوش زد شده است !

اگر  نکات  فوق الذکر دقیق و با جدیت اجرا شود بعید است افراد یاد شده  بعد از گذراندن دوره محکومیت دیگر از صد متری سطل های زباله هم رد شوند !

امتحانش مجانی است درست بلعکس این وضع کثافتکاری در خیابان های شهر !!!

 

مطالب مرتبط :

اصلاحات طالبان / از کابل تا تهران

 

خوش رقصی آینده / بابا آخر غیرت !

 

افشای اسناد رابطه آنفولانزای نوع جدید و اغتشاشات بعد از انتخابات!

 

شکنجه – آزار و اذیت در اعترافات سبز

 

این تروریست فراری را شناسایی کنید ! ( این پوستر رو از دست ندین !!! )

علی سمیعی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/17ساعت 3:25 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

طبق گزارش شیعه پل (پلیس بین الملل شیعه ) " بنروبی ( بن لادن - کروبی) " - دو رگه ایرانی - اجنبی پرست ،  که طی ماه و سال های  گذشته مبادرت به انجام چند عملیات تروریستی در ایران و سایر ملل اسلامی کرده مورد تعقیب قضایی و بین المللی قرار گرفت . این مزدور آمریکا ٬ انگلیس و صهیونیسم جهانی با انجام سلسله عملیات های خراب کاری  ٬ جو اختشاش و نا امنی را در بین امت حزب الله ایران به وجود آورد . از شما و همه کسانی که او می شناسید خواهشمندیم در صورت مشاهده با وی به هیچ وجه درگیر نشده و مراتب را سریعا به ۱۱۰ یا ۱۱۳ اطلاع دهید.

لازم به ذکر است فرد مورد نظر دارای بیماری خطرناک جنون و هاری مزمن می باشد پس اکیدا به تنهایی با وی درگیر نشوید.

 

برای مشاهده تصویر بزرگ تر روی لینک زیر عکس کلیک فرمایید.

 

 

 

تصویر با اندازه واقعی-کلیک کنید! 

 

یابنده - شکارچی - گرامی :

اگر تروریست مورد نظر با اطلاعات شما دستگیر شود مبلغ ۱۰ میلیون دلار ( ۱۰ میلیارد تومان) به رسم یادبود از حساب خود نامردش به شما اهداء خواهد شد. البته اگر مشکلی با مال مردم و شهرام - ج نداشته باشید !

موفق و پیروز باشید. 

ستاد مبارزه با حیوانات وحشی دو پا " دایره ضد خرابکاری " .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/15ساعت 7:7 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسمه تعالی

شاید به سایت تابنده آینده سر زده باشید . این دوقلوی جمهوریت عجیب ساپورت میشه ! از تفاله های وزارت محترم ... تا آقای لاریجانی و قوه محترم قضائیه ٬ شهرداری قالیباف - مجمع تشخیص مصلحت / از آقازاده آشوبگر و قاچاقچی سیگار تا هر چی اراذل و اوباش شناسنامه دار و لات با خطر و بی خطر جزء دوستدران این لجن پراکنان هستند .

این چند هم میهن مستقل و از نوع مستمند ! در یک دفتر کوچیک اجاره ای ! برای خلق الله شبانه روزی تلاش می کنند و هدفی جز کسب رضایت خدا و تنویر افکار عمومی ندارند .

بعضی وقت ها به خودم میگم کیا برای این نور چشمی ها ! کامنت میگذارن ؟! در یک خبر بسیار جالب شما می تونید شاکله بازدیدکنندگان - مثلا واقعی ! - آینده رو ببینید ! البته نمونه بسیاره اما این یکی برای خودش کلی خنده بازار بود !  حیفم اومد براتون پستش نکنم . بالاخره عید و موسم خنده !

ناگفته نمونه قبل از ترور فرماندهان سپاه در شرق کشور یکی از کامنت گذارها با ادبیات مخصوص خود آینده فرماندهان سپاه رو تهدید کرده بود !

بدون هیچ تحریفی این خبر رو بخونید و بعد کامنت ها رو مرور کنید ! برای اینکه دودره بازی درنیارن ! مجبور شدم از عملیات کپی / پیست استفاده کنم اما کد و لینک خبر هم در زیر قرار گرفته !

از من به آیندگان نصیحت ! کمتر بلرزونید خودتون رو برای این مال دنیا ! این قر و فرها آخر و عاقبت نداره ها !!!

آینده و غیرت !

عكس:تبلیغ آموزش انواع رقص ویژه بانوان

یكی از بینندگان آینده با ارسال پیامی نوشته است:

اگر آموزش رقص تا پیش از این بصورت مخفی انجام می‌شد، اكنون با تبلیغات علنی و توزیع گسترده تراكت‌های تبلیغاتی و چاپ آگهی در نشریات‌، به صراحت مهارت خود را در آموزش انواع رقص‌های آذری، عربی، فارسی اصیل، هیپ هاپ، اسپانیایی و... اعلام می‌كنند.

چندی پیش در یكی از آگهی نامه‌هایی كه همه روزه در سطح شهر بصورت دستی توزیع می‌شوند، آگهی‌ای منتشر شده بود كه در عین كوچكی‌اش، جسارت و گستاخی بزرگی را جار میزد و هنجار واضحی را می‌شكست!

 

دوستان با دقت نظرات رو بخونند !

نظرات بینندگان:

ول كنین بابا !!!كشور رو غارت كردن! اونوقت شما گیر دادین به رقصیدن مردم!!!! 
شما ناراحتی! ثبت نام نكن و نرقص!

کد: 106769 | 12 آذر 1388 ساعت 10:32

خوب اینم یك نوع پایبندی به اصول یا اصول گرایی دیگه چشم رادان روشن

کد: 106797 | 12 آذر 1388 ساعت 10:46

چرا اینقد امل بازی در میارین؟؟! چیه مگه؟ چه اشكال داره خانوم ها تو جمع خودشون برقصن؟! اینقد متحجر نباشید... باور كنید این خانوم ها هم حق شادی و آزادی دارن

کد: 106809 | 12 آذر 1388 ساعت 10:49

متاسفم كه میبینم با تنگ نظری هر مباخی را میخواهید مكروه كه نه حرام جلوه دهید . 
ایا یاد دادن رقص توسط زنان به زنان ایرادی دارد شاید شوهرش از او خواسته یاد بگیرد تا برای شوهرش اینكار را انجام دهد. 
جامعه بسته انسانهائی بسته تر می آورد ولی اگر مختصر روزنه ای بیابند فاجعه ساز میشود بهتر است منطق را دور نریزیم.

کد: 106845 | 12 آذر 1388 ساعت 11:19

اینها شروع میكننند با رقاصی، بعد یاد میگیرند برن سینما، دوره آخر زمون شده (بود)...با رقص یا بی رقص.
اما آدم كشی با پول ملت به دست چماقدار حلال است...

کد: 106884 | 12 آذر 1388 ساعت 11:38

خوب ایرادش چیه از نظر شما؟

کد: 106897 | 12 آذر 1388 ساعت 11:47

متحجریم مگه!

کد: 106907 | 12 آذر 1388 ساعت 11:53

مگه بده؟ 
توی هزاره سوم و این امل بازیها؟

کد: 106919 | 12 آذر 1388 ساعت 11:56

بابا دیگه واسه بانوان هم ایراد داره؟
چه گیرهایی میدهید ها؟!
بارها فتوا شنیدیم از علما كه رقص زن برای شوهرش اشكال ندارد!
حالا این هنر رقصیدن رو باید از خونه باباش بیاره یا از یكی یاد بگیره؟

کد: 106938 | 12 آذر 1388 ساعت 12:06

مگه رقص گناهه؟ از هرچیزی میتوان به منظور درست آن و یا نادرست آن استفاده كرد.

کد: 106958 | 12 آذر 1388 ساعت 12:18

پس این كفن پوشا كجا پلاسن

کد: 106991 | 12 آذر 1388 ساعت 12:32

مردم زنده باشند برقصند بهتره یا مرده.12میلیون جوان داریم كه از وقت ازدواجشون گذشته.این مهمه

کد: 107023 | 12 آذر 1388 ساعت 12:41

چند سال قبل همكاران من از رئیس باشگاه شركت ...... كه برای " خواهران " كلاس زیبائی اندام و بدن سازی گذاشته بود در مقابل سئوال بعضی از همكاران مرد كه پرسیده بودند چرا برای ما كلاس نمی ذاری جواب داد : ما این كلاس را اساسا برای شما گذاشته ایم !!!! 
حالا داستان همین است.

کد: 107026 | 12 آذر 1388 ساعت 12:41

بهتراز غیبت وتهمت ودروغ كه هست

کد: 107049 | 12 آذر 1388 ساعت 12:54

رقصیدن برای تمامی موجودات عالم فطری است و این یك موهبت الهی است و خداوند بزرگ اینطور خواسته است و هیچكس نمیتواند جلو آنرا بگیرد. اگر بد بود خداوند آنرا نمیداد. حتی در منظومه شمسی یكی از حركات زمین رقص محوری است.

کد: 107054 | 12 آذر 1388 ساعت 12:58

میشه شماره شو هم بذارین 
چطور میشه با شما ارتباط گرفت

کد: 107102 | 12 آذر 1388 ساعت 13:23

از اینده بعیده ، تو مجالس خانمها چه ایرادی داره ، هم ورزشه هم روحیه ها شون بالا میره هم حلاله ، مگه طالبانید؟

کد: 107124 | 12 آذر 1388 ساعت 13:31

شما واقعا نمی دونین تو این مملكت چه خبره؟در زمان صدر اسلام بانوان از كجا رقصیدن برای شوهران عزیزشان را یاد می گرفتند.فكر كنم آینده این مطالبو می زنه تا ببینه واكنش مردم چیه؟خودتونو به اون راه نزنین عزیزان من باشه؟

کد: 107135 | 12 آذر 1388 ساعت 13:39

اقتصاد و سیاست و هزارتا چیز مهمتر را ول كردین به چه چیزهایی میپردازین؟؟؟ 
مگه تو مجالس عروسی زنانه مردانه نباید رقصید... فقط باید نشست و خورد و همدیگه رو نگاه كرد!!!

کد: 107170 | 12 آذر 1388 ساعت 13:56

من شنیدم اینا كارشون خیلی هم خوبه تو تبریز

کد: 107188 | 12 آذر 1388 ساعت 14:03

باسمه تعالی رقص زن درمیان زنان حرام ورقص مردنیزدرمیان مردان حرام می باشدامارقص نیزبرای شوهرش مانعی ندارد

کد: 107197 | 12 آذر 1388 ساعت 14:05

رقص نوعی هنر است. و علاوه بر هنر ورزش نیز محسوب می شود. در شرایطی كه اختلاط زن و مرد پیش نیاید و روابط شرعی در یك مكان وجود داشته باشد چه اشكالی دارد كه خانم ها رقص یاد بگیرند و به جای نشستن در خانه و چاق شدن و به انواع مرض مبتلا شدن از سلامت جسمی و روحی برخوردار باشند. این وظیفه دولت و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است كه با دادن مجوز به افراد ذی صلاح فضایی مطمئن برای خانم ها و مردهای جامعه ایجاد كند. با تحجر نمی شود زندگی سالمی داشت.

کد: 107204 | 12 آذر 1388 ساعت 14:09

شما هم معلومه خیلی بیكارید!!!!!

کد: 107217 | 12 آذر 1388 ساعت 14:16

آقایون به اصطلاح اصولگرای آینده، آقای صادقی! یك نگاه به كامنت های این خبر خوب و ارزشی بندازید تا مخاطب هاتون رو بشناسین. واقعا فكر می كنیین این جماعت سبز كه برای شما سوت و كف میزنن و از خبرهای سیاسی تون لذت مبرند و میگن زنده باد "آینده" چقدر اعتقادات من و شمای بچه مذهبی و حزب اللهی رو قبول دارند؟

کد: 107263 | 12 آذر 1388 ساعت 14:40

خوب،نوشته برای خانمهاست...چه اشكالی داره؟

کد: 107305 | 12 آذر 1388 ساعت 15:00

اگه این اتفاقا تو زمان دولت اصلاحات میوفتاد كفن پوشان كل راه تا تبریز رو پا برهنه طی میكردند و برادر ده نمكی در نشریه ی زیبایش به كل دولت بد و بیراه میگفت

کد: 107325 | 12 آذر 1388 ساعت 15:10

باسمه تعالی
جناب آقا یا سركار خانم كد 107197، شما اگه نظر ندی می گن لالی بابا؟!
كی اینجا حكم شرعی خواست كه تو رساله شدی واسه ما.میگی رقص زن در میان زنان حرام می باشد! حكم شیشه نوشابه كردن به اونجای آدما چه می باشد؟ لابد با صیغه محرمیت بلا اشكال است!! فقط اینجور وقتا میرین سر طاقچه رساله رو ورق می زنین؟

کد: 107338 | 12 آذر 1388 ساعت 15:15

che ta be hal raghs kardan nadeden

کد: 107366 | 12 آذر 1388 ساعت 15:33

مردم آیا این فرهنگ برهنگی است یا برهنگی فرهنگی!؟

کد: 107368 | 12 آذر 1388 ساعت 15:33

بابا اشكالش كجاست آخه! 

خب برن كهریزك چیزایه دیگه به صورت زوركی یادشون بدن خوبه؟؟

کد: 107430 | 12 آذر 1388 ساعت 16:22

كد 107368 خوب درس هاش رو خونده
:دی

کد: 107439 | 12 آذر 1388 ساعت 16:30

ای وای وای وای
سقف آسمون آمد زمین !!!!!!!!
(جسارت و گستاخی بزرگی را جار میزد و هنجار واضحی را می‌شكست!!!!!!!!!)
راست میگید امثال كهریزك جزو هنجارهای زندگی ماست این آموزش رقص كه ناهنجاریه!!!!!!!
حالم از این خبرهاتون به هم میخوره!

کد: 107470 | 12 آذر 1388 ساعت 16:50

خب به شما چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کد: 107474 | 12 آذر 1388 ساعت 16:51

آقا جان شما میتونید زناتون رو بفرستید مراسم روضه و ختم انعام تا اینقدر بشینند و پشت سر هم غیبت كنند و برای شما چاق و چله بشند. ولی تو رو به خدا بزاری دیگران هم نفسی بكشند.

کد: 108283 | 13 آذر 1388 ساعت 14:15


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/14ساعت 4:16 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دسته گل های صدا و سیما همچنان ادامه دارد ...

 

 

نه اینکه فکر کنید از عزا و عزاداری بدم میاد  اونم برای ائمه اطهار که سر جانمان فدای وجود مقدسشان اما به عنوان یک شهروند خسته از روزمرگی ها و دل مشغولی ها توقع دارم در ایام آخر هفته یا عید برنامه های سیما جذاب و سرگرم کننده باشه اما متاسفانه هر چه از ریاست عمو عزت بر این دستگاه عریض و طویل می گذره وضع بدتر و بدتر میشه !

چند شب پیش به طور اتفاقی زدم شبکه جوان (شبکه سه سیما) آخرهای شب بود ،بعد از تبلیغات چیپس و پفک و برنج محسن ! یک فیلم اونم از نوع هالیودی قرار بود نمایش داده بشه ! اسم فیلم لگد زنان و جیغ کشان ! خوب لااقل تا خوابمون ببره چیزی برای تماشا کردن داشتیم !  داستان فیلم از  یک پدر و پسر شروع میشه  که از بد حادثه با هم کلی مشکل دارند و این مشکل تا ازدواج دوباره پدر و همچنین ازدواج پسر ،  تا بچه دار شدن همزمانشون ادامه داره ! بچه هابزرگ میشن و پدربزرگ به عنوان مربی فوتبال و فروشنده لوازم ورزشی دست پیش رو داره ! پدر موفق و پسر خنگ و ناموفق و ... نمی خوام داستان فیلم رو بگم می خوام یکی از بزرگترین سوتی های صدا و سیما رو براتون روشن کنم. نوه پدر بزرگ موفق با کرامت ایشون از تیم فوتبال به یک تیم دیگه منتقل میشه و بعد از کلی ماجرا پدر این پسرک در عین خنگی و بدبیاری  مربی تیم ته جدولی تایگرزها (ببرها) میشه. تا اینجا مشکلی نبود تا اینکه والدین تیم ته جدولی با آقای مربی خوش بش می کنند ! و خلاصه بچه هاشون رو برای تمرین پیش این تازه مربی میارن ! حالا اینکه ایشون قبلا جایی آنالیزر بوده یا نه ما نمی دونیم ! 

 

 

بگذریم ! اینجا بود که دسته گل صدا و سیما با دوبله فیتیله ای از آب بی آبرویی نجات پیدا نکرد و خیلی ها که مثل من به فریم های فیلم هم توجه نشون میدن با صحنه ای بهت آور مواجه شدن ! دو زن یک بچه کوچیک و چشم بادامی رو به آقای مربی برای بازی معرفی می کنند و دقیقا می گن ما والدین این آقازاده ! ببخیشد خانوم زاده هستیم و از جمله ما پدر و مادرش هستیم استفاده می کنند .مربی کلی گیج میشه و چند بار ازشون میپرسه چقدر جالب ! گیج شدم ! واقعا شما ! آها ! و ها ! ها ها ها ! شما ! واقعا جالبید ... این شاهکار عزیزان دوبله و پخش در ادامه فیلم باز تکرار میشه و با محاسبات بنده ... آره فکر کنم خواجه عزیز هم دیگه این سوتی رو فهمید و ...

 

 

این وضع افتضاح وقتی جالب تر میشه که فرایند فیلم سازی جریانات موثر صداو سیما رو با دقت رصد کنیم ! شمس الفضاحه که مد نظرتون هست ؟ بعد از اون افتضاح شبکه دو در همون ساعت مستندی بر ضد فمنیست و  این حرف ها پخش کرد تا به خیال خودش گند شمس الفضاحه رو جمع کنه اما به قول معروف خانه از پایبست ویران است !

 

 

حالا ما این دم بی صاحب خروس رو باور کنیم یا ...

البته چند روز پیش به طور اتفاقی با دو نفر از برو بچه های واحد مرکزی خبر ملاقاتی سرپایی داشتیم . اونجا دوست عزیزم صادق دقیقا همین موضوع رو مطرح کرد و مطمئنا شمایی که اون فیلم رو دیدید  هم متوجه شدید اما اون عزیزان درد و دل های فراوانی داشتند که نشون میداد بدجوری در حلقه محاصره بعضی ها گرفتار و دست بسته اند . ما هم حساب اون ها رو از اینها جدا می کنیم .

 

توضیح : چون این کثافت ها(همجنس بازها) بچه دار نمیشن سرپرستی بچه های بی سرپرست رو بهشون می سپارند !

 در انتها چشم عمو عزت روشن !

مطالب مرتبط با موضوع از همین سایت :

 

عالی جناب زرد پوش ( سیما و عید )

 

سیما بهشت مخالفان دولت

 

تکمیلی :

نیویورکی ها به قانونی شدن ازدواج همجنس گرایان رای ندادند!

 

حالا بعضی ها اینجا توقع زیادی دارند برای خودش کلی مسئله است !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/12ساعت 5:51 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

با دیدن اولین صحنه از این شوی مضحک تو دلم ریسه رفتم ! واقعا خنده دار بود .

 

 

 

 

با گذشت بیش از 7 سال از اشغال افغانستان هنوز جنگ و درگیری دست از سر این مردم واقعا فغان زده بر نمی دارد. نمیدانم شاید نباید از ایران جدا میشد و در سوگ این جداییست که آرام نمی گیرد. هرات کمی بیش از 100 سال است که از مادرش جدا شده و بعد از آن فقط جنگ دیده و فغان !

اول شوروی بعد قوای ائتلاف و بعدا خدا می داند کی ؟!

قوای ائتلاف پس از فتح الفتوح کابل با آن همه دبدبه و کبکبه حالا روزی نیست که کشته ندهد ، خوب چاره چیست ؟! یک راه حل بسیار ساده و امتحان پس داده ! باید از طالبان خود ساخته دوباره یارگیری کرد و با الفاظ زیبایی چون آزادی و پیشرفت این موجودات بدوی را-از نظر آنها- تا چند سال دیگر سر کار گذاشت !

 

 

در کمتر از 5 سال تعداد زیادی شبکه تلویزیونی – ماهواره ای برای افغان ها راه اندازی شد . با این که در پایتخت این کشور هنوز برق عمومی نیست و اگر هم هست 24 ساعته نیست اما شبکه فساد سازی به سرعت برای این مردم بی چاره ذائقه سازی می کند ، دیگر یک امر عادی شده که خانواده های بدبخت مفلوک با یک بشقاب ماهواره بر روی چادر و کنار کپری در حال گذراندن روزگار به خوشی هستند !

 

 

فیلم اصلاحات طالبانی

 

اما جالب اینکه نسخه پیچیده شده اصلاحات ایران به افغانستان انتقال پیدا کرده و احتمالا راهکار طالبان به ایران ارائه شده ! یعنی مدتی با هم جاعوض کرده اند !  شبکه پیام افغان در برنامه ای واقعا خنده دار دکتر !!! ملا زاده را به عنوان کارشناس جلوی دوربین می نشاند و ایشان هم در راستای تنویر افکار عمومی به عنوان نخبه مطالبی را تحت عنوان نقد تفکر شیعه ( حکم ارتداد و محاربه با شیعیان) و راهکارهای مبارزه با آنها  و البته وحدت میان شیعه و سنی تبیین می فرمایند ! شاید مهمترین بخش عرایض ایشان فحش و بد وبیراه گفتن به نظام اسلامی و ولایت فقیه باشد. اما نکته جالب استدلال های مشابه بعضی ها در داخل است که بدون روتوش و خودسانسوری با شجاعت تمام اظهار می شود ! برنامه های  این شبکه که در لندن تهیه و به روی آنتن می رود باعث مضحکه شدن بریتانیای کبیر شده و احتمالا به زودی این برنامه بدون دکتر خواهد شد ! چقدر مفلوک شده اند که بعد از سال ها جنگ تازه به این هیولاهای تفنگ به دست تریبون داده اند ! نه ! مطمئن باشید خبری دیگری است !

 

 

فیلم اصلاحات طالبانی

 

 آنچه حائز اهمیت است  آنکه این تروریست های ملعون هم فهمیده اند با بمب گذاری ٬ آتش زدن اموال عمومی و کشتار اکثریت مظلوم و مخالف تفکرشان نمی شود کاری از پیش برد پس باید وارد اصلاح شد !!! با وجود این اصلاح و نه آن سلاح قبلی ! بیش از صد نفر را در یک ثانیه می شود قطعه قطعه کرد ! می شود دکتر شد و دیگر خبری از لغت بی معنای تروریست وجود نخواهد داشت حتی اگر ریش پر شپشت تا روی شکمت بیاید ! حتی اگر هنوز دستانت خونی و تفنگت در غلافش آماده باشد ! دیگر می توانی دم از حقوق بشر بزنی و یادت برود تا همین چند سال پیش تحت تعقیب بوده ای و برای سرت جایزه تعیین کرده بودند  ! می توانی از آزادی و جامعه مدنی دم بزنی و پز لندنی بودنت را بدهی ! گرچه این لهجه لعنتی نمی گذارد پزت کامل شود ! شاید وقتش بود دیگر ! این مهم نیست که افغانی هستی ! این مهم است که تفکراتت اصلاحی شده ! چقدر هم تشابه بین این دو وجود دارد ! به قول شاعران بدجوری هم قافیه هستند : صالحان / طالبان !!!

 

 

این جمله کاملا آشنا را هم از زبان ایشان ی شنویم که هر چقدر دلتان می خواهد به من فحش بدهید ! شما ماموران رژیم آخوندی ٬ زنگ بزنید فحش بدهید ! فقط به کس دیگری توهین نکنید ٬ چقدر این جمله  شبیه آن تکه کلام معروف است ! جلوی من به کسی مرگ نگویید !

 کلمه اصلاحات که انگار از بدو شکل گیری کلمه طیبه اش  به دست ناهلان افتاده و چه زجرهایی که متحمل نشده است از هیتلر تا موسییلینی از صدام تا خات... و بعد چیز ... و  ... به نظر می رسد باید به زودی شاهد باشیم که شخص ملاعمر یا خود بن لادن در یک برنامه به عنوان نخبه بیایند از تغییر و اصلاح صحبت تخصصی کنند. 

مقام معظم رهبری در جایی فرمودند برای واژه هایی مثل آزدی  که اینقدر مورد سوء استفاده قرار گرفته اند  جا دارد  گریه کنیم  (نقل به مضمون ) .

نسخه اصلاحات واحد است ! تغییر ماهیت ساختار موجود به مطلوب از نظر آنها و البته در این میان می توان از آزادی و گل و بلبل دم زد و در سطح پایین تر با آتش جان و مال مردم را به جرم همراهی نکردن با این نخبگان خاکستر ساخت !

حالا می شود فهمید چرا بوش اینقدر روی جبهه اصلاحات علی الخصوص خاورمیانه ایش به عنوان خط اول درگیری میان مردم منطقه تاکید دارد!

علی سمیعی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/03ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در راستای تحقق شعار " دانستن حق مردم است "  خبرگزاری ما به اسناد قابل توجهی دست پیدا کرده که بدون هیچ معطلی روی تلکس خبرگزاری منتشر می شود . در این زمینه رابطه بسیار جالب و غیر قابل باوری میان آنفولانزای نوع جدید و اختشاشات اخیر وجود دارد. در ادامه مطالب می توانید از کم و کیف ماجرا مطلع شوید.

باشد که خدا ما را بیامرزد و برای روح ما یک فاتحه ایمیل  بفرمایید.

 

در چند ماه گذشته کشور دچار مشکلات متعددی شده که از آن جمله می توان به حوادث بعد از انتخابات اشاره کرد اما آنچه در این میان مغفول مانده بیماری مهلک و ناشناخته آنفولانزای نوع ( B ) است. در حالی که همگان از نوع ( A  ) این بیماری خبردار شده اند نوع دیگر این بیماری در حال گسترش میان برخی افراد جامعه است.

طبق اطلاعات بدست آماده از چند منبع موثق این نوع از آنفولانزا اصولا آنفولانزا نبوده و به نوعی از انواع مختلف سرطان شباهت بسیار دارد. در این مدل ژن های درون سیستمی ویروس تغییر شکل وحشتناکی داده اند که فرد مبتلا چاره ای جز انتظار  کشیدن برای مرگ نخواهد داشت.

این بیماری ممزوج شده چند ویروس به یکدیگر است  که شامل : آنفولانزای خوکی –  جنون گاوی – هاری +  ژن های مربوط به سرطان پستان – جنون آنی – پاچه خواری و پاچه گیری – روانپریشی عمیق – بیماری ناشناخته شیر خر خوردگی  و چندین و چند بیماری مهلک دیگر است . این ویروس مرگبار و جدید  به معضلی وحشتناک برای جامعه جهانی تبدیل شده که در سکوت مطلق رسانه ای  در پی کشف راه حل درمان آن هستند و برای انحراف افکار عمومی نوع اول آن را در بوق و کرنا کرده اند !

بر طبق آخرین گزارشات دریافتی از مرکز مطالعات راهبردی بیماری های واگیر جهان ، این بیماری عمدتا در بین مسئولینی که مورد تحقیر و طرد عمومی قرار گرفته اند شایع می باشد .

بر طبق آخرین اخبار دریافتی  در کشور ما تعداد معدودی به این بیماری مهلک مبتلا شده اند . با تلاش های فراوارن خبرنگار ما اسناد مهمی در این زمینه بدست آمد . به گزارش خبرنگار ما  منبعی که نخواست نامش فاش شود اظهار داشت : این بیماری به صورت های مختلف در افراد مختلف ظهور و بروز پیدا می کند . ایشان پرونده ای  را که اخیرا به دستش رسیده به خبرنگار ما نشان داد که خبرنگار ما با تیز بازی یک عکس جلب مخفی از آن تهیه و از محتوای آن آگاه شد . البته این نامرد (خبرنگار ما ! ) این خبر رو با قیمت خون باباش به ما انداخت ! به نظر میرسد خودش هم به نوعی  از بیماری فوق منتفع  شده باشد  یا الهی گرفتار شود که پول ما رو خورد !  در ادامه نامه مذکور خواهد آمد !

 

 

 

 

بسمه تعالی

 جناب آقای  لنکرانی

 وزیر  محترم بهداشت  

 سلام علیکم

 طبق گزارشات دریافتی با همکاری ماموران خبره وزارتخانه (اسمش رو نبر ) به موضوع مورد اشاره رسیدگی لازم  انجام  پذیرفت  که با کمال تاسف نتایج مطالعات گروه پزشکی بیماری افراد مورد مطالعه را تایید کرد . بر طبق گزارشات واصله از جانب افراد ذی نفوذ خانواده آقای   " کاف " و آقای  " ها "   دچار بیماری لاعلاج مورد اشاره شده اند و امیدی به بهبود آنها نمی باشد از آنجا که این بیماری در صورت تماس در زمان تنفیذ به سایر مسئولین قابل انتشار است خواهشمند است  خانواده های مورد اشاره به یک مکان دورافتاده و البته خوش آب و هوا فرستاده شده و قرنطینه لازم در مورد آنها صورت پذیرد .

 در پیوست عکس نامه در اختیار مقامات اطلاعاتی – قضایی  قرار گرفت.

جیم – نون – یا

قبل از تنفیذ

وسلام

 

بر طبق این سند مهم راز حضور نیافتن بعضی افراد در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری رمز گشایی شد. در قسمت دیگر سند مورد اشاره  زوایای تاریکی  از آنچه این روزها خبرسازی می کند  و شایعاتی پیرامون رفتارهای نامتعارف در بازجویی  مانند  تجاوز و قتل و ...که  این روزها بشدت در صدر اخبار رسانه هاست آمده که برای تنویر افکار عمومی آن را نیز افشا می کنیم.

 

 

 

 

بسمه تعالی

جناب آقای آیت الله هاشمی شاهرودی

رئیس قوه محترم قضائیه

سلام علیکم

در پی درخواست جنابعالی مبنی بر تحقیق در مورد نامه جناب آقای کروبی گروه تحقیق به نتایج قابل توجهی دست یافته که در ذیل به آن اشاره خواهد شد.

بر طبق گزاراشات واصله از دستگاه های  اطلاعاتی ائم از پلیس اطلاعات و امنیت ( ناجا ) – وزارت اطلاعات علی الخصوص اداره اطلاعات استان تهران و تهران بزرگ (واجا) – حفاظت اطلاعات ارتش و سپاه ( هرجا ! ) – حفاظت اطلاعات قوه خودمون – حراست منابع طبیعی – حفاظت محیط زیست  " امور حیوانات وحشی " -  حراست باغ وحش تهران بزرگ " دایره حیوانات رنجور " – ستاد اطلاعات مرکزی وزارت کشور ( چهار طبقه منفی کذایی ! ) و سایر ارگان های مربوطه ،  اطلاعات قابل ملاحظه ای بدست آمد که نشانگر بیماری عمیق خانواده اتهام زننده می باشد . بر طبق گزارشات واصله از وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی ( بخش اطلاعات بیماری های واگیر " کمیته  مشترک انسان – حیوان " ) فرد مذبور متاسفانه به بیماری آنفولانزای نوع (  B ) مبتلا شده و عملا تا چند وقت دیگر سقط _ ببخشید دار فانی را ترک خواهند نمود . بر طبق گزارشات پزشکی ایشان با شکست خوردن از آرای باطله زمینه لازم را برای دریافت بیماری پیدا کرده و خوشبختانه _ ببخشید متاسفانه به بیماری مورد اشاره گرفتار آمده اند . گروه تحقیق " بخش روانشناسی بالینی " تاکید دارند ایشان خاطرات تلخ گذشته ( مورد آزاد قرار گرفتن توسط دیگران )  را با حال حاظر پیوند داده که باعث رفتارهای نامتعارف شبیه به جنون یا هاری در ایشان شده و احتمال تکرار آن بسیار خواهد بود .  توصیه پزشکان تیم تحقیق نزدیک نشدن به وی یا خانواده اش است .

در ادامه  تیم تحقیق متوجه شده اند خود ایشان هم متوجه بیماری شده و در درخواستی مشکوک خواستار دیدار با تیم سطح بالایی از مقامات عالی نظام را دارد که  روانپریشی بسیار حاد باعث چنین واکنشی شده – توصیه مجدد و اکید بر این است که به وی نزدیک نشده و جوابی هم به ایشان داده نشود زیرا ژن هاری به سرعت واکنش نشان داده و عملا پاچه گیری اتفاق خواهد افتاد.

لازم به ذکر است خانواده کروبی به نوع ( B ) " روانپریشی حاد + جنون آنی " مبتلا هستند ، اما خانواده آقای هاشمی به نوع ( B ) "هاری مضمن" گرفتار آمده اند  ! در نتیجه خانواده دوم بسیار خطرناکتر بوده  و تاکید تیم پزشکی بر آن است که فورا به محلی خاص انتقال یافته ، قرنطینه شوند . این خانواده با حرکت های انتحاری ناشی از ژن  " هاری " موجب اختشاش در جامعه و گسترش ناامنی در تمامی ارکان حکومتی خواهند شد .

در خاتمه از محضر مبارک تقاضا میشود حکمی برای دستگیری فرد مورد اشاره  یا پیگیری نامه ایشان صادر نفرمایید زیرا عملا کسی حاضر به نزدیکی به ایشان یا خانواده محترمشان نیست.

پایان گزارش تیم تحقیقی کمیته مشترک

وسلام علیک ورحمه الله وبرکاته  

۱۳۸۸ اینور انتخابات

 

در پایان از همه عزیزان تقاضا میشود با فرد مورد اشاره همکلام نشده یا در مسیری که ایشان می فرمایند قیام نفرمایید زیرا خطر گرفتاری و ابتلا به این مرض ناشناخته در شما بیش از دیگران خواهد بود.

 برای روح ما آمرزش بطلبید که دیگه کارمون تمومه !

 

خبرگزاری سوپرشیعه ( ابر مرد شیعه )

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/31ساعت 4:8 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

سهراب جوون من کار دارم برو توی درایو جی  مصاحبه رو گذاشتم توی یک نیوفولدر ، آق قربون پسر ! اشتباه نزنی ها ! دوباره گند نزنی !

نه بابا خودم بلدم ! سه سوت ردیفه !

بیب ! بیب !

تق تق ! این درایو سی ! خوب اینم نیو فولدر ! همینه !

 

در راستای تنویر افکار عمومی مصاحبه ای با یکی از اراذل در بند ترتیب دادیم که بخشی از آن در ادامه می آید.

 

 

 

 

راهنما :

*خبرنگار

+ اوباش محترم

 

 

*  لطفا خودتون رو معرفی کنید .

 

+  به نام خدا ، در اول صحبت هام این ماه منور رو به همه تبریک می گم ، امیدوارم حج همه مقبول درگاه الهی باشه .

 

* حج ؟!

 

+ منظورم شعبانه دیگه !

 

* رمضان !

 

+ آهان آره ، اشتپ شد ، اینو در میاری ها !  اینجانب  :  شین . میم . دال هستم.

 

* خوب این یعنی چی ؟

 

+ خوب همین جوری میگید منم کار رو براتون راحت کردم.

 

*  بی خیال حالا همون که گفتی !

 

* چرا دستگیر شدی ؟

 

+  به کی بگم من بی گناهم ، الکی گرفتنم ، بابا ما در راستای حفظ منافع میلی و تحقق خر د ورزی آقای بیب ! اینجا هستیم ! تنها گناه ما اینه که  برا خنده چندتا اس ام اس دادیم ، موتورمم  رو ، مال خودم رو برای خنده آتیش زدم و چندتا عکس یادگاری گرفتم ! مال خودم بوده به کسی چه ؟!

 

* فقط همین !؟

 

+ نه خوب ، یعنی تقریبا نه ! من نفر 1239 کنکور سراسری هستم ، از روی کنجگاوی و در راستای ارتقاء علم بشر یکسری آزامایش هم انجام دادم که میگن خلاف بوده !

 

* لطفا بیشتر توضیح بدین !

 

+ 2 تا ککتل مولوتف درست کردم بردم خیابون ، توی یک خیابون خلوت امتحان کردم که کار نکرد ، بعد فرداشم 4 تا دیگه ساختم ، اینو بگم توی جشنواره خوارزمی رتبه دارم ! این رسم بر خورد با یک دانشمند نخبه نیست !

 

* خوب بگذریم ، لطفا در مورد شرایط اینجا کمی توضیح بدین .  اینجا چه جوریه ؟ یعنی از زندان راضی هستی ؟

 

+ بابا جوون به کی بگیم اینجا دارن ما رو میکشن !؟ دیروز رفته بودم جکوزی ، به جای آب گرم سرد ریخته بودن ، بعد که گفتم چرا ؟  میگن : پکیج خراب شده ! آخه اینم شد جواب ، آب استخرشون توی تابستون گرمه ٬ آب جکوزی سرد ، سنا هم که نگو اصلا نفس نداره  !

 

 

 

 

* سلولت چه جوریه ؟

 

+ داداش نگم بهتره ! من عادت دارم با ناز بالش خودم بخوابم ! باید پتوی خودم باشه ! یا نرمینه یا گلبافت !   * لطفا تبلیغ نکنید !   + باشه بابا ! در کل وضعیت اینجا افتضاحه ! کباباش سفته ! جوجه هاش مرغن ! فسنجونشم که شیرینه ! * خوب بستگی به رب انارش داره ! بعضی وقت ها شیرینه بعضی وقت ترشه !    + من ترش دوست دارم اینا من رو با همین شکنجه میدن ! در ضمن برنجشم که سرطان زاست !   * چیه ؟ + سرطان زا ! + یعنی چی ؟ * محسنه بابا ! + آهان خوب ! محسنه ؟! کوفت بخورید !

 

* در مورد شکنجه بیشتر توضیح بدین !

 

+ دهنمون صافه ! صبح کله سحر میان بیدار باش میزنن ! انگار سربازیه !   * ساعت چند بیدار باش میزنن ؟ ساعت چند می خوابین ؟ توی روز چکار میکنید ؟ بیشتر توضیح بدین دیگه ٬ هی من نگم  !!!

 

+ ساعت 9 بیدار باشه ! جوون داداش گیج خواب میان بیدارمون میکنن ! بعد یه تیکه کیک با یه لیوان شیر کاکائو و یک لیوان آب پرتغال بهمون میخورونند اونوقت نوبت ورزش میشه ! اینقدر میدوننمون که دل و رودمون بالا میاد ! بعد نوبت بازجویی شدنه ! میریم  میشینیم سر کلاس ، این رو بعدا براتون میگم ! خلاصه میگذره تا نهار ! بعدشم چرت قیقوله و بعد میریم برا دیدن جومونگ ! عمو جومنگ رو که دیدیم نوبت شامه ! بعدشم نوبت سریال مسافران و رستگاران ٬ البته رستگاران  که دیگه فرت شد  ! بگذریم ! گفتگو ویژه رو هم نگاه میکنیم و بعد  فیلم سینمایی شبکه دو بعدم تهران بعد شبکه یک بعد... نمیفهمیم کی خوابمون برده !

 

* اونقت رو دل نمیکنید ؟! پس کی می خوابین ؟

 

+ هیچی دیگه اصلا نمی فهمیم کی خوابمون برده ! فردا روز از نو روزی از نو !

 

* شکنجنش کجا رفت ؟

 

+ این نامردا  جومونگ رو با  دی لی (تاخیر) پخش میکنن ! به جای حساس که میرسه نگه میدارن تا اعتراف بگیرن بعد دوباره میزارنش !

 

 

 

 

* بازجوها چه جورین ؟ ! خوبن ! بدن ؟

 

+ این یارو هست بهش میگن عمو تراب ؟ این خیلی آدم مزخرفیه ! نه سیگار میده نه میزاره یه چرت بخوابی ، تا میری تو چرت میزنه رو میز مغزت سوت میکشه ! اون کلاسه بود که گفتم ! الان میگم تا بدونی چه زجری رو متحمل میشیم !  از دست درس و مدرسه و هر چی دانشگاه در رفتیم گیر اینا افتادیم ، صبح تا شب برات فک میزنه ! کلی سند مند آورده که نمودنم اینا کار آمریکا و انگلیس و اینا بوده اما من تو کتم نمیره ! بابا به کی بگیم ما فقط اعتراض آروم کردیم ! سایلنت ! دو یو آندر استند ؟   * جانم ؟!    + بی خیال بابا !

 

*  بگذریم از جزئیات پرونده و جرمت  بیشتر بگو  ؟

 

 

 

+  ای بابا چند بار بگم ! ملت تو خیابون بودن یه نفر اومد گفت : پایی بریم چهارشنبه سوری ؟ ما هم از خدا خواسته گفتیم چرا نه ؟ کلا اجمعین چهارتا اتبوس ناقابل که اونم مشکل داشت رو آتیش زدیم ! تازه کلی هم باید از ما تشکر بشه !

 

* تشکر دیگه واسه چی ؟!!! لطفا بتوضیح !

 

+ بابا اینا چینیه ! اقتصاد کشور رو می خوابونه ! مرگ بر چین و سوریه !   * منظورت روسیست دیگه ؟  + آره همون روسیه ؟ مگه چه فرقی دران؟! بگذریم . این اتبوس ها نه گمرکی داشتن ، نه پلیس پلاکشون کرده بود ! نه مالیاتشون رو داده بودن ، تازشم چینی بودن داداش چینی ! آها یادم رفت آلایانده محیط زیست هم بودن ! جونم واست بگه که ! جاتون خالی یه ده بیستا سطل آشغال رو هم فرت کردیم !   * آخه سطل زباله رو چه کار داشتین ؟!    + بابا اینا روزی ، دو روزی یکبار خالی میشدن ! بوی آشغال ، گند و کثافت همه جا رو برداشته بود ، ملت مریض میشدن ، بد کردیم ؟ بد کردیم محیط زیست ، شهر ما خانه ما رو پاس داشتیم ؟!

 

* گفتن ظرف این یک ماه حساب بانکیت چند  میلیون پول اضافه شده !

 

+ بابا کار کردیم ! این همه در قبال ملت خدمت کردن مایه نمی خواد ؟ قرار بود شبی 800 تومن بدن نامردا زدن زیرش ! بقیشم که با لطف عزیزان نیروی خدوم انتظامی به فنا رفت !

 

* الان چه توقعی از مسئولین ، مردم یا بهتر بگم نظام داری !؟

 

+ گریه ! جوون داداش متنبه شدیم ! پولمون رو خوردن ! موتورمون رو آتیش زدن ! کتک خوردیم ! شکنجه شدیم ! این یارو که گفت بریزید تو خیابون راست راست میچرخه و به بدبختی ما می خنده ! آخ چرا ما رو گرفتین ! این یارو هست توی مجمع ... هست  ؟! پسرش اومده بود داشت سخنرانی میکرد ما هم اونجا بودیم ! گفت : 700 میلیارد خرج کردن برا مو... ! 400 میلیارد دادن برا ستاد رض... ! 300 میلیارد دادن برا ستاد کر... ! شد چقدر ؟! 1400 میلیارد ! این یارو بازجو هم اومد گفت : 400 میلیارد هم آمریکا کمک کرده ! این وسط  انگلیس و فرانسه و عزیزان شیخ نشین هم یه 300 میلیاردی کمک کردن ! شد چقدر ؟ حدودا 2000 میلیارد تومن ! به حساب دلار 1000 تومن میشه !... آهان 2 میلیارد دلار ! بابا پسر یارو از فرانسه کانتینر سلاح وارد کرد ! پسر طرف 18 تا روزنامه رو خرید ! با بی بی سی و سی ان ان ، فرانس 24 و العربیه قرار داد روز ی 8 ساعت برنامه بست !  اون یکی رفت انقلاب ساندویچی ! آخه ما مفلوک رو گرفتین ! خاک بر سر ما ! نه ! خاک بر سر شما !   *  زرشک چرا ما ؟!  + چی بهتون رسیده اومدین سراغ ما ؟!  برو گمشو !  همتون برید گمشید !  اینا شدن نخبه منحرف ما خاک بر سر شما ! شدیم اراذل استیجاری !

از مسئولین می خوایم بخاطر این ماه مبارک بی خیال ما بشن ! جوون داداش آدم شدیم . گریه .

 

 

 

 

* در آخر می خواستم سوالی ازت بپرسم . امیدوارم ناراحت نشی ! این قضیه نامه و تجاوز و ... اینارو که شنیدی،  راسته ؟ جایی نمیگم ! بگو جوون من راسته؟ !

 

+ ببین داداش کلامون رفت تو هم ! به ما می خوره رفته باشیم ساندویچی انقلاب ؟ یا بدون شوهر رفته باشیم لندن ؟! اونم ۴ سال !!! جوون داداش می خوره به ما  ؟! ببین داداش ! این یارو  جلو دانشگاه یه ضربه ناغافل خورد به ملاجش ! نن جونش براش خاطره ای چیزی از گذشتش تعریف کرده بوده ، زمان و مکان رو قاطی کرده به ما نسبت داده ! شایدم اثرات باختن به آرای باطله باشه ! در هر صورت برو بهش بگو ...

به خاطر بی ادبی طرف بقیش رو نزاشتیم !

فرت !

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

با سلام خدمت شما عزیزان

 

بسیاری از عزیزان بازدید کننده  ٬  اینجانب و دوستانم را مورد سوال قرار می دهند که چرا به " میر  "می گوییم  چیز !؟ چرا شعار معروف "  چیز  چیز   -  حرف زدنم بلد نیست "  یا شعار  " بعد بیست سال اومده هی داره  چیز چیز می کنه " رو بر زبان می راندیم ! جواب شما به فیلم مناظره احمدی نژاد - میر  بر می گردد که در زیر آمده است. برای سهولت در استفاده شما عزیزان این فایل با دو فرمت قرار داده شده است.

فایل زیر جواب سوال شما را خواهد داد !

 

چیز در چیز با فرمت 3gp  (مخصوص پخش در موبایل)

 

چیز در چیز با فرمت wmv  ( مخصوص پخش در مدیاپلیر)

 

 

پیشنهاد می شود از فرمت دوم (wmv) برای نمایش در کامپیوتر استفاده کنید.

لطفا ظرفیت داشته باشید و فحش ندهید ٬  یادتان باشد :  "  ادب مرد به ز  دولت اوست "

سایه عزت مستدام!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/27ساعت 5:1 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

مدت هاست که  یک مطلب طنز ننوشتم  ٬ خوندن یک مطلب طنز در یکی از سایت ها کلی به من  حال داد . خود اون سایت نوشته بود:

نوشته شده توسط یکی از بازدیدکنندگان !

راست و دروغش گردن خودشون ٬ خلاصه این ایده عالی ٬ قسمت  طنز مغزم  رو بیدار کرد . البته توی این مطالب به غیر از طنز چیزهای دیگری هم هست ! دنبال واقعیت و آدرس و کلیدواژه هم باشید . سرتون رو درد نیارم امیدوارم  با خوندن  این مطلب کمی کامتون چیز بشه ! ببخشید شیرین بشه.

علی سمیعی

 

 

 

 

 

 

موسوی قبل از مرگ :

ماجرا از اونجا شروع میشه که آقاي موسوي احساس میکنه به زودی به دیار چیز ! ببخشید فانی ! نه ! باقی خواهد رفت ! ایشان در لحظه مرگ خود همه رسانه ها رو به خانه خود دعوت ميكنه ، بعد از یک سخنرانی طولانی اعلام میکنه حق از دست رفته خودم رو در بهشت خواهم گرفت ! بعد  ميگه من حتما بعد از مرگ ميرم بهشت. مطمئن هستم !

 

 

 ــ شب اول قبر آقاي موسوي :

 

نكير و منكر پس از سوالهاي معمول در مورد خدا و دين و پير و پيغمبر ٬ رو به موسوي ميگن : آقا جان ! شما نامه عملت سياهه ! بايد بري جهنم !   موسوي : برو ببينم . تو نامه عملم چيز شده ؛ يعني دستكاري شده. من قبول ندارم!      نكير : اون كسي كه نامه عمل تو رو نوشته خدا مشخص كرده.    مورد اعتماد خدا بوده.    موسوي: نخير آقا جان! من ميگم دستكاري شده. شما هم بايد قبول كنيد.  

 

 

 

 

  منكر: آقا اينطوري حرف نزن. با اين حرفت داري نعوذبالله خدا رو ميبري زير سوال. با اين گرز ميزنم تو سرت ها!!!    موسوي: آقا فضا رو چيز نكنيد؛ يعني امنيتي و نظامي نكنيد. همين شما ها هستيد كه با اين كاراتون فضاي اختناق و چيز رو؛ يعني ديكتاتوري رو  بوجود مي آوريد. حالا كه اين طور شد من اصلا خدا رو هم قبول ندارم. بايد يه كميته چيز ياب، منظورم حقيقت يابه، تشكيل بشه كه بيطرف باشه.    نكير خطاب به منكر: ميگم اين يارو يكي دو تختش كمه ها ! اين مثل اينكه حاليش نيست  اينجا آخر خطه ! هنوز هم كلش بو قرمه سبزي ميده.   موسوي: آقايان در گوشي صحبت كردن از نظر اسلام مشكل داره. من خودم يادمه كه امام (رحمه الله) يه روز به من فرمودند: موسوي جون. من گفتم بله آقا. اجازه بديد دستتون رو چيز كنم؛ يعني ببوسم. ايشون نگذاشتن. بعد به من گفتند . . .(در همين هنگام نكير و منكر صحبت مير را قطع ميكنند ) !

 

 

 

 - نكير و منكر ( با عصبانيت) : مرتیكه نفهم !  اينجا انتخابات نيست ! قيامته ! آخر خطه ! حالیته ؟!  موسوی رو به این دو موجود میکنه و میگه : ادب مرد به ز دولت اوست ! بعد در ادامه میگه : آقا قانون چيزه، يعني قانونه. قيامت و انتخابات نداره . شما ها همتون قانون گريز هستيد. اصلا آقا از وقتي كه همين دار و دسته شما بحث قيامت رو در جامعه مطرح كرد يك فضاي فوق امنيتي در جامعه ايجاد شد كه اميد به چيز مردم، يعني اميد به زندگي مردم خيلي كم شد. شما كه همه دنيا هم دست خودتونه. هر كار بخواهيد ميكنيد.   موسوي(در حالي كه با نگاه خود به دنبال دوربين ميگردد  تا با انگشت چشم فیلمبردار رو در بیاره ادامه ميدهد) :

 

 

 مردم من اگر خدا ميشدم اين اخلاقها رو از جامعه چيز ميكردم ؛ يعني در واقع حذف ميكردم. من اين قيامت رو برميداشتم. اين اصلا توهين به انسانيت و بشريت و خلاف چيز بشر، يعني حقوق بشر است. چه معني دارد كه شما اين جوانها رو ستاره دار ميكنيد؟  مهر میزنید روی پیشانی مردم ! چرا دو دستگي ميكنيد؟ خودي و غير خودي و بهشتي و جهنمي ميكنيد؟ 

  نكير و منكر همينطور هاج و واج و در نهايت عصبانيت به موسوي نگاه ميكنند. در همين حال نكير ميگويد: حالا چند لحظه خفه خون بگير تا يه چند تا پرونده از كارهايي كه در زمان زنده بودن كردي بهت نشون بديم.  نشون بديم؟ بديم؟ و چند تا از كارهاي زشت و بد بد جناب مير به ايشون نمايش داده ميشود. بعد منكر ميگويد حالا بگو. حالا چي؟ ناگهان مير كه شديدا از اين كار نكير عصباني بود با لحني كاملا مضطرب و عصباني گفت: شما ها خجالت نميكشيد پرونده ي همسر بنده رو ( ببخشيد اينجا اشتباه لپي بود، «پرونده ي بنده» صحيح است) رو گرفتين جلوي من و نشون من ميدهيد ! شما به جاي اينكه بياييد براي مردم پروند سازي كنيد بريد يه فكري به حال چيز سالي ، يعني خشكسالي و اين سيل و زلزله هايي كه همش از سوء مديريت شما حاصل شده بكنيد. اصلا من به خاطر همين مشكلات و احساس چيزي كه كردم ؛ يعني احساس خطري كه كردم به اين دنيا اومدم كه جلوي اين چيزا رو بگيرم. من نميدونم اين حضرت باري تعالي به جاي اينكه حضرات عتيد و رقيب را بگذارند تا ملت رو بپايند، بروند يه فكري به حال مديريت اين دنيا بكنند.

بعد خودش رو جمع جور میکنه دوباره دنبال دوربین میگرده ! بعد با صدایی شبیه پچ پچ میگه : البته اينها همش ناشي از چند نكته در مديريت است از جمله : ۱-ماجراجويي و بي ثباتي ۲- رفتارهاي نمايشي و قهرمان نمايي و شعاري ۳- خيالبافي و خرافه گرايي ۴-خلاف گويي و پنهان كاري ۵- خود محوري و قانون گريزي ۶- افراط و تفريط و ... و بنده آمده ام كه با اينها چيز كنم، يعني مقابله كنم. و.... ماجرا کماکان ادامه دارد تا قیامت کبری بر پا می شود .

 

 

 

 

چند هزار سال بعد پس از رسيدگي كامل به پرونده همه انسانها از جمله آقاي موسوي. مير  در حالي كه با غل و زنجير به دست و پايش روانه جهنم است در حال داد و فرياد است: آهاي مردم. اينجا همه ديكتاتورند. دارند من را با زور ميبرند جهنم. شما اميد خودتون رو از دست نديد. من باز هم از توي جهنم با شما ها صحبت خواهم كرد و بيانيه خواهم داد. البته اينجا خيلي از دنيا خفقان تره. اينجا تمام رسانه ها دست خودشونه. اصلا نميگذارند ما حرف بزنيم. آزادي بيان وجود ندارد. روزنامه هم كه ميخواهيم بزنيم تو اين همه آتيش ميسوزه ! شما اميدتون رو از دست نديد. من در پل صراط انشاا... در جمع پرشور شما براي شما صحبت خواهم كرد و يكسري حقايق رو خواهم گفت ! من چند تا خاطره هم از امام (ره) دارم كه بعدا ميگم مايه عبرت اينها بشه. همينطور كه موسوي در حال نطق كردن بود دهن او را با سيمان پر كردند و به جهنم بردند...

 در جهنم

 جناب میر که دید اینجا اوضاع خیلی جدیه با لحنی ملتمسانه گفت : اگر میشه یک فرصت دیگه به من بدید تا چیز کنم ٬ جبران کنم ، ملکه عذاب میر گفت : هر کاری خواستی کردی اینجا به کسی وقت نمیدن ! میر به پشت سرش نگاهی انداخت و دید دوستان دنیا ، همون هایی که بهش می گفتن برو جلو ما پشت سرتیم دارن میان ! یعنی دران میارنشون ! از یکطرف خوشحال و از طرف دیگه نارحت بود . بعد با صدای بلند فریاد زد : من یک  چیز دیگه می خوام ! فرصت خدا .   فرصت می خوام !  پشت سری هاش هم به تبعیت از اون گفتند : همینه همینه ! ارتش سبز همینه !  ملائکه عذاب حیران این جماعت پر رو شده بودند . در حالی که همه آماده اجرای فرمان عذاب بودند ناگهان دستوری از حضرت حق رسید . یک فرصت دیگه به اینها میدهیم . با شنیدن این خبر همه فریاد خوشحالی زدند و لحظاتی یادشون رفت کجا هستند ! خلاصه قرار شد از همه آزمونی گرفته بشه – آزمون به این شکل بود که از هر نفر یک سوال پرسیده میشه و جواب اون سوال در چند گزینه مشخص شده ،  باید گرینه صحیح رو بزنند تا از عذاب نجات پیدا کنند !

 جلسه آزمون در جهنم !

بعد از چند ساعت سوال ها آماده شد و همگی روی صندلی هاشون نشستند . سوال ها کنار دستشون روی زمین گذاشته شد . بعد یکی از ملائکه اعلام کرد زمان شما یک ساعته . شروع کنید :

میر به آرامی خم شد و برگه رو برداشت .

یک فکری کرد بعد با خودش گفت این مسئله چقدر آشناست !

سوال : نرخ تورم سال ۸۸ ٬ در ماه اردیبهشت و خرداد نسبت به همین زمان در سال ۸۷ چند درصد بود ؟

توضیح : گزینه " ه " انحرافی می باشد 

الف - ۱۵ ٪

ب- ۱۵ ٪

ج- ۱۵ ٪

د- موارد الف - ب - ج  صحیح است.

ه- نن جوون کروبی میدونه

و- غلط کردم

 میر سخت به فکر فرو رفت بعد که دید نمی تونه مسئله رو حل کنه یک نگاهی به بقل دستیش انداخت ! شیخ سخت به فکر فرو رفته بود . میر هر چی ایما و اشاره میداد کارگر نشد که نشد.

 

 

 

شیخ  سوال رو پشت سر هم می خوند اما چیزی متوجه نمی شد .

 

سوال : در عبارت « دول الخليج العربيه » كلمه "  العربيه "  به كدام گزينه بر ميگردد؟

توضیح : گزینه " واو " انحرافی است !

 

الف- دول

ب- دول

ج- دول

د- دول

و- غلط كردم

ه- ساير موارد

ی- شهرام جزایری

توضیح  اضافه : اصحاب کهف همین الان دارن دنبالت میگردن دهنت رو آسفالت کنند بشین عین بچه آدم جواب رو بنویس !

شیخ  سر سوال فکر میکرد . عرق از سر و صورتش می ریخت اما انگار جواب یادش نمی اومد ! ! !

بعد میر متوجه شد شیخ داره چشمک میزنه . میر که کلی خندش گرفته بود گفت : سوال چیه ؟ شیخ سوال رو رسوند !

میر گفت : این که کاری نداره ! اما نمی گم تا تو بگی !

شیخ چونش رو گرفت بالا  گفت : بنازم به هوشت ! نه اول تو اردبیل رو بگو بعد من جزایری رو می گم ! میر دید وضع این بابا خیلی خرابه و حسابی قاطی کرده ! ولی دلش به حالش سوخت و خواست جواب رو بگه  اما قبل از اینکه بتونه بگه  ملکه عذاب جلوی دهنش رو بست . میر کلی سر و صدا کرد تا ملکه دوباره دهنش رو باز کرد و گفت : چته ؟ میر خطاب به ملکه عذاب گفت : چرا جو  رو  چیز می کنید ؟ خراب  می کنید !؟ ملکه گفت : دستات باز هستند اما اگر حرف بزنی دهنت رو با بتون آرمه میبندم !

میر زیر لب گفت : یارو  رفت عراق آمریکایی ها چیز زدن تو هواپیماش حالا اینها اومدن چیز  ما رو گرفتند ٬ همین ها قیمت سیمان رو خراب کردند وگرنه توی بد بخت بتون از کجا می آوردی ؟   و... ملکه عذاب با  عتاب گفت : دکتر ! مهندس  ! خف میدونی یعنی چی ؟!

در این هنگام شیخ از فرصت استفاده کرده  و یه نگاهی به پشتش انداخت !

 

 

 

 

شیخ یه نگاه به برگه خانومش انداخت ، یادش نمی اومد کجا ولی این سوال هم براش آشنا بود .

سوال : رابطه برج اختاریه با مستاجری شما چه بود ؟

الف- ارث بابام بود

ب- رابطه ندارند

ج- رابطه دارند

د- شیخ میدونه

و- بنیاد شهید میدونه

ه- غلط کردم

ی- موارد الف – ب – ه – و  غلط است

ملکه متوجه شیخ شد و گفت : یا شیخ ! برگرد ! اینجا دیار باقیه ! دیار فانی تموم شد !

میر که میدید آب از سرش گذشته برگشت حرکت شیخ رو تقلید کرد . انگار از هیچ چیزی درس نمی گرفت به پشت سرش نگاه کرد . خانومش سخت در حال فکر کردن بود .

 

 

 

 

 یه نگاهی به ورقه خانومش انداخت و سوال و جواب ها رو دید :

سوال : رابطه دکتری علوم سیاسی با رشته هنر چیست ؟

الف- رابطه ای ندارد

ب- دکتری قلابی است

ج- پارتی بازی شده  

د- بی بی سی میدونه

ه- شیرین عبادی میدونه

و- موارد الف – ب – ج – د

ی – خیلی هم مربوطه

میر بعد از کلی فکر کردن به شیخ نگاهی انداخت بعد گفت : این اصلا قبول نیست ؟ ملکه عذابش گفت چرا ؟ دوباره کجا تقلب شده !؟ میر گفت : سوال شیخ چیزتره ! راحت تره ! اصلا قبول نیست ! اینجا فضا بشدت پلیسی - امنیتیه ! من تمرکز ندارم !  من قبول ندارم ! ملکه عذاب که دیگه حسابی جوش آورده بود گفت : با اینکه که پدرم رو در آوردی ولی باشه . گزینه " واو " هم نیست ! میر دوباره به برگه نگاه کرد و به فکر فرو رفت . هر چی فکر می کرد چیزی یادش نمی اومد . سخت به فکر فرو رفته بود که صدایی توجهش رو جلب کرد .

سر و صدایی انتهای سالن رو ملتهب کرده بود  !

 

 

 

 

 

دکتر " خ " :

این چه سوالیه ! شما همه اصول جامعه مدنی  رو آتیش زدید ! جمهوریت از بین رفت ، کودتای مخملی یعنی چی ؟ یعنی همین دیگه ! اصلا میدونید یکی از اصول مبنایی دموکراسی در لیبرال دموکراسی تحقق آزادی های مدنیه ؟!  ملکه بالا سر دکتر " خ " هاج و واج به خط سیاه ریش طرف زل زده بود و متوجه نمیشد این بابا چی میگه ! ملکه که کلی عصبانی شده بود داد زد  " هو " یارو !!!   هنوز ملکه حرفش تموم نشده بود که دکتر " خ "  داد زد ! شما مگه چند نفرید که  هو میکنید !  آقا آدم باش !  ملکه گفت : مثل اینکه تو هم یه تختت کمه !   دکتر " خ "  داد زد : کاری نکنید بدم بیرونتون کنند ها !   بعد که نطقش تموم شد و متوجه شد اینجا کجاست  . ملکه با آرامش گفت : کمکت می کنم ! اما خیلی دکتری بابا  ! دکتر "  خ " با ناراحتی  به ملکه نگاه کرد و گفت : گروه فشار ! فاشیست مزدور ! اینجا هم دموکراسی  پایمال میشه ! ملکه گفت : چی داری زیر لب وز وز می کنی ؟ حیف گفتند فعلا تا پایان آزمون باهاتون را بیایم وگرنه !

ملکه دوباره تکرار کرد : می خوای کمکت کنم یا نه ؟!

دکتر " خ "  که چشماش از خوشحالی برق میزد دست ملکه رو با خوشحالی فشرد و گفت بزار سوال رو بخونم . بعد سوال رو خوند .

سوال :  فرق بین دو پیشوند  " دانشجوی فلسفه " با " دکتر " چیست ؟

الف-  فرق می کند

ب- مسلما فرق می کند

ج – حتما فرق دارد

د- هر چی شهید آبراهام لینکلن بگه

و- هر چی دموکراسی بگه

ه- موارد الف – ب – ج صحیح می باشد.

ی -   گزینه های   د - واو    انحرافی است خنگ !

 ملکه گفت : ببین دکتر جون ! جواب  بین گزینه " ه "    و   " ی " است  ! دکتر " خ "  که انگار هنگ کرده بود گفت : یه سوال دیگه بدید . بعد از چند دقیقه یک ملکه دیگه اومد و برگه دیگری به ملکه بالا سر دکتر " خ " داد . ملکه هم گفت : بیا اینم سوال جدید ! دیگه این رو ننویسی می فرستیمت آشوویتس کنار هیتلر و ابطحی  !

سوال :  شعار  " گفتگوی تمدن ها " چه نتیجه ای برای بشریت داشت ؟

الف -  هیچ نتیجه ای نداشت

ب- جنگ تمدن ها

ج-  رفتیم  سیتی صفا !

د- از بیلدربرگ بپرسید

و-  فقط ایتالیا !

ه- موارد الف – ب – ج صحیح می باشد

ی- گزینه " واو " و همین گزینه انحرافی می باشد !

 

دکتر " خ " یک دستی به ریشش کشید بعد سرش رو با نا امیدی بلند کرد و گفت : حقوق بشر ... اینجا ملکه دهانش رو دوخت و نشوندش سر جاش . دکتر " خ " که انگار آب سرد ریخته بودن سرش نشست و به برگش خیره شد ! اونطرف سالن ملکه عذاب  دکتر  " ر "  با اخم به فرمانده نگاه میکرد !

 

 

 

 

دکتر " ر " در حالی که به ملکه عذابش خیره شده  بود داشت از احتمال حمله آمریکا و اسرائیل ، دولت فدرال ٬ سبزوار و ...  سخنرانی میکرد ! ملکه که عین خیالش نبود که این  بابا چی میگه گفت : استاد ! دکتر ! وقتت داره تموم میشه جواب رو بنویس ،  ببرمت بهشت ! بعد زیر لب گفت : عمرا !   دکتر " ر " دوباره به برگه نگاه کرد و مثل بقیه به فکر فرو رفت ! انگار جواب یادش نمی اومد !

سوال مربوط به دکتر " ر "  :

رابطه مابین مافیا و سیگار چگونه تعریف می شود ؟

الف – مارلبرو میدونه

ب- رابطه ای ندارند

ج- از روغن نباتی  "نرگش شیراز" بپرسید !

د- من رابطش بودم

و- گزینه ب  انحرافی می باشد .

دکتر " ر " هم مثل بقیه جواب یادش رفته بود . یه نگاه به بقل دستیش انداخت دید دکتر " ت "داره تند تند با خودش پچ پچ میکنه !

 

 

 

ملکه بالا سر دکتر "ت" داشت داغ میکرد ! طرف در حالی که ژست بی طرفی گرفته بود با همون سرعت همیشگی در بیان کلمات می گفت :  چرا اینجا تهویه نداره ! علم اقتصاد میگه فرمول شما برای ما جواب نمیده ! یعنی چی که دولت همش یکطرفه قضاوت میکنه ! بعد یه فکری کرد و گفت :  بالاخره فردا گذرش به پارلمان میفته ! تو وزیر نمی خوای ؟ ملکه دکتر " ت " یه نگاهی به آسمون انداخت و گفت : دیگه از اینا دیونه تر نبود بدی ما ؟ دکتر " ت" با خودش پچ پچ   میکرد و بعد از چند لحظه گفت :خوب مسئله چی بود ؟ بعد به برگش خیره شد و مثل بقیه در فکر فرو رفت !

سوال مربوط به دکتر "ت"  :

فرق مابین نقد و تخریب چیست ؟

الف- فرقی ندارد

ب- همش فرقه

ج- الف قامت یار

د-معلومه که فرق دارند

و- هر چی احمدی نژاد بگه برعکسش درسته

ه- نقد یعنی نقاط قوت و ضعف رو با هم دیدن – تخریب هم خودت میدونی  !

ی-  به بورسیه انگلیس ربطی نداره !

توضیح : نامه حلالیت قبول نیست ! جواب رو بنویس !

وسط سالن یک ملکه بود که مرتب در حال جنب و جوش بود ، یک دیکشنری ( لغتنامه ) فارسی دستش گرفته بود و با یک نفر  بحث می کرد !   

 دکتر " لام "  : فکر نکنید دُر غلطان را با شکلات و آبنبات هجویه شما عوض خواهم کرد ، تمام قرائن نشان میدهد کار هر ملکی با قانون راست می شو د نه با پیشینه عملکردی امثالهم که در خط فکری شما غوطه ور است . چهارتا  لولو  گذاشتند بالای سر ما فکر کرده اند آبنبات میگیریم ، دُر غلطان می دهیم ! این خیال پوچیست که در قهقرای فکر زوال زده شما جرقه ناموزون  زده اما هرگز به بوته آزمایش گذاشته نشده تا صحت آن معلوم گردد !  ملکه عذاب به سرعت کتاب را ورق می زد ، به یک کلمه می رسید آن را یادداشت می کرد ، به طرف نگاه می کرد دوباره ورق میزد و کلمه بعدی را یاداشت میکرد ، گذشت زمان ملکه رو آتیشی تر میکرد تا اینکه کتاب رو بلند کرد و   زد زمین !  آقای دکتر  " لام " با دیدن این صحنه  یکباره ساکت شد ! ملکه گفت : مخم به فنا رفت جواب سوال رو بنویس ! طرف سرش رو برد توی برگش و زیر لب گفت : در منتها علیه این قضیه این منافع عمومیست که در محاق تساهل برخی عوام فریب آبنبات دزد  ... ملکه اینبار گرز بزرگی را از پشتش بیرون آورد و گفت : استاد زیپ رو میکشی یا بکشم ؟

 

 

 

 

 

سوال آقای دکتر  "لام"  :

در جمله زیر منظور از کلمه " لباس شخصی ها " چیست ؟

ما از ورود لباس شخصی ها به صحنه اغتشاشات نگرانیم .

الف- کسانی که لباساشون رو خودشون خریدند

ب- لباسشون رو باباشون نخریده!

ج- وام صد میلیونی گرفتند !

د- ویلای 500 متری در پاسداران ، خیابان بوستان دهم ، پلاک 110

و- سیبیل یعنی 30 بیل نه 130 بیل !

ه- کسانی که یه زمانی ایثارگر نامیده میشدند اما حالا به گروه فشار و لباس شخصی معروفند!

ی-  خارج از دستوره ، صداش رو قطع کنید !

توضیح : در تعدیل سوال فوق الذکر ، به گزینه  " ه  " توجه بیشتری فرمایید !

اون هم مثل بقیه به فکر فرو رفت و بعد از چند دقیقه گفت :  لولو ! هی لولو ! سوال من بی ربطه باید عوض بشه ! ملکه بلافاصله برگه اول رو برداشت یک برگ دیگر جایگزین کرد . دکتر  " لام " به برگه جدید نگاه کرد اما شرایط فرقی نکرده بود .

سوال : آبروی یک   " مومن " یا به صورت قلیل تر   " مسلمان " برای خداوند چقدر مهم است ؟

الف-  تا موقعی که نرود  توی کابینه احمدی نژاد !

ب- تا وقتی که دوم خرداد بود و دولت یک آبنبات ( پاپاسی – ریال- درهم – شکل- شاهی  ) به صدا و سیما نمی داد !

ج -  به اندازه آبروی خود پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم )

د – به اندازه چند ورق پاره به نام مدرک !

و- به اندازه رضایت بعضی ها

ه- به اندازه ویلای پاسداران ، بوستان دهم ، پلاک 110

ی- به اندازه یک خونه رهنی فسقلی توی پایین شهر !

توضیح : در منتها علیه غلطان مغزت به جیم نگاه بهتری بنداز شاید خدا به تو رحم کنه !

دکتر "لام"  با خجالت به گزینه ها نگاه میکرد و به گذشته اش فکر می کرد ، شاید این همان کاری بود که بقیه می کردند ! همون جور که با مدادش ور میرفت زیر چشمی به یک جمع که کنار هم نشسته بودند و با هم مشورت میکردند نگاه میکرد .

 

 

 

 

فرزندان آقای " ه " اون بقل مقلا نشسته بودند و با هم در حال مشورت بودند ، چند ملکه اون وسط داشتن اینا رو از هم جدا میکردند اما انگار نه انگار ! تا اینکه یک ملکه بسیار بد هیبت از آسمان فرود آمد و با صدایی بلند همه را سر جایشان نشاند ، بعد گفت : شما پروندتون خیلی سنگینه بشینید از وقتتون استفاده کنید ! بعد همه با ترس و لرز به برگه هاشون خیره شدند !

سوال مشترک برای مُح – مَه – یا  – فاط  و فاء  این بود :

سوال : آقازادگی یعنی چه ؟

الف- باغ پسته ای که سال ۱۳۵۷ در آن انقلاب شد!

ب- یعنی ارث آقام

ج- یعنی کسی که ننه زاده نیست !

د- یعنی خون مردم توی شیشه

و- ویلای شمال – معدن مس – زمین کیش –  استات اویل – کرباسچی – جنایت و قارت اموال عمومی -نفت 7 دلار –زمین 400 هکتاری – 1000 هکتاری – 100 هزار هکتاری

ه- رابطه به جای ضابطه

ی-  پدر ملت رو در آوردن

توضیح  سوال فوق : عمرا بزاریم شما رنگ بهشت رو هم  ببینید ! حالا بشینید فکر کنید چرا ؟ در ضمن بابا و مامانتون ته جهنم منتظرتون هستند ! چشم انتظاری بد چیزیه ! زودتر بنویسید !

ملکه بالا سر  "یا " متوجه شد "یا" بهش اشاره میده بیا ، بعد گوشش رو برد جلو تا ببینه چی میگه این بشر پر رو  ! "یا " گفت : ببین جواب رو بگو من هم میگم آقام وساطت کنه بری مامور بهشت بشی ! مامور یه نگاه به "یا " انداخت و گفت : پاشو پاشو وقت تلف نکن ! تو آدم بشو نیستی ! اینجا هم می خواد مخ من رو بزنه !  "یا" به داش غلام که اون جلو با خانومش در حال حل مسئله بودند نگاه کرد و ساکت شد !

 

 

 

 

داش غلام حسابی در حال تلاش بود . خانومش هم بهش کمک میکرد اما جواب توی چند گزینه گم شده بود .

سوال داش غلام  :

رابطه اشک تمساح با رشت الکتریک و شهرداری تهران در چیست ؟

الف- رابطه ای ندارند

ب- همش رابطست

ج- شیخ میدونه

د- کارگزاران میدونه

و- بانک پارسیان و اقتصاد نوین میدونند

ه-  اصولا تمساح آدم میشه ولی من نه !

ی- دانشجویان ستاره دار میدونند

 توضیح : زور نزنید شما هم باید برید اروپای  جهنم !

یکی از ملائکه در حالی که چُرتش گرفته بود متوجه کشیده شدن رداش شد ! یه یاوریی می گفت بیا پایین ! سرش رو آورد پایین تا ببینه چی میگه این خوش تیپ ! یارو گفت : ببین رئیس این دانشگاه کیه ؟ می شناسمش ؟ می شناسیش ؟  بیین اگه کمک کنی میفرستمت عضو هیئت علمی دانشگاه بعد با چند دکترا و ویلا بهت حال میدم ! ملکه بهت زده به این یارو  نگاه میکرد و گفت : فکر کنم تو یکی هنوز نفهمیدی کجایی ؟! جوابت رو بنویس دکتر !

 

 

 

 

دکتر " ج " سرش رو انداخت تو برگش و فکر کرد !

سوال : دانشگاه آزاد اسلامی یعنی چی ؟

الف- دروغ سه کلمه ای اول تا آخر دنیا !

ب- حکومت خودمختار خاندان بعضی ها

ج- کارخانه چپاول پول از جیب محرومان

د- 126 هزار میلیارد ورق پاره به قیمت خون ملت

و- کارخانه جعل مدرک 

ه- ستاد بر اندازی دولت احمدی نژاد

ی- صندلی چسبیده به تو

توضیح : شما به عنوان بزرگترین زمین دار جهنم راه فرار نداری ! زور نزن !

 اون ته سالن باز شلوغ شده بود !

 " ن - ن "  که بغل دست دکتر  " خ "  نشسته بود اشاره داد سوالت رو بگو تا من هم بگم یه جوری حلش کنیم .

دکتر " خ "  سوال رو  گفت  ،  اما " ن - ن "  نتونست فهم کنه چی میگه ! بعد نوبت " ن - ن "  شد که بگه  اما ملکه مچش رو گرفت و گفت : دکتر جون گفتگوی تمدن ها اینجا جواب نمیده ! این رقیبت بوده ٬ رفیقت بوده ! نمیدونم هر چی بوده الان تقلب ممنوعه ! بشین سوالت رو حل کن !

 

 

 

 

 

سوال " ن - ن" :

منظور از جمله زیر چیست ؟

 آقای موسوی آقای "ن"  الان چه جوری داره زندگی میکنه ؟!

الف- منظوری نداره

ب- منظوری داره

ج- منظور ویلای 800 متری قلهک بود و ...

د- یه چیزی پروونده  منظوری نداشته

و- منظور در آمد میلیاردی ایشان و اطرافیان بوده از ... 

ه- شاید منظور ویلای 500 متری دکتر " رو حا "  در ولنجک بوده اما اشتباهی گفته "ن" !

ی-غلط کردم

 توضیح : زودتر بنویس بچت اون ته " النار " منتظرته !

 

 

دکتر " ق" ساکت یه گوشه ای کز کرده بود و هیچی نمی گفت : ملکه عذابش که دید این طرف خیلی ساکته رو بهش کرد و گفت : دکتر-مهندس-سردار-سرلشگر-خلبان-شهردار ... بعد با خنده ادامه داد به چی فکر می کنی :

دکتر "ق" گفت : اهالی جهنم برای تردد مشکلی چیزی ندارند ؟ ملکه گفت : نه خودمون میبریمشون و میاریمشون ! دکتر گفت : ولی میشه اینجا یک خط : بی آر تی " حسابی زد ! ملکه گفت : مترو چطور ؟ مترو هم میشه ؟ دکتر گفت : آره فقط دولت بودجه لازم رو تامین نمیکنه ! ملکه گفت : تو جواب رو بنویس من خودم میبرمت با مالک دوزخ صحبت کنی تا ما هم از این وضعیت مشقت بار خلاص بشیم !

 

 

 

دکتر به برگش نگاهی انداخت و ساکت شد :

سوال : در این جا معنای لغوی  " من " یعنی چی ؟!

در انتخابات سال هزار و نهصد و خورده ای در هند " من " حزب خانم گاندی رای اکثریت را آورد و ...

الف- ۳۰۰ میلیارد گم شده پیدا شده !

ب- ۷۰ میلیارد پول یک خط  " بی آر تی " به ساختن منوریل می ارزید!

ج- ۷۰ میلیارد خرج انتخابات سال ۸۴ کردی ! نوش جونت !

د- شهردار- خلبان - مهندس -سردار - دکتر بودن یعنی " من "

و- ضد دولت هر چی بگی گل گفتی !

ه - همه اشتباه میکنند غیر از " من " !

ی- تهران یعنی : سنگ فرش بالا شهر - آبنمای موزیکال بالا شهر - اصولا تهران همون بالا شهره !

توضیح : این من غیر از تو هیچ کس دیگه ای نیست !

 

 بعد از چند دقیقه صدای زنگ پایان وقت زده شد ! میر به صندلی شیخ   نگاه کرد اما دید خبری از شیخ نیست . متوجه شد نوبت خودشم الان فرا میرسه برای همین گفت : من به همه اعلام میکنم این آزمون باید ابطال بشه ! اینجا تقلب شده ! سولات جهت دار هستند و ... ملکه عذاب با تعجب به میر نگاه میکرد تا اینکه احساس کرد علاوه بر دوتا شاخش دوتای دیگه هم داره در میاد ! میر به شاخ های در حال رشد ملکه نگاه میکرد و با بالا رفتن شاخ ها صداش رو پایین تر می آورد ! تا اینکه کاملا ساکت شد. ملکه گفت : وقت تمومه عزیزم ! بریم ؟! بریم ؟!

اینجا بود که میر با وحشت از خواب پرید ! صدای خر و پف پرفسور (همسرش) مثل خرناس گاومیش  اتاق رو برداشته بود. بلافاصله یاد خواب افتاد. با خودش گفت : اشتباه کردم . باید برگردم . میشه . بعد دوباره گفت معلومه که میشه !  خدا بزرگه ! حتما میشه ! بعد همون موقع رفت سراغ صندق توی زیر زمین ، در صندوق رو باز کرد ، بوی گلاب همه جا رو گرفته بود ، چفیش رو برداشت و بو کرد ، بعد اشک توی چشماش حلقه زد ، یه نگاهی به لباس خاکی توی صندق انداخت ، چند لحظه خیره به لباس نگاه کرد ، یاد بیانیه های بی سرو تهش افتاد ، سرش رو به نشانه پشیمونی تکون داد وبعد زد توی سرش ، لباس ها و پوتینش رو پوشید ، وقتی  می خواست از خونه خارج بشه ، متوجه چند نفری شد که پشت سرش بی صدا وایساده بودند ! برگشت دید پرفسور و برو بچس با تعجب دارن بهش نگاه میکنند ، در رو  باز کرد و با سرعت زد بیرون ، صدای کجا کجای ؟ توی خونه بلند شد اما میر تصمیمش رو گرفته بود ، با سرعت خودش رو به خیابان اصلی رسوند و اولین تاکسی رو سوار شد ، اولین تاکسی رو سوار شد و گفت برو بیت آقا !   راننده متوجه میر شد زد روی ترمز و با تعجب گفت : تو ؟! بعد دوباره گفت : مهندس شما کجا اینجا کجا ؟! مهندس گفت برو بیت آقا  همین ! راننده که حالا مثل ابر بهار گریه می کرد گفت به روی چشم . خدایا شکرت ٬ میدونستم نمیزاری این بندت بره جهنم !  میر به کوچه های خلوت شهر خیره شده بود ، شبنم روی شیشه ماشین نور چراغ های رنگی شهر رو میشکوند و منعکس میکرد ، میر مصمم بود جبران کنه  .

کاش اینجوری میشد . کاش ! 

 

 

 

 

و در آخر :

  

 با خبر شدیم یکی از اعضای متهم به کودتا ( معروف به مخمل ) در مصاحبه ای مفصل با خبرنگاران داخلی و خارجی اتهامات وارده نسبت به خود را رد کرده و توضیحاتی پیرامون حوادث اخیر ابراز داشته ! 

این مصاحبه که در جوار خانه  "مادر بزرگه" برگزار شد حواشی نیز داشت که از ذکر آن معذوریم !

بعضی از عوامل کودتاچی این اقدام را به فشارهای وزرات اطالاعات نسبت داده و این اعترافات را نوعی فرافکنی نسبت به اصل ماجرا تفسیر کرده اند !

خبرنگار بی بی سی گزارش داد : گویا روند اعترافات و افشاگری ها پایانی ندارد !

 

 

 تصویر  کاملا گویای اوج ندامت و پشیمانی این عنصر کودتای مخملین می باشد !

 

 

مخمل، گربه ی "خونه مادر بزرگه" اعلام کرد از کساني که با  تلاش براي راه انداختن انقلاب مخملي در ايران سعي در بدنام کردن نام او داشته‌اند، شکايت مي‌کند.
مخمل در مصاحبه‌اي خبري که کنار خونه مادربزرگه برگزار شد، درباره محتواي شکايت خود توضيح زيادي نداد اما به عوامل انقلاب مخملي توصيه کرد دفعه بعد براي انقلاب کردن سراغ شخصيتهاي  ديگر مثل پينوکيو، سگ آقاي پتيبل،  خر شرک، گاوهاي حنا دختري در مزرعه، و کره‌الاغ کدخدا بروند.
مخمل همچنين به‌شدت داشتن هرگونه نسبت نسبي با مخملباف‌ها را رد کرد اما اين احتمال را  که درپي وقايع اخير نسبتهاي سببي بين او و آنها بوجود بيايد، رد نکرد.
مخمل همچنين خبر منتشر شده درباره دستگيري  هاپو کومار  همزمان با دستگيري کارمندان ايراني سفارت انگليس را تکذيب کرد و گفت هاپو کومار ايراني نيست ولي باشرف‌تر از اين حرفهاست!
مخمل همچنين از سالم ماندن خونه مادر بزرگه در اغتشاشات اخير  خبر داد و گفت : اين مسايل مربوط به خيابانهاي تهران بوده و چون از کوچه پس‌کوچه‌‌هاي اطراف خونه مادربزرگه و ديگر در و دهاتي‌ها چيزي به حضرات و دوربين‌هاي سي ان ان و بي بي سي نمي‌ماسد، آن طرف‌ها خبري نبود.
او سپس در پاسخ به اين سوال که " آيا فکر نمي کنيد مادربزرگه بخاطر سهام عدالتي که رئيس جمهور به او داده، دوباره به او راي داده ؟ " گفت: به اين خاطر نبوده، اما گيرم که به اين خاطر بوده باشد؛ کسي حرفي دارد؟
مخمل همچنين گفت: من در زمان تبليغات به نوک سياه و نوک طلا که به نوکهای‌شان روبان سبز مي‌بستند و بعد از ظهرها مي رفتند ميدان ونک ٬ مي‌گفتم : شما دو تا که به سن راي دادن نرسيده‌ايد چرا مي‌رين تو اين خيابونا؟
وي در پاسخ به  پرسش يک خبرنگار مبني بر اين که جواب نوک‌سياه و نوک طلا به اين خواهش چه بود؟ گفت: جوابي ندادند و رفتند ولي من فکر مي‌کنم يکي از عوامل (البته فقط يکي از عوامل) که باعث شد يک عده درباره تعداد طرفداران‌شان خيال برشان دارد همين وروجک‌ها و امثال آنها بودند که من اين موضوع را به گل‌باقالي خانم هم گفتم ولي  ايشان هم شخصا دل پردردي داشت.
در اينجا يکي از خبرنگاران از مخمل پرسيد: آيا شما فکر نمي کنيد کلمه سبزه  در اين بيت شعر که "خونه مادر بزرگه حرفاي تازه داره.... خونه مادر بزرگه گياه و سبزه دارد" به نوعي حمايت از يک کانديداي خاص را تداعي مي‌کند؟
مخمل در پاسخ به اين پرسش با تاسف سر تکان داد و گفت: اين شعر را عوامل صدا و سيما تهيه کرده‌اند و گروه کر اين سازمان هم‌خواني کرده و روي سريال خونه مادر بزرگه گذاشته اند. لطفا اين کار و کارهايي را که صدا و سيمايي‌ها قهوه‌اي ( منظور بعضی هست نه همه ! ) کرده‌اند به پاي مادر بزرگه و امثال او ننويسيد. 

( این تیکه آخر مربوط به این وبلاگ میشه ! ): ابراز براعت مخمل از انقلاب مخملی  

 

 

 

 نوشته شده توسط : کسی که عشقش شما هستین !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/26ساعت 4:52 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 


 

 

        دانلود با کیفیت بالا     

      

   دانلود با کیفیت بالا    

                          

    پوسترها را اینجا ببینید.

 

    

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/22ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به همه عزیزان

این روزها به شدت سرم شلوغه ، کارهای شخصی و اقتصادی و انتخاباتی حسابی وقتم رو میگیرند اما این باعث نمیشه از شما عزیزان دور بشم . همیشه در قلب من هستید !

مسیرم به میدان تجریش خورد که با یک بنر انتخاباتی بسیار بزرگ مواجه شدم ! اول شک کردم اما بعد با کمی دقت متوجه ماجرا شدم . در حالی که توی تاکسی نشسته بودم یک عکس گرفتم و اما بقیه ماجرا را به صورت شعر و مصور  ببینید !!! بیچاره آقا که فقط توی انتخابات مورد توجه بعضی ها قرار میگیره!

مطمئنم خیلی از شما عزیزان میگید این دیگه کیه ؟ از هیچ هم ماجرا میسازه ؟ به امید خدا این انتخابات رو مستند خواهیم کرد تا برای آیندگان درس عبرت بشه !

روبهی قالب پنیری دید
به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست گوشه باغ
که از آن می گذشت جوجه کلاغ
گفت با او کلاغ کای بدبخت
بنده باید روم به روی درخت
توی قصه پنیر مال من است
این قضیه نه شرح حال من است
گفت روبه که هست اینگونه
وضع ما در جهان وارونه

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/27ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بسم رب المظلوم

با عرض سلام و تسلیت فراوان به پیشگاه مقام معظم رهبری و فرزند برومند نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران حضرت حجه السلام و المسلمین جناب آقای هاشمی رفسنجانی بهرمانی٬ این مرد تاریخ ساز مظلوم که در این سه ساله و اندی چه زجر ها و تهمت ها که متحمل نشد و چه زخم هایی را  که به جان مبارکش نخرید٬ سه سالی که پر بود از تهمت و افترا ٬ پس رفت و تحقیر ٬ تورم و گرانی ٬ گفتیم افترا و داغ دلمان تازه شد٬ این کوچک اندام موذی به همراه وزیر نامطلعش به بسیاری از یاران مقام معظم رهبری لقب های در خور شان خویش را داد . از جمله این عزیزان٬ سید مظلوم ٬ خدمتگزار بی منت ملت٬ سرباز همیشه وطن ٬ حسین موسویان بود. برادر موسویان ٬ اینجانب با تاسی از سخنان سراسر دروغ و افترا این فرد و باند مخوفش که با دروغ و تهمت کار خویش را به پیش میبرد به اشتباهی فاحش دست زدم و شما را جاسوس خواندم ٬ البته این لقب لایق افترا زنندگان به شما بوده و هست.آن روز یا شبی که برخی از مزدوران این باند به درون خانه شما ریختند و تعدادی ورق پاره را ملاک جاسوسی شما قرار دادند و موج تخریب نسبت به شما شروع شد٬ هیچگاه فکر نمیکردیم که شما را این گونه مورد هتک حرمت قرار بدهند و لقب ناجوانمردانه جاسوس هسته ای را به شما نسبت دهند. اگر این اوراق که به گفته آنها ۸۶ سند  به کلی سری و   ۵۱  سند  سری بوده ٬ میتواند مبنای جاسوسی شما باشد پس آنها که هر روز با نامه های خصوصی مردم سر و کار دارند باید چه لقبی بر خود بنهند؟ و باز این سوال به ذهن متواتر میشود که آیا جایی امن تر از خانه شما برای این اوراق بوده ؟ چگونه است افرادی که در این چند سال با باز کردن پلمپهای این انرژی پر درد سر و بی مصرف ما را از همه طرف آماج حملات و تخریبها قرار داده اند ٬ حالا که شما از سر خیر خواهی و عطوفت٬ برادران ژاپنی و انگلیسیمان را از نقشه های شوم این افراد مطلع کرده اید ٬ شما را جاسوس می خوانند؟! آیا از خدا نمی ترسند که بر مبنای اطلاعات غلط و بی پایه اینگونه شما را در این دو سال مورد بی مهری قرار دادند؟ ای سید مظلوم و به ناحق جاسوس نامیده شده ! شما را به زندان افکندند و به دادگاه کشیدند٬ از ترس اینکه مورد خشم ملت واقع شوند دادگاه شما را غیر علنی کردند و با گرفتن دست پیش قوه عزیز و عادل قضائیه را مسئول غیر علنی شدن دادگاه به مردم معرفی کردند! بعد از اینکه رای دادگاه اعلام شد با هوچی گری خواستار افشای اطلاعات طبقه بندی شده کشور شدند تا شاید با این کار بتوانند گناه خود را به گردن شما انداخته و افکار عموی مردم را از قطعنامه های صادر شده از سازمان ملل منحرف کنند. آیا اگر یک خادم واقعی کشور برای پیشرفت نظام مطبوعش بخواهد با استفاده از دوستان خارج نشین خود کشورش را از ورطه نامیمون جنگ نجات دهد باید اینگونه طعم تلخ دروغ و افترا را بچشد؟ آیا اگر فردی با توجه به درک شرایط بخواهد با منحرف کردن طرف های خارجی مسئله ای به این مهمی را حل کند باید اینگونه مورد ترور شخصیت قرار بگیرد؟ اگر پشتیبانی بی دریغ و با صلابت قطب و استوانه نظام مقدس اسلامیان نبود اکنون معلوم نبود چه بر سر شما بیاید؟! آیا تا به حال مثل علی اشتری به دار آویخته شده بودید یا اینکه مثل آن تیم دستگیر شده توسط سپاه در خفا شکنجه ها میدید و در نهایت مانند علی اشتری عزیز٬ مجبور میشدید خود به جرم ناکرده خویش اعتراف کنید ؟ خدا میداند این تازه به دوران رسیده ها چه نقشه های شومی که در سر نمی پروراندند ! اگر کمک و پشتیبانی جناب شاهرودی نبود آیا شما اکنون زنده بودید تا من از شما حلالیت بطلبم ؟ یا اینکه دیدار ما به قیامت می ماند و من این درد بی نهایت را تا ابد بر دوش میکشیدم؟ اکنون که به اشتباه خویش پی بردم از شما خواستارم تا با شکستن قفل سکوت آنها را رسوای دو عالم کنید ! بگویید قصد شما خیر بوده ٬ اینها هستند که با پرونده سازی قصد تخریب شما و جناح محترم و خدومتان را داشته اند! اگر این قفل را نشکنید آنوقت آنها همه تیم زحمت کشتان را مورد حمله قرار میدهند! گناه کسانی مثل حضرت حجه السلام و المسلمین روحانی چیست؟ یا برادر عزیز جناب آقای ناصری! گناه ملت چیست که باید در این میان در برزخ سکوت شما و تخریب دولت بمانند !؟ باید حرف چه کسی را باور کنند ؟ کسی که مقام معظم رهبری او و دولتش را مورد حمایت خاص قرار داده و بارها پشتیبانی کرده یا شما که هر روز از یک روزنامه و سایت شکایت میکنید و مهر سکوت خود را نمی شکنید؟ اگر بگوییم هر دو طرف راست میگویند برای اولین بار توانسته ایم حق و باطل را در یک جا جمع کنیم و این کار باید در کتاب رکوردهای گینس ثبت شود! چرا نمی گویید منظور شما از فتح مجلس هشتم به کمک دوستان خارج نشین فقط خیرخواهی بوده و بس! چرا نمی گویید همه ما اشتباه کردیم که با تناب پوسیده دولت به چاه رفتیم؟ واقعا به چاه رفتیم؟ من هم با پشیمانی از گفته های قبلی خود مبنی بر اینکه شما را جاسوس خواندم در پیشگاه جد بزرگوارتان خدا را قسم میدهم به حق دردانه عالم بشریت اباعبدالله الحسین علیه اسلام و بحق فرزند بر حقش حضرت حجه عج الله تعالی فرجه الشریف کسانی را که ما را به اشتباه می اندازند ٬ کسانی را که اسناد محرمنانه این کشور را به بیگانگان تحویل میدهند ٬ هر کسی را که به هر نحوی به این کشور ضربه میزند یا قصد ضربه زدن به آن را دارد به دست باکفایشان به بلای آسمانی دچار کرده و به قول خودمان به کمرش بزند تا رسوای عالم شود! راستی ناراحتی و کسالت شما که انشاالله بر طرف شده؟! الحمد لله !

دیگر عرضی ندارم جز آرزوی رسوایی کذابان که انشاالله به زودی زود اتفاق خواهد افتاد.

علی سمیعی  ۱۵/۹/۱۳۸۷

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/15ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

بیخیال بچه ها کسی نفهمید!

 

کواکبیان اینجا! کواکبیان اونجا! کواکبیان همه جا!

 

 

برای شادی روح عکاس ناکام که بر اثر حادثه ای دار فانی را ودا گفت لحظه ای سکوت

می کنیم. خدا بیامرزش.

 

 

خودشیفته - خودباخته - بدبخت

بعضی ها فکر می کنند قانون خدا در مرز ایران محدوده!

 

 

از کوفی یاد بگیر چقدر با ادبه! ممد ! پسر خوب که اینقدر فوضول نمیشه!

 

 

بدون شرح

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/11ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

امتحان چهارگزينه‌اي

1.  ما به عنوان عموم مردم، مورد خطاب كدام از بخش از بيانات اخير رهبري هستيم؟

الف) در هر جايى كه هستيم، بايد براى سرنوشت كشور و براى آيندة كشور، احساس مسؤوليت و تعهد كنيم و بدانيم كه مى‏توانيم نقش ايفا كنيم

ب) مصرف‏گرايى به صورت اسراف يكى از بيماري‌هاى خطرناك هر ملتى است. ما يك خرده به اين مصرف‏گرايىِ افراطى دچار هستيم.

ج) اگر ما اسراف نکنيم، مي‌توانيم نياز کشور را برآورده کنيم. يکي از چيزهايي که ما در اين کشور نتوانستيم بر خودمان فائق بياييم و اصلاح کنيم، مسألة اسراف است و يکي از موارد اسراف، اسراف در آب است

د) هر كس ملت را به تفرقه دعوت كند، هر كس سعى كند ميان ملت و مسؤولان كشور فاصله بيندازد، هر كس بر طبل اختلافات بكوبد، كارى بر خلاف مصلحت اين كشور و اين ملت انجام داده است؛ هر كى‏ مي‌خواهد باشد

 

2. اين سخن گهربار: (دولت مسبب اصلي تورم است)  از كيست و موافق با كدام سخن رهبري مي‌باشد؟

الف) مصباحي مقدم - « از تبليغات زهرآلودي که به طور شبانه‌روز - متصل - از بلندگوهاي صهيونيستي و استکباري عليه ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي پخش مي‌شود. همة کارها را کرده‌اند؛ به اين نتيجه رسيده‌اند که بلکه بتوانند ملت ايران را در يک توطئة  اقتصادي گرفتار کنند.»

ب) مصباحي مقدم - « سم مهلكى است سياه‏نمايى و نااميدسازى و آينده را تاريك نشان دادن؛ و اين سم مهلك به وسيلة تبليغات معارض و خصمانه، سعى مي‌شود در كشور پراكنده شود؛ با اين مبارزه كنيد.»

ج) مصباحي مقدم - « من مي‌توانم به شما عرض كنم خوشبختانه مسؤولين دولتى و وزراى ما و رئيس‌جمهور ما و مديران ارشد كشور اين احساس مسؤوليت را دارند. بينى و بين‏الله، انسان نگاه كه مي‌كند، مى‏بيند در اين احساس مسؤوليت حقاً و انصافاً چيزى كم ندارند.»

د) مصباحي مقدم - «...يكى از محورهايى كه دشمنان ما در تبليغاتشان از آن استفاده مى‏كنند، مسائل اقتصادى است؛ ... اينى كه اين‏جور وانمود مي‌شود كه اگر در وضع اقتصادى جامعه مسألة گرانى پيش مى‏آيد، به خاطر اين است كه مسؤولين دولتى و مسؤولين بخش‌هاى مختلف توجه ندارند، اين خطاست؛ آنها كاملاً توجه دارند و مى‏دانند چه دارد اتفاق مى‏افتد...»

 

3. طبق كلمه و تركيبات تازة آخر درس، كلمة «مردم» را براساس نظر اصلاح‌طلبان معنا كنيد.

الف) انگل دولت (روزنامة كارگزاران)

ب) دلفين (روزنامة اعتماد ملي)

ج) گيج (بر اساس نظر آقاي عارف)

د) روباه (كاركاتوريست روزنامة اعتماد ملي)

 

4. ابراهيم يزدي در نامه‌اي به سناتور هيلاري کلينتون از مطرح‌ترين نامزدهاي انتخابات رياست‌جمهوري آمريکا چه پرسشي را با وي مطرح ساخته است؟

الف) سلام عزيزم! حالت چطوره؟ راي آوردي مثل عمو بوش ما رو فراموش نكني... . قربانت، خاكسار پاي جواهرآسا.

ب) ...پرسش من به عنوان يک ايراني از شما اين است اگر شما رييس‌جمهور بشويد و اسراييل به ايران حمله کند موضع شما چه خواهد بود...

ج) عمه كاندوليزا چطورن؟ خوبن؟ ما همه خوبيم. ملالي نيست جز دوري شما و اين احمدي‌نژاده...!

د) آيا مي‌دانيد هلوكاست واقعيت نداره؟ آيا مي‌دانيد كه شما را عددي حساب نمي‌كنيم؟ آيا فكر مي‌كنيد از شما مي‌ترسيم؟ مرگ بر آمريكا...

 

5. اين سخن: « از آقاي خاتمي انتظار بيان چنين سخناني نمي‌رفت» از كدامين از مدافعان سينه‌چاك امام و ياران قديمي ايشان در دفاع در برابر تحريف كلام امام و توهين به ايشان توسط محمد خاتمي مي‌باشد؟

الف) مجيد انصاري

ب) هاشمي رفسنجاني

ج) محمد زارع فومني رئيس ائتلاف اصلاح‌طلبان جوان

د) موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خميني

 

(راهنمايي: گزينه‌اي كه فكرش را نمي‌كنيد و اصلاً هم مشهور نيست و كاره‌اي نمي‌باشد را انتخاب كنيد!)

 

 

6.  در جاي خالي كلمة مناسب بگذاريد:

 

Khatami: man nemitavanam ........ ra raha bokonam !

A) siyasat

B) fekr be «italian girls»

C) riyasat va hal

D) sokhanrani zedeh emam va nazarate rahbari

 

7. در فرموده جناب حاجي (از دار و دستة اصلاح‌طلبان) جمله: «قضاوت در مورد ختم اصلاحات را به مردم بسپاريد.» سپردن به مردم يعني چه؟

الف) يعني مردم در اين مورد برخلاف صحبت‌هاي قبلي‌مان بي‌شعور  نيستند.

ب) يعني خرما و حلوايش با مردم

ج) يعني مردم در مراسم عزا شركت مي‌كنند

د) شكست مفتضحانه در انتخابات مجلس و راي نياوردن ياران خاتمي

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/12ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

قدرتمندترین نیروی دریایی جهان!!! 

 

گفتگويی که واقعا روی فرکانس اضطراری کشتيرانی، روی کانال ۱۰۶ سواحل (Finisterra (Galicia ميان اسپانيايی ها و آمرييکایی ها در ۱۶ اکتبر ۱۹۹۷ ضبط شده است.

اسپانيايی ها (با سر و صدای متن) :
A-853 با شما صحبت می کند. لطفا ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا از تصادف اجتناب کنید. شما داريد مستقيما به طرف ما می آييد.
فاصله ۲۵ گره دريايی.
آمرييکایی ها (با سر و صدای متن) :
ما به شما پيشنهاد می کنيم ۱۵ درجه به شمال بچرخيد تا با ما تصادف نکنيد.
اسپانيايی ها : منفی. تکرار می کنيم ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا تصادف نکنيد.
آمرييکایی ها (يک صدای ديگر):
کاپيتان يک کشتی ايالات متحده آمريکا با شما صحبت می کند. به شما اخطار می کنيم ۱۵ درجه بشمال بچرخيد تا تصادف نشود.
اسپانيایی ها:
اين پيشنهاد نه عملی است و نه مقرون به صرفه. به شما پيشنهاد می کنيم ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا با ما تصادف نکنيد.
آمريکایی ها (با صدای عصبانی):
کاپيتان ريچارد جیمس هاوارد، فرمانده ی ناو هواپيمابر يو اس اس لينکلن با شما صحبت می کند.
۲ رزم ناو، ۵ ناو منهدم کننده، ۴ ناوشکن، ۶ زيردريايی و تعداد زيادی کشتی های پشتيبانی ما را اسکورت می کنند. به شما پيشنهاد نمی کنم، به شما دستور می دهم راهتان را ۱۵درجه به شمال عوض کنيد. در غير اينصورت مجبور هستيم اقدامات لازمی برای تضمين امنيت اين ناو اتخاذ کنيم . لطفا بلافاصله اطاعت کنيد و از سر راه ما کنار رويد !!!
اسپانيایی ها :
خو آن مانوئل سالاس آلکانتارا با شما صحبت می کند. ما دو نفر هستيم و يک سگ، ۲ وعده غذا، ۲ قوطی آبجو و يک قناری که فعلا خوابيده ما را اسکورت می کنند. پشتيبانی ما ايستگاه راديویی زنجيره ی ديال ده لا کورونيا و کانال ۱۰۶ اضطراری دريایی است. ما به هيچ طرفی نمی رويم زيرا ما روی زمين قرار داريم و در ساختمان فانوس دريايی A-853 Finisterra روی سواحل سنگی گاليسيا هستيم و هيچ تصوری هم نداريم که اين چراغ دريايی در کدام سلسله مراتب از چراغ های دريایی اسپانيا قرار دارد.
شما مي توانيد هر اقدامی که به صلاحتان باشد را اتخاذ کنيد و هر غلطی که می خواهيد بکنيد تا
امنيت کشتی کثافتتان را که بزودی روی صخره ها متلاشی می شود تضمين کنيد. بنابراين بازهم اصرار می کنيم و به شما پيشنهاد می کنيم عاقلانه ترين کار را بکنيد و راه خودتان را ۱۵ درجه ی جنوبی تغيير دهيد تا از تصادف اجتناب کنيد.
آمريکایی ها:
آها. باشه. گرفتيم. ممنون.
حالا خودتون فکر کنید این نیروی دریایی بزرگترین قدرت جهانه
+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/10ساعت 6:40 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

اجداد اوباما ايراني و اهل بوشهر بوده اند 

آسوشيتد نيوز:اجداد اوباما ايراني و اهل بوشهر بوده اند

منابع موثق خبري مي گويند، هيچ مي دانيد كه سناتور «باراك اوباما»ي آمريكايي كه شايد «بختش بزند» و رئيس جمهور هم شود، ايراني الاصل «از آب» درآمده است.
در واقع، آن طور كه «ايتارتاس» گزارش مي كند، گزارش «آسوشيتدنيوز» به ما مي گويد كه شخصي به اسم دكتر «اندي واسهول» از موسسه تحقيقات تاريخي دانشگاه معتبر «ام.آي.تي» آمريكا، اعلام كرده كه طبق تحقيقاتش، «باراك حسين اوباما» اصلا اهل جنوب ايران و شيعه است! به عبارت ديگر، اصل و نسبش همان خانواده معروف «اوباما»ي «بوشهر» است كه در دوران قاجاريه جلاي وطن كرده و طي چند نسل سر از آمريكا درآورده است! به اين ترتيب كه، جد بزرگش در واقع «ميرحسن خان اوبامايي» كه از ميرآب هاي معروف «بوشهر» بوده (و به همين خاطر هم اسمش «اوباما» يا «آب با ما» بوده)، بعد از يك نزاع خونين با سقاباشي «ناصرالدين شاه قاجار» از اين شهر فرار كرده و به مرز عثماني مي رود و بعدش، در «حلبچه» به عنوان تاجر زردچوبه و سپس به عنوان تاجر زعفران فعاليت كرده و رفته «حلب» (در سوريه فعلي)! ظاهرا، «ميرحسن خان» همانجا هم فوت مي كند و پسرش، «علي اصغر اوباما» به خاطر ضديت اهالي عثماني با شيعيان ايراني، راه «طرابلس» را پيش مي گيرد و آنجا به تجارت تنباكو مشغول مي شود! اما، بعد از اينكه قليان چاق كردن در آنجا ممنوع مي شود، اين خانواده هم «تكه پاره» شده و هر «تكه اش» به جايي مهاجرت كرده است! مي گويند، حالا اين وسط پدربزرگ «حسين» كمي قبل از جنگ جهاني دوم مي آيد و به همراه خانواده اش به جنوب غربي آفريقا مهاجرت و براي امرار معاش هم از پشم شتر پارچه درست مي كند طوري كه، بعد از جنگ «برك» (همان «باراك» )ايراني كلي محبوبيت پيدا مي كند و شهرتش به آمريكا و به گوش معاون شهردار «واشنگتن» مي رسد، كه او را به «لس آنجلس» دعوت مي كند! خلاصه، اين جوري مي شود كه جناب پدربزرگ در تگزاس مستقر مي شود و به توليد و تجارت «برك» مي پردازد، اما چون واردات شتر و پشمش به آمريكا ممنوع مي شود، او هم ورشكسته مي شود! گزارش ها باز هم مي گويند، پدر «باراك» كه اسمش «حسين اوباما» بوده، بعد از مدرسه و دانشگاه تابعيت ايراني- آمريكايي مي گيرد و بعدش هم با يك دختر مسيحي ازدواج مي كند و به اصرار همسر و خانواده همسرش دينش مي شود «اسلامي- مسيحي»! و چون نمي تواند اسم ايراني روي پسرش بگذارد، پس اسمش را مي گذارد «باراك» (همان «برك») و اسم خودش را در اسم بچه مي گنجاند (باراك حسين اوباما). حالا، مي گويند افشاي اين موضوع مي تواند كلي دردسر براي آينده سياسي جناب «اوباما»ي آمريكايي درست كند!
+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/10ساعت 6:11 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

 

 

پورشه چهارصد و پنجاه میلیون تومانی ! اصلا فکر نکنید که مردم دارن از گرسنگی میمیرن!!!

 

 

 

 

بابا - آخر غیرت !!!

 

 

 

 

لامبرگینی نهصد میلیونی

معادل حقوق ۱۵۰ سال کارمندی که با حقوق ۵۰۰ هزار

 تومان هوا بخورد و ...

 

 

 

 

 

خدا رو شکر

 

 

 

 

دیدار جناب آقای سردار دکتر سرلشگر مهندس خلبان شهردار  قالیباف

با مراجع تقلید

 

 

 

 

حالا میچرخه و از پشت میگیرش ! الانه که خاکش کنه ! کشتی داره به وقت اضافه میرسه

 

 

 

 

بدون شرح !

 

 

 

 

این پسره یه جورایی نمادی از خودمه !

 

 

 

 

دکتر جون آخرشی

 

 

 

 

حلقوم صدام با گردن شکسته!

 

 

 

عین واقعیت

 

 

 

 

رابطه اشغالگران با تولید چند برابری مواد مخدر - افغانستان

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/10ساعت 4:17 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  | 

نوشتم بدون شرح !

ولی شرحک اشکالی نداره !

 

 

 

آقای کروبی معلومه دیشب زود خوابیده !

 

 

 

 

ژست جالب وزیر دفاع

 

 

 

دوستان دولت !

 

 

 

 

پاسداران اصولگرا

 

 

 

 

رفتی رییس مجلس شدی  ها !

چیه سر کار گذاشتن  سولانا بده؟

 

 

 

 

لطفا مسیر رو با حرکات خطرناک رد نکنید!

 

 

 

 

فاعزه خانوم کجایی؟

 

 

 

 

 

 

صفار جون زمان تو دیگه چرا ؟؟؟

 

 

 

 

راه حل جالب دختران ترکیه برای حفظ حجاب ( کلاه گیس)!!!

قابل توجه عزیزانی که برای بی حجابی حاظرند تمام موهاشون رو بتراشند و ... 

 

 

وحدت اسلامی در خواب و دشمنان بیدار !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/08ساعت 2:53 قبل از ظهر  توسط علی سمیعی  |